به گزارش سرویس فرهنگی و هنری آینده؛ تب فروش نسخه های DVD فیلم سالت در معابر تهران همان زمان بالا گرفته بود كه كارناوال مرگ روی پرده رفته بود. تهیه كننده كارناوال مرگ امید را داشت تا این فیلم با توجه به ژانرش و همچنین حضور "پاره وقت" سوپراستارها در ابتدا و انتهایش فروش مناسبی داشته باشد و كارشناسانی كه در 16 بار نمایش در جشنواره بین المللی فیلم فجر، به ارزیابی سطح این اثر پرداخته بودند، رقم فروشی معادل 450 تا 500 میلیون تومان را برای این اثر پیش بینی كرده بودند كه البته طبیعتاً تهیه كننده این اثر كه ندیده بود در جشنواره كسی فیلمش را نیمه رها كرده و سالن را ترك كند، دنبال بیش از اینها بود. اما اینكه چرا این فیلم موفق نشد در قالب یك اثر ماندگار ظاهر شود، پرسشی است كه به سهولت می‏توان به آن پاسخ داد.



فیلم سینمایی كارناوال مرگ، روایتگر جوانی (بهرام رادان) است كه در ترافیك كاروان جشن و شادی یك مراسم عروسی، همسر خود را كه باردار است، از دست می دهد و این مسئله، او را به یك بیماری روانی تبدیل می‏سازد و پس از این او درصدد انتقام از عروس و دامادهایی برمی‏ آید كه در سطح شهر به شادی می پردازند و به صورت زنجیره ای اقدام به كشتن آنها می كند. او پس از استمرار این قتل ها و زنجیره ای شدنش، توسط نیروی انتظامی با همكاری وزارت اطلاعات شناسایی و دستگیر می‏شود. این فیلم كه در داستان پردازی نیز مشكلاتی دارد، بیش از آنكه از ضعف سناریو آسیب ببیند، از كارگردانی دوگانه در طول فیلم ضربه می‏خورد. وقتی رضا اعظمیان نمی‏تواند به سرعت كار را جمع كند، در حالی كه 30 تا 40 درصد فیلمبرداری انجام شده، حبیب الله كاسه ساز تصمیم می‏گیرد آستین ها را بالا بزند و نشان دهد چیزی از كارگردانان كم ندارد؛ به هر حال او تهیه كننده بوده و این مجوزی برای كارگردانی است!

نگاه دوگانه فیلم كاملاً مشخص است و به عنوان مثال هنگامی كه كارآگاه پلیس پس از قتل نخست بر اساس سرنخ‏ها به منزل مریم (الناز شاكردوست) می‏رسد و از رابطه اش با مقتول پرده برمی‏دارد، چندان به جایگاه اجتماعی و تمول مریم پرداخته می‏شود و بر روی زوایای زندگی اش زوم می‏شود كه انگار محور داستان است. اما هنگامی كه مریم به كارگردان پیشنهاد عاشقانه می‏دهد و كارگردان پاسخ سربالا می‏دهد، مریم در متن داستان آب می‏رود! اینجا یكی از نقاطی است كه بیننده می‏پرسد اگر مریم این قدر بی اهمیت بود، چرا بدین سان بولد شد و اگر مهم بود چرا نقشش كمرنگ شد؟

شاید پاسخ این مسئله را كاسه ساز به شكل سربسته داده بود: «در ادامه با این كارگردان دچار مشكل شدیم؛ از جهت كاری و از این جهت كه یك سری پلان هایی می گرفت كه خیلی در شأن این فیلم نبود و فیلم خیلی طولانی می شد.» و این شاید همان پلان‏هایی بود كه باید بین پلیس و مریم می‏گذشت. اما گرفته نشد تا در شرایطی كه پلیس با فیلمسازان راه می‏آید و بحث "وهن نیروی انتظامی" كمرنگ شده، كاسه ساز، كاسه داغ تر از آش شود و در آخر پیام مهم این فیلم را چنین باین كند: «كارناوال مرگ به نوعی به نیروی انتظامی هشدار می دهد كه مراقب نیروهای جوان و كم تجربه خود باشند تا فریب معضلات اجتماعی یا نفسانی دنیا را نخورند و از طرفی دیگر به آنها یادآور می شود كه آنها خانواده ای هم دارند و باید در كنار كار آنها را هم درنظر بگیرند» و البته برای مخاطب عام چه پیامی داشت، اعلام نشده است! آیا وقتی در واقعیت جامعه اعلام می‏شود سالیانه چند هزار پلیس اخراج می‏شوند، تماشاچی باید باور كند سرگرد پلیس در مقابل نگاه اغواگر مریم، كوچك ترین لغزشی نداشته و نقش حضرت یوسف را بازی كرده است؟!



این اثر زمانی متوسط تر جلوه می‏كند و مخاطب را به فكر می‏برد كه چرا از گیشه بلیت چنین فیلمی را تهیه كرده كه او "سالت" اثر نه چندان قوی هالیوود را از دستفروش مقابل همان سینما تهیه و به جای پرده نقره ای، در یك سنمای خانگی تماشا كند. فیلم از آن دست آثار هالیوودی است كه روسیه را همواره در حال توطئه بر علیه امنیت ملی آمریكا نشان می‏دهد و این بار گروهی از كودكان روس تربیت می‏شوند و در سنین مختلف در قالب خانواده های آمریكایی، راهی این كشور می‏شوند و در نهایت با افزایش سن، پست‏های كلیدی در ریاست جمهوری، آژانس جاسوسی آمریكا و دیگر نهادهای مهم به دست می‏آورند و در نهایت برای قرار دادن آمریكا برابر جهان و راه اندازی جنگ جهانی با محوریت آمریكا در یك سو و مسلمانان در سوی دیگر تلاش می‏كند.


در سالت "آنجلینا جولی" كه یكی از این كودكان بوده و یكی از خبرگان اطلاعاتی آمریكا شده، پس از آنكه شوهرش توسط روس‏ها مقابل دیدگانش به قتل می‏رسد، نگاهش تغییر می‏كند و با آمریكایی ها همراه می‏شود، تا جایی كه از پرتاب موشك اتمی آمریكا به تهران و مكه جلوگیری می‏كند و دنیا را نجات می‏دهد و البته در نهایت، انتهای داستان فیلم برای ساخت قسمت‏های دوم و سومش باز می‏ماند!

"سالت" با كارگردانی فیلیپ نویس كه آثار مشابهی نیز در كارنامه كارگردانی اش دارد، تلاش می‏كرد چیزی شبیه هویت بورن باشد اما این فیلم شباهت هایی با كاردستی حبیب الله كاسه ساز داشت. شاید به زعم برخی حتی مقایسه این دو فیلم نیز خنده دار باشد، اما اگر مسائل فنی و تكنیك روز هالیوود در فیلمسازی را كنار گذاشت، نقاط مشتركی وجود داشت. به عنوان نمونه هم در سالت و هم در كارناوال مرگ، كارگردان با انتخاب یك بازیگر زن خوش چهره  (نه صرفاً مناسب با نقش) كه حضورش ضامن افزایش فروش هرفیلمی است، فروش اثرش را تضمین كند.


اگرچه الناز شاكردوست برخلاف آنجلینا نقش اصلی داستان را ایفا نمی‏كرد، اما در عمل سازندگان كارناوال مرگ همان انتظاری را از او داشتند كه از بازیگر نقش "سالت" می‏رفت و آن افزایش فروش بود، هرچند نقشی ضعیف بازی كند، كما اینكه الناز شاكردوست همان میزان توانست از بازی اش در این فیلم بهره ببرد كه آنجلینا جولی موفق شد در سالت ادای جیمز باند را درآورد!




آنجلینا جولی در حال گفت و گو با فیلیپ نویس پیش از تصویربرداری سكانسی از "سالت"


ریتم كند فیلم ها نیز در برخی اوقات شبیه به هم می‏شود و نقادان انگلیسی زبان برخی دیالوگ های بی‏جا یا طولانی سالت را عاملی برای كندشدن ضرب آهنگ این اثر می‏‏پندارند، كما اینكه اثر ایرانی مورد اشاره نیز به دلایل مشابه به كندی ریتم متهم می‏كنند.  موسیقی هر دو اثر هم می‏تواند قابل نقد باشد اما قطعاً موسیقی اثر ایرانی تاثیرگذارتر است، به خصوص آنجا كه با اعزام واحدهای پلیس به سطح شهر، موسیقی پخش می‏شود كه مخاطب را یاد "داش آكل" می‏اندازد! از شوخی كه بگذریم آنچه این اثر پربحث را در سینمای هالیوود بالا می‏كشد و نمره 6/5 در imdb نصیبش می‏سازد، نه صهیونیست‏ها هستند و نه لابی‏ های بزرگ؛ بلكه كارگردانی است كه در كارناوال مرگ نقش حلقه مفقوده را ایفا می‏كند و البته تهیه كنندگی است كه هنوز در ایران به شكل سنتی درپی درآمدهای میلیاری است.


سالت با تمام ضعف‏هایش، از فیلمبرداری منحصر به فرد و همراه با لرزه كه بیننده را به عمق تصویر می‏‏كشد، موسیقی التهاب آور و همچنین خشونت پنهانی برخوردار است كه می‏تواند باورناپذیری نقش یك جاسوس و خبره اطلاعاتی را برای جولی تا حدودی هضم كند و صحنه های اكشن فیلم مخاطب را از فرو رفتن در عمق فیلم و برجسته شدن نقاط ضعف اثر دور می‏سازد و علاوه بر این از یك جاسوس آمریكایی یا حتی نزدیك ترین اشخاص به رئیس جمهور این كشور، نقش قدیسه و پیامبر نساخته و باورهای جامعه آمریكا كه بعضاً با حقیقت نیز تطابق ندارد را مبنای فیلمسازی كرده است؛ اتفاقی كه در كارناوال مرگ نیفتاده است و مخاطب تا انتها بخش های متعددی از فیلم را متضاد با واقعیت های جامعه ایرانی می‏یابد و البته صحنه های اكشن فیلم نیز آنچنان متفاوت با آثار پیشین سینمای اكشن ایران نیست كه تماشاچی به این مسائل فكر نكند!

"سالت" در كنار خوش ساخت بودنش كه به مسائلی فراتر از تكنیك فیلمسازی هالیوود باز می‏گردد، در بخش توزیع و تبلیغ نیز همچون دیگر آثار سنمای آمریكا، وسیع فعالیت كرده و علاوه بر بیش از 100 عكس رسمی از صحنه های مهم و چندین پوستر گیرا از فیلم، بدون هراس از لو رفتن ماجرای فیلم، 20 كلیپ و تریلر جذاب تر از خود فیلم در دسترس مخاطبان قرار داده تا تماشاچی بیش از پیش مشتاق دیدن این اثر شود، حال آنكه با وجود تلاش فراوان، یك تریلر مناسب نیز از "كارناوال مرگ" در سطح اینترت یافت نشد تا در كنار خلاصه اثر آمریكایی گذاشته شود و این همان نقطه ضعفی است كه در بخش تهیه كنندگی به آن اشاره شد.



حبیب الله كاسه ساز تهیه كننده ای كه كارگردان شد

در مجموع به نظر می‏رسد بهتر باشد امثال حبیب الله كاسه ساز در همان نقش تهیه كننده فیلم‏های عامه پسندی چون اخراجی‏ها حضور داشته باشند، تا آنكه پشت دوربین قرار بگیرند و درصدد نقش آفرینی به عنوان كارگردان آثار بلند برآیند، چرا كه بدین شكل و با قراردادن یك كارگردان باسابقه و مسلط به فیلمسازی، هم اعتبار مالی‏شان از دست نرفته و سرمایه شان سوددهی بیشتر خواهد داشت و هم می‏توانند با فعالیت در تخصص‏شان و الگوبرداری از روش‏های مدرن در تهیه كنندگی و تبلیغات برای فیلم‏هایشان، به ارتقاء ظرفیت‏هایشان در حوزه تخصصی‏شان كه همان تهیه كنندگی است، پرداخت. به هر حال به قول ظریفی: مهم نیست، انسان رفتگر باشد یا رئیس جمهور، مهم این است كه هر جا فعالیت می‏كند، بكوشد بهترین باشد.