کد خبر: ۳۲۳۰۹
تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱۵:۰۱

جالب آن‌كه نویسنده تا آن زمان با نام "حسن جلالی عزیزیان كتابهایی نظیر «قصه‌های نماز»، «تاریخ آبادان در روزگار اسلامی» و .. منتشر كرده، اما بعدا نام خود را تغییر داده است. وی در این كتاب علاوه بر ترویج یهودیت و بهاییت، در اقدامی عجیب، به رسول خدا(ص) نسبت راهزنی می دهد و می نویسد:به دستور امیركبیر، سیدعلى محمد شیرازى (باب) را وحشیانه و بدون هیچ دلیل و گناهى دار زدند

آینده : در حالی كه سختگیریهای وزارت فرهنگ و ارشاد دولت هشتم و نهم  در ارائه مجوز به كتبی كه بعضا با دیدگاه های سیاسی متفاوت با این دولت دارد، انتقاد برخی اهالی فرهنگ را به دنبال داشته، چندی پیش كتابی كه در قالب تصحیح یك سفرنامه، با مطالبی خلاف واقع به تبلیغ صهیونیسم و یهودیت، مظلوم نمایی و تبلیغ بهائیت و تعریض به رسول خدا(ص) پرداخته، از این دولت مجوز دریافت كرده و چاپ شده است.

به گزارش خبرنگار «آینده»، این اقدام البته از نگاه پژوهشگران دور نمانده و اخیرا فصلنامه آیینه پژوهش متعلق به دفتر تبلیغات، در یك مقاله مفصل به نقد برخی مسایل مطرح شده در این كتاب پرداخته است.

نویسنده این كتاب كه گویا به آیین یهودیت گرویده است، قبلا هم چندین كتاب درباره موضوعات متنوع مذهبی، جغرافیایی و نیز سفرنامه‌ای با نام "حسن جلالی عزیزیان چاپ كرده بود، یكباره در سال 1383 نامش را به «هارون وهومن» تغییر داد و آثار بعدی‌اش را با این نام منتشر كرد.

جالب آن‌كه كتب وی تا آن زمان عنوان‌هایی نظیر «قصه‌های نماز»، «تاریخ آبادان در روزگار اسلامی» و «یاس زخمی» داشته، اما وی در سال 83 به انتشار اثر «جهودكشان» پرداخت كه در سوئد منتشر شد.

بنا بر این گزارش، نویسنده علاوه بر ترویج یهودیت و بهاییت، در اقدامی عجیب، به رسول خدا(ص) نسبت راهزنی می دهد و مشخص نیست چگونه از متولیان كتاب ارشاد مجوز دریافت كرده است 

وی همچنین بدون ارائه مستند تلاش مى كند برخی شهرها و روستاهاى ایران را محل سكونت یهودیان معرفی نماید.

در زیر به بخشهایی از نقدهای محمد علی سلطانی، نویسنده مقاله "تصحیح سفرنامه یا تبلیغ صهیونیسم" اشاره می شود:

در پانوشت سفرنامه مكه آقاى نایب الصدر شیرازى، در معرفى بندر "یافع" مى نویسد: "یافا امروزه به پایتخت ادغام شده است و تل آویو ـ یافا نامیده مى شود. این بندر بسیار زیبا كه پایتخت ادارى جمهورى اسرائیل است، در سال 2001 م 354400 نفر جمعیت داشته است."

آقاى وهومن بدون پایه علمی تلاش مى كند برخی شهرها و روستاهاى ایران را محل سكونت یهودیان معرفى كند و گاه در این مسیر چنان بى باكانه عمل مى كند كه خواننده را به شگفتى وامى دارد. وى در مورد روستاى ده رشتى سبزوار مى نویسد: "استیر روستایى است از توابع بخش مركزى شهرستان سبزوار، سر راه سبزوار به شاهرود و در 5/15 كیلومترى این شهر، كه نام خود را از استر، همسر یهودى خشایارشاه هخامنشى گرفته است و از جمله روستاهاى یهودى نشین شرق كشور در زمان باستان محسوب مى گردد." در عبارت نویسنده سفرنامه، نام این روستا ده رشتى است، اما آقاى وهومن آن را استیر مى نامد تا بتواند بهانه اى براى یهودى نشان دادن آن بتراشد. این بهانه از آنجا به فكر وى مى رسد كه در این روستا بارگاهى وجود دارد كه مردم محل به آن پیراستیر مى گویند. نویسنده سفرنامه، نوشته است در این روستا، مدفن پیرى از اولاد كمیل بن زیاد وجود دارد. مصحح در پاورقى از قول مرحوم شریعتى نقل مى كند كه بنابر كتیبه داخل بارگاه و اعتقاد مردم محل، گورها متعلق به شش تن از دانشمندان اولاد كمیل بن زیاد است كه تنها نام دو تن شیخ على و شیخ حسن شناخته شده اند. این بنا را مى توان به قرن ده یا یازده نسبت داد؛ با این همه خودش در ادامه مى افزاید: "احتمالاً این بنا از اماكن مقدس یهودیان حومه بیهق (سبزوار) بوده است".
از جمله این تلاش ها، مورد روستاى سامن در ملایر است. وى در پاورقى، براى معرفى روستاى سامن، مى نویسد: "سامن مركز بخشى به همین نام از توابع ملایر كه در روزگار قدیم، شهر یهودى نشین بوده است." وى در مورد آرامگاه سلطان سیدعلى سیاه پوش كه ظاهراً درویشى از خاندان امام هفتم(ع) است، مى نویسد: "برخى این مكان را معبد میترائیسم (به علت قرارگرفتن در كنار رود دز) دانسته اند؛ اما به احتمال قریب به یقین، از ماندگاه هاى یهودى پیش از اسلام این شهر كه دیز حزقیل نام داشته و یهودى نشین بود، مى باشد و به روبن (پیامبر قوم یهود) نسبت داده مى شود". براى خواننده روشن نیست كه قرارگرفتن آرامگاهى در كنار رود دز، چطور مى تواند دلیل انتساب آن به میترائیسم باشد، و یا این (احتمال به یقین) را آقاى وهومن از كجا مى آورد؟ این آرامگاه به شاه رودبند معروف است. آقاى وهومن در پاورقى، شاه روبن، پیر روبن را به شاه روبند مى افزاید و بعد تصور مى كند كه روبن با نام هایى چون رابین و امثال آن شبیه است؛ بنابراین یك نام یهودى پیش از اسلام است!

وى در مورد شوشتر مى نویسد: "در روزگار ساسانیان و حتى تا قرن چهارم هجرى، یهودى نشین بوده و یكى از قدیم ترین كتاب هاى مقدس (تورات) در این شهر نگهدارى مى شده است و دهن ماندگاه یهودى و میترائیسم دارد).خواننده هرگز نباید منتظر ارائه دلیل و مدركى براى این ادعاها باشد؛ زیرا آقاى وهومن فقط براى روز مبادا چنین ادعاهایى را مطرح مى كند. شاید نوشته اش در آینده براى دیگر صهیونیست ها مدرك تلقى شود."
درباره هویزه مى نویسد: "نام قدیم شهرستان سوسنگرد خوزستان است. این شهر از بناهاى سوسن دخت، همسر یهودى یزدگرد اول ساسانى بوده و تا قرن چهارم هجرى یهودى نشین بوده است".
درباره بندر دیّر در شهر بوشهر مى نویسد: "مركز شهرستان دیر در استان بوشهر كه در گذشته شهرى یهودى نشین بوده"

درباره روستاى ارمیا مى نویسد: "ارمیا یا ارمیان، روستایى است از توابع بخش بیارجمند شهرستان شاهرود در دامنه شمالى كوه ارمیان، در 40 كیلومترى شاهرود كه از دوران باستان یهودى نشین بوده است." این عبارت به گونه اى است كه خواننده فكر مى كند امروز هم این روستا یهودى نشین است.
این تلاش آقاى وهومن منحصر به روستاها و شهرهاى ایران نیست، بلكه در مورد بسیارى از شهرهاى عراق نیز چنین ادعایى را مطرح مى كند.

آقاى وهومن مى كوشد اهمیت خیلی چیزها را در گرو پیوستگى با یهود تفسیر كند. در نگاه وى، چیزى مهم است كه نسبتى با یهودى داشته باشد. به صراحت این عبارت توجه كنید: (جیلارد روستایى از توابع شهرستان دماوند بود كه در اصیل گیلیارد بود… . علت اهمیت این محله در تاریخ ایران و خاورمیانه، وجود گورستان یهودیان جیلارد یا همان گیلارد، كه گورستانى وسیع با سنگ قبرهاى بسیار بزرگ و حجیم است… ).كدام ایرانى به جز ساكنان محله جیلارد، نام این محله را شنیده است كه آقاى وهومن از اهمیت آن نه تنها در ایران، بلكه در خاورمیانه سخن مى گوید؟! اگر قله سر به فلك كشیده دماوند نبود، حتى شهر دماوند هم در جهان شناخته نبود تا چه رسد به محله كوچكى در گوشه اى از شهر دماوند كه بنا به ادعاى آقاى وهومن، روزگارى چند یهودى در آنجا سكونت داشته است.

 نایب الصدر شیرازى در گزارش سفر خود، بارها از یورش و حمله دزدان بیابانگرد عرب، بر قافله هاى حجاج و ناامن بودن مسیر سخن مى گوید و اظهار شكایت مى كند. در گزارش هاى حوادث مربوط به وادى حمراء مى نویسد: "بعد از فراغ از نماز مغرب و عشا، حامد، جمال ما مى گفت: (محض آشنایى با شما مى گویم كه خواب حرام است؛ به ملاحظه آنكه خانه مقوم و جمال نزدیك است. از هیچ مضایقه ندارند؛ به علاوه، اهل این وادى هم معتقدند كه راهزنى و قافله غارت كردن مباح است و خود جناب "رسول"(ص) مدت ها با مسلمین این كار را داشت." بدیهى است دزدان و غارتگران براى كار خود و رهایى از توبیخ وجدانشان دست به دامن چنین سخنان احمقانه بشوند و آقاى نایب الصدر نیز از قول جمال، باور دزدان را نقل مى كند؛ اما آقاى وهومن سخن این دزدان را تصدیق مى كند و در پاورقى چنین مى نویسد: "پیامبر مسلمانان، به دلیل ایجاد رعب و وحشت در دل بت پرستان مكه و ناامن كردن راه تجارتى آنها به شام، به این كار مبادرت مى ورزیده است."

وى ذیل نام جحفه، در پاورقى بدون ارائه هرگونه دلیل و سند مى نویسد: "… گفته مى شود هنگام ورود پیامبر مسلمانان در سال 622 م به یثرب (مدینه) این شهر دچار بیمارى وبا شده است." اولاً چه كسى این را گفته است؟ ثانیاً مگر وبا در گذشته چیز كمیاب و نادرى بوده كه نیازمند یادآورى باشد؟

به نظر مى رسد آقاى وهومن نوعى وظیفه در دفاع از بابیت و بهائیت دارد، و حتى اینكه وى در مقام تصحیح متن تاریخى است و باید صادقانه به آن متعهد باشد، وى را از این امر باز نمى دارد. در سفرنامه فریدالملك نامى از حمزه میرزا برده شده است. آقاى وهومن در پاورقى به شناسایى حمزه میرزا مى پردازد و مى نویسد: (… در سال 1266 هـ. ق بود كه داغ ننگ ابدى بر پیشانى او زده شد و به دستور امیركبیر، سیدعلى محمد شیرازى (باب) را از زندان چهریق بیرون آورده و در تبریز، وحشیانه و بدون هیچ دلیل و گناهى دار زد… ) این دفاع به همین جا ختم نمى شود، بلكه تلاش مى كند بهائیت را به عنوان یك دین معرفى كند و جا بیندازد
آقاى وهومن در ذیل نام عكا در پاورقى مى نویسد: (بندر زیباى عكا كه در باستان سنت جین داكره نام شده و به همراه حیفا، به عنوان مركز جهانى دین بهائیت شناخته شده و در سال 1999 م 44800 نفر را در خود جاى داده است).44 آقاى وهومن یادآور نشده كه توسط چه كسى این فرقه سیاسى به عنوان دین مطرح شده است كه حیفا مركز جهانى آن شناخته شده باشد؟!
در شرح حال لایق على خان عمادالسلطنه، نویسنده یكى از سفرنامه ها، مى كوشد بهائیت را زیرمجموعه مسلمانان و یكى از شاخه هاى شیعه قرار دهد. وى مى نویسد: (… حدود یك چهارم و یا یك سوم آنان [مسلمانان] را شیعیان تشكیل مى دهند و یكى از فرق این دین، شیعه امامیه است. دیگر فرقه هاى مهم آن عبارتند از: اسماعیلیه (خاصه در تركمنستان، افغانستان، هند)، زیدیه (سوریه، یمن)، علوى، بهائى، افطحیه و…).
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار