کد خبر: ۱۶۸۶
تاریخ انتشار: ۲۳ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۳:۴۱

محسن صفایی فراهانی

روزي كه علي دايي سرمربي تيم ملي شد من مصاحبه كردم و گفتم اين تصميم درستي نبوده چون اين نگراني وجود دارد كه ما يكي از سرمايه‌هاي ارزشمند فوتبال‌مان را با تصميمي عجولانه فدا كنيم.امروز متاسفانه معلوم شده كه نگراني من بجا بوده است.

هر مديري كه با فوتبال ايران آشنا باشد و عمق مسائلش را بداند مي‌توانست آن روز درك كند كه انتخاب دايي اشتباه است به دو دليل روشن و ساده:

1 – در آن مقطع زماني،سازمان فدراسيون فوتبال تغيير كرده و اساسنامه جديد نوشته شده بود.اساسنامه جديد مي‌طلبيد كه از اين پس كار جمعي انجام شود.در عين حال گروه مديريت جديد متاسفانه با كار جمعي آشنا نبود. در چنين شرايطي طبيعي بود كه فدراسيون نتواند آنگونه كه لازم است تيم ملي و مربيان تيم ملي را حمايت كند؛ امكاني كه به نظر مي‌رسد هنوز هم به وجود نيامده است.

2-دليل دوم خود دايي بود.او به عنوان بازيكن تجربه بين‌المللي زيادي داشت اما در لباس مربيگري در ميادين بين‌المللي كاملا بي‌تجربه بود. تنها وجود يك فدراسيون قوي و مديريت كارآمد در كنار دايي مي‌توانست اين ضعف را جبران كند. بديهي بود وقتي چنين مديريتي وجود ندارد اين نگراني هست كه آدمي مانند دايي كه يكي از سه، چهار بازيكن مطرح قاره آسياست و نامش در كنفدراسيون و حتي فيفا مطرح است، خراب شود.نبايد او را به بوته آزمايش مي‌گذاشتند.لازم بود در آن مقطع، كمبود مديريت فدراسيون را با آدم باتجربه‌تري جبران مي‌كردند و دايي حفظ مي‌شد تا در شرايطي بهتر با كارايي بيشتر به ميدان آيد.مثل بكن باوئر در آلمان و پلاتيني در فرانسه. با تصميمي اشتباه فوتبال ما اين فرصت بزرگ را از خودش و از دايي گرفت.

نگاه كوتاه مدت- بلند مدت
پايه‌ريزي براي هر فعاليت بزرگي كه مورد توجه باشد در هر حوزه‌اي نياز به برنامه‌ريزي دارد. اگر برنامه نباشد گرفتار شدن در دام تصميمات كوتاه‌مدت اجتناب‌ناپذير است. نمي‌توانم ادعا كنم زماني كه در فدراسيون فوتبال بودم همه برنامه‌هايم بلندمدت بوده است.در 75 درصد موارد توانستم پاي برنامه‌هاي بلند‌مدتم بايستم و البته در 25 درصد به خاطر فشارها و شرايط روز جامعه، به تصميماتي كه تاثير كوتاه‌مدت داشت تن مي‌دادم.

اگر ژاپن در فوتبال امروز دنيا سطح قابل توجهي پيدا كرده، آسان به المپيك صعود مي‌كند و هردوره در جام جهاني جوانان و جام جهاني بزرگسالان حاضر مي‌شود، نتيجه برنامه بلندمدتي است كه از سال 1980 تعريف كرده است.آنها ليگ‌شان را با 7 تيم آغاز كردند. در ابتدا حتي به خاطر تعداد كم تيم‌ها مجبور بودند هر فصل دو دوره رفت‌و‌برگشت برگزار كنند؛ به اين معني كه تيم‌ها در يك فصل چهار بار با هم بازي مي‌كردند. امروز كار به جايي رسيده كه «جي ليگ 1» و «جي ليگ 2» را هر كدام با 18 تيم در بالاترين سطح اداره مي‌كنند. علاوه بر اين ليگ زير 21 ساله‌هايشان را هم راه‌اندازي كرده‌اند.سازمان فوتبال ژاپن امروز يكي از پيشرفته‌ترين سازمان‌هاي فوتبال در دنيا است. با چنين نگاهي و با چنين برنامه‌اي آنها حتي در فوتسال هم كه به نظر مي‌رسيد بستر رشد ندارند، يكي از چند قدرت اول آسيا شده‌اند.

يك روز مرتضي محصص كه از مدرسان شناخته شده فوتبال ايران است از من پرسيد چه اصراري داريد در سال نزديك به 100 دوره كلاس مربيگري در ايران برگزار كنيد.جواب دادم كه سوال شما مثل اين است كه بپرسي چرا دانشگاه‌هاي ما هر سال اين تعداد دانشجو مي‌پذيرند در حالي كه نياز بازار كار مشخص و محدود است. و در عين حال از هر 100دانشجو ممكن است 10 نفر مهندس خوب بيرون بيايد و از اين تعداد فقط يك يا دو نفر عالي باشند.

بايد ديد نگاه ما به فوتبال چگونه است. آيا فقط براي امروز و در چارچوب محدود تيم ملي بزرگسالان برنامه‌ريزي مي‌كنيم يا براي ايران 80 ميليون نفري با 5 ميليون نوجوان و جوان فوتباليستي كه دارد؟ اگر نگاهمان اين باشد كه هر 25 نفر از اين 5 ميليون نياز به يك مربي با استانداردهاي تعريف‌شده مربيگري دارد، آنگاه برگزاري 100 دوره كلاس مربيگري در سال نيازي ضروري به حساب مي‌آيد. بايد اين كلاس‌ها برگزار شود تا بتوان اميدوار بود كه از دل آنها تعداد مشخصي مربي آموزش ديده بيرون بيايد كه دوره‌هاي مربيگري حرفه‌اي را هم طي مي‌كنند و مي‌توانند نيازهاي متفاوت فوتبال ما در سطح نوجوانان، جوانان، بزرگسالان و در باشگاه‌ها و تيم ملي را جوابگو باشند. متاسفانه در همه سال‌هاي گذشته اين مسائل مهم فراموش شده و نتيجه اين فراموشي مشكلاتي است كه امروز فوتبال ما براي انتخاب مربي دارد.

فرگوسن هم كمكي به ما نمي‌كند
در مقطع زماني فعلي يا مقاطعي مثل امروز كه فوتبال ما مشكل پيدا مي‌كند، مي‌شود پول زياد داد و يك مربي خارجي استخدام كرد. امروزه با 10 تا 15 ميليون دلار حتي مي‌توان الكس فرگوسن را از منچستر يونايتد جدا كرد ولي حتي آوردن مربي بزرگي مثل او هم ثمري براي فوتبال ما ندارد. مخالف مربي خارجي نيستيم اما معتقدم استفاده از دانش مربيان خارجي و آموزش مربيان داخلي بايد همزمان در كنار هم باشد. زماني كه در فدراسيون فوتبال بودم، من را متهم مي‌كردند كه عاشق مربي خارجي هستم. روزي كه توميسلاوايويچ به ايران آمد پيش از جام جهاني 1998 همه از روش تمرين او انتقاد مي‌كردند اما نتيجه تمرينات او اين شد كه نادر محمدخاني 5 سال بعد از خداحافظي از تيم ملي، مدافع ثابت تيم ما در جام‌جهاني شد و بهترين بازي‌ها را هم انجام داد. مربيان بزرگي مانند ايويچ نگاه مربيان ما به فوتبال را تغيير مي‌دهند.

توسعه روي كاغذ
در رقابت براي گرفتن سهميه باشگاه‌ها در ليگ قهرمانان آسيا، فوتبال ايران از 500 امتياز 326 امتياز گرفت و صاحب حداكثر سهميه ممكن 4 سهميه شد. ژاپن هم با 480 امتياز مثل ما 4 سهميه گرفت. ژاپن 480 امتياز را با توجه به امكانات و توسعه فوتبالش گرفت در حالي كه 326 امتياز ما روي كاغذ به دست آمد. روزي كه اين اتفاق افتاد من براي مديران باشگاه‌ها مثال زدم كه تفاوت ژاپن با ما مثل تفاوت دانش‌آموز درس‌خوان و منظمي است كه در كنكور با رتبه عالي قبول مي‌شود با كسي كه به هر حال از شرايطي خاص استفاده كرده و اصطلاحا از روي ديوار پريده و وارد دانشگاه مي‌شود. دوستان اعتراض كردند، گفتند صفايي دارد ما را مي‌ترساند،اطلاعات غلط مي‌دهد. نتايج امروز فوتبال ما را در ليگ قهرمانان آسيا ببينيد، آيا واقعا اطلاعات غلط داده بودم؟

اين حقيقتي است كه سال 2011 وقتي دوباره وضعيت كشورها بررسي مي‌شود ديگر روي كاغذ امتياز نمي‌دهند بايد بتوانيم ثابت كنيم كه امكانات سخت‌افزاري،نرم‌افزاري، وضعيت استاديوم‌ها، ميزان دانش مربيان آموزش‌ديده و توانايي مديريت فوتبالمان در حد و اندازه چهار سهميه ليگ قهرمانان آسياست. در واقع سال 2011 بعد از بررسي‌هاي مجدد، اين پارامترها هستند كه براي ما امتياز جمع مي‌كنند نه قول و قرارهاي بي‌پشتوانه روي كاغذ.

فاجعه جام‌جهاني
دو سال پيش، كنفدراسيون فوتبال آسيا، استانداردهاي موردنياز براي حضور در ليگ قهرمانان آسيا را به همه كشورهاي عضو ابلاغ كرد و اكنون وقت آن است كه به اين پرسش پاسخ دهيم كه در اين دو سال چه تحولي در باشگاه‌هايمان ايجاد كرده‌ايم، چقدر كساني را كه بايد آموزش ببينند آموزش داده‌ايم؟از كدام ليگ‌هاي معتبر كمك خواسته‌ايم تا سازمان فوتبا‌لمان را قوي كنيم؟ كدام مربيان را به اروپا فرستاده‌ايم تا با فوتبال روز دنيا آشنا شوند؟ تا براي اين پرسش‌ها پاسخي پيدا نكنيم بهترين مربي دنيا هم نمي‌تواند به ما كمك كند. رفتن به جام‌جهاني به خودي خود موفقيت نيست، در عين‌حال نرفتن به جام‌جهاني هم فاجعه نيست. كساني كه دردشان فوتبال نيست، مي‌خواهند رفتن و نرفتن به جام‌جهاني ملكه ذهن مردم شود تا در صورت صعود بقيه ضعف‌ها به چشم نيايد. در واقع مي‌خواهيم پشت رفتن به جام‌جهاني قايم شويم، در چنين شرايطي و با چنين نگاهي طبيعي است كه نرفتن به جام‌جهاني فاجعه بشود. انگليس سال 2008 به جام ملت‌هاي اروپا صعود نكرد اما آيا اين فاجعه بود؟ بي‌ترديد فاجعه نبود چون امروز كمتر از يك سال پس از جام ملت‌ها از 8 تيم مرحله يك چهارم‌نهايي ليگ قهرمانان اروپا، 4 تيم انگليسي هستند. توسعه يافتن انگليس قدرت‌نمايي اين 4 باشگاه است؟

البته من معتقدم در شرايط فعلي اگر توان فوتبالمان را بالا ببريم با توجه به 5/4 سهميه‌اي كه آسيا دارد، صعود به جام‌جهاني چندان مشكل نيست. ژاپن با پشتوانه‌سازي پنج دوره متوالي به جام‌جهاني صعود كرده است. تعداد كشورهايي كه در سطح اول فوتبال آسيا مدعي صعود به جام جهاني هستند، محدود است و چنين شرايطي به ما اين امكان را مي‌دهد كه در رقابت با هفت يا هشت قدرت برتر قاره، هر دوره يكي از تيم‌هاي صعودكننده باشيم مشروط به آنكه برنامه‌ريزي كنيم، ليگ منظمي داشته باشيم، به فوتبال پايه اهميت بدهيم و مديران حرفه‌اي براي اداره فوتبال تربيت كنيم.

مشكلات امروز فوتبال ايران و راه‌حل‌هاي آن مشخص است. تا زماني كه اين مشكلات و اين راه‌حل‌ها ناديده گرفته مي‌شوند، وضعيت همين خواهد بود كه هست.

منبع: اعتماد ملی
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۰۳:۳۹ - ۱۳۸۸/۰۱/۲۵
0
0
فقط بایرن مونیخ رو عشق است حتی اگه بره دسته 1 آلمان فوتبال ایران رو من 3 سال است بی خیالش شدم الام من بازیهایش رو نمیبینم بنظر من که صعود نمیکنه