کد خبر: ۴۷۴۳۸۷
تاریخ انتشار: ۲۷ آبان ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۸
سلسله مباحث «محبت»

این که خداوند فرموده: «...رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ[1] ...= با همدیگر مهربانند»؛ یعنی مؤمنین باید با هم مهربان باشند. پس ما باید کسانی را برای دوستی انتخاب کنیم که با ما سازگاری، شباهت و سنخیت بیشتری دارند. اما در این نوع رفاقت ها نیز گاهی خودخواهی وجود دارد. یعنی باز من کسانی که به طبع و سلیقه خودم نزدیک هستند را می پسندم؛ پس دوستی و رفاقت من برای خدا و «فی الله» نیست.

 

بین انسانها و از جمله مسلمین، اختلاف در سبک و سلیقه و شیوه زندگی وجود دارد. گاهی انسان، از یک نفر خوشش نمی آید و میل ندارد با این شخص خیلی رابطه داشته باشد. آدم ها معمولاً به سمت کسانی می روند که با آنها از نظر تحصیلات، سطح زندگی و سطح فرهنگ شباهت و سنخیت بیشتری داشته باشند. همه مؤمن هستند؛ همه حزب اللهی و مومنند، اما افراد کسانی را برای رفاقت و دوستی و ارتباط انتخاب می کنند که در عین حال که مسلمان و مؤمن هستند، شباهت هایی هم از نظر زبان، از نظر محل زندگی، همشهری بودن، موقعیت اجتماعی، از نظر تحصیلات، از نظر ثروت و چیزهای دیگر با آنها داشته باشند.

گاهی انسان با یک حزب اللهی مؤمن هم شاید میانه خوبی نداشته باشد؛ آن هم حزب اللهی است، این هم حزب اللهی است؛ او هم مؤمن است؛ این هم مؤمن است؛‌ او هم طلبه است؛ این هم طلبه است؛ او هم بسیجی است؛ این هم بسیجی است؛ او هم فرهنگی است؛ این هم فرهنگی است؛ او هم رزمنده است؛ این هم رزمنده است. یعنی مصداق فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آله که فرمود: مؤمن بین پنج شدت است. یکی از آن پنج شدت که اولی اش هم است، «مؤمن یَحسَدُ= گرفتار شود به مؤمنی که حسادت می کند». یعنی اگر بفهمد مؤمنی با او خوب نیست، چه بسا با او حسادت کند؛ ممکن است غیبتی بکند و طالب حذف او شود و اگر در مقام و موقعیت برتری هم باشد، شاید او را حذف کند. حال این نوع دوستی را مقایسه کنید با اینکه شخص فکر می کند، حال که ما در جبهه اسلام هستیم؛ در جبهه دین علیه کفر هستیم و همه ما فرزندان امام زمان علیه السلام هستیم؛ باید بین ما رحمت باشد. پس من باید این مؤمنی را که در سطح تحصیلی، فرهنگ و اخلاق، سطح مالی و موقعیت اجتماعی با من سنخیت و شباهت ندارد، تحمل می کنم. برای چی تحملش می کنم؟ فرمود: «فی»، یعنی برای خدا. چون بالاخره با هم کار می کنیم و همه ما در یک جبهه واحد هستیم. این آیه بخوبی مطلوب مورد نظر ما را بیان می کند: وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا= و با کسانى که پروردگارشان را صبح و شام مى‏ خوانند [و] خشنودى او را مى‏ خواهند شکیبایى پیشه کن و دو دیده‏ ات را از آنان برمگیر که زیور زندگى دنیا را بخواهى و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‏ ایم و از هوس خود پیروى کرده و [اساس] کارش بر زیاده‏ روى است اطاعت مکن. (کهف ۲۸)

سیاست له کردن، حذف کردن، قهر کردن و قطع ارتباط و اینکه آدم فقط با تعدادی آدم های خاصی که با سلیقه و میل شخصی خودش سازگاری داشته باشند، خوب نیست. در جهاد اسلامی و در نهضت انتظار امام زمان علیه السلام، آدم هایی که با انسان سازگاری ندارند، حتی اگر مومن اند، بچه های امام زمان اند، ممکن است حسادت هم بکنند، سعایت هم بکنند، اذیت هم بکنند؛ اما اگر کسی توانست چنین اشخاصی را تحمل کند، این آدم متواصل فی الله است.

اگر افراد در اختلاف بین هیأت امنا های مساجد، هیئت ها، اختلاف بین خود هیئت ها و مراکز فرهنگی، خود مراکز مقدس، همینطوری فکر کنند که همه بچه های امام زمان سلام الله علیه هستند، حتی اگر با من سازگاری ندارند، از من هم خوش شان نمی آید، ممکن است چهار تا حرف بد هم راجع به من بزنند؛ اما واقعاً دارند خدمت می کنند، زحمت می کشند، تلاش می کنند. به هرحال ما که نمی توانیم جبهه امام زمان و نهضت انتظار را به خاطر سلیقه های شخصی خودمان خالی نگهداریم و سنگرها و آدمها را حذف کنیم. نباید ارتباطات مان را ضعیف کنیم و فقط تابع میل و سلیقه و شأن و شئون خودمان باشیم و با دیگران ارتباط نداشته باشیم.

عاطفه اهل بیت علیهم السلام با ما از نوع تعاطف «طبقاتی» نیست

برخوردها، ارتباطات، تعاطف ها و تواصل های «طبقاتی» خیلی زشت است. این یعنی ما اگر از طبقه تحصیل کرده ها هستیم، به مومنانی که تحصیل کرده نیستند فخر فروشی کنیم یا آنان را تحقیر کنیم. بنا براین، همانطور که ما توقع نداریم اهل بیت بخاطر بزرگی مقامشان با ما برخورد تحقیر آمیز بکنند، ما هم نباید چنین برخوردهایی را با افراد مومن پایینتر از خودمان بکنیم. ما که رعیتی بیش نیستیم و به گروه اهل بیت علیهم‌السلام نمی خوریم، آنها با ما این برخورد را ندارند. 

وجود مقدس امام رضا و اهل بیت علیهم السلام همینطور بودند. امام رضا علیه السلام با تمام کارگرها و خدم و حشم خود زندگی می کردند و تا وقتی که کمترین خدمتکار حضرت، مأمور اصطبل که الاغها و اسبها را نگه میداشت و باغبان ها و دیگران نمی آمدند، امام رضا علیه السلام بر سر سفره نمی نشستند و دست به غذا نمی زدند. حضرت با همه خدمتکارانش دور یک سفره می نشستند و با هم ، غذا می خوردند و صفا می کردند. او امام بود و اینها هم رعیت بودند، اما می نشستند و با حضرت غذا می خوردند. ما باید حواسمان باشد، خدای نکرده یک موقعی روحیه ما نرود به این سمت که حالا که می خواهیم برای امام زمان کاری بکنیم؛ حالا که می خواهیم تلاشی بکنیم؛ حتماً باید با آدم های خاصی ارتباط داشته باشیم و آدم های خاصی دور ما باشند؛ پولدارها به خصوص این طوری هستند. وقتی چنین اشخاصی دور پیغمبر جمع می شدند و می خواستند برای پیغمبر کاری و خدمتی کنند و می خواستند پولی بدهند و خرجی  بکنند؛ به رسول خدا صلی الله علیه وآله می گفتند: این اراذل و اوباش را از دور و بر خودت دور کن. این فقیر فقرا دور شما چه کار میکنند،؟ تنها ما شأن ارتباطی با شما را داریم؛ شما با اینها چه نشست و برخاستی دارید؟ انتظار داشتند که پیامبر صلی الله علیه وآله آنها را حذف کند؛ ولی پیغمبر این کار را نمی کرد. آیه قرآن آمد و خداوند با لحن تهدیدآمیزی به پیامبر فرمود که اگر یک نفر از آنها را از اطراف خود حذف کنی، چنین وچنان ... اصلاً نباید یکی از اینها حذف بشود.

البته بطور استثنایی در زمانی یک نفر به خاطر بدقلقی و بد کاری و نامناسب بودن ساختار شخصیتی، تنبیه می شود و حذف می شود که آن بحث دیگریست.

معاشرت و دوستی براساس شأن و مصالح خود، سیاست غلطی است

زمانی که من طبق سلیقه خودم رفتار می کنم و می گویم: من نمی توانم با این آدم کار کنم؛ دور و برم آدم های ضعیف، آدم های تازه وارد، آدم های تازه توبه کرده، آدم های کم سواد و بیسواد، آدم های طبقه پایین و فقیر هستند و نمی خواهم اینها اطرافم باشند. این نوع فکر کردن ها بسیار خطرناک هستند.

افرادی هستند که مدیر کل اند و خانواده های شان فقط با مدیر کل ها حرف می زنند. رئیسند، وزیرند، مشاورند، خانواده هایشان هم با همان ها رفت و آمد می کنند. حتی در فامیل شان با آدم های کمتر از خودشان رفت و آمد نمی کنند. این بسیار سیاست غلطی بوده و ارتباط «فی الله» نیست. این ارتباط براساس خودخواهی است.

 من خودم را در نظر می گیرم، شأن و شئون و مصالح خودم را در نظر می گیرم و یک عده ای را انتخاب و فقط با آنها رفت و آمد می کنم. این دیگر فی الله نیست؛ این شرک است. گاهی ممکن است انسان در ارتباط و تعاطف و تواصل فی الله، از طرف مقابل هم خوشش نیاید، اما شیرین ترین ارتباطات را هم به خاطر خداوند با او داشته باشد. یعنی هر چند ما از او خوشمان نیاید؛ ولی او هم بالاخره عضو نهضت امام زمان و عضو نهضت انتظار است؛ یک فرزند امام زمان است و بچه اهل بیت است. در نهضت انتظار، مثل 8 سال دفاع مقدس، همه در کنار هم مبارزه می کنند، جهاد می کنند، زحمت می کشند، کار می کنند. در این میان، دیگر از ما بهتران هم نداریم و این می شود رابطه ی فی الله.

باید بگوییم: خدایا! من اگر بخواهم سلیقه، میل و شأنم را در نظر بگیرم، نمی توانم با این آدم ها ارتباط داشته باشم. اما چون من بنده و عبد تو هستم و عضو نهضت و سرباز امام زمان هستم؛ در این مبارزه، دیگر با میل و سلیقه خودم کار نمی کنم. همانگونه که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله هم با میل و سلیقه خودش کار نکرد؛ اهل بیت هم در حق ما این کار را نمی کنند. ما با این که کمترین شباهت و سنخیت را با اهل بیت داریم و از نظر شباهت و سنخیت خیلی از آنها دوریم؛ اما آنان هیچ وقت ما را طرد نمی کنند؛ هیچ وقت روی شان را از ما بر نمی گردانند. همین که ما می توانیم توفیق زیارت عاشورا خواندن را داشته باشیم و با عشق از خدا بخواهیم: «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره= خدا مرا با شما قرار دهد در دنیا و آخرت»؛ خیلی اجازه بزرگی است.

در شلوغی و ازدحام مردم است که اهل بیت ع عنایت می کنند

برخی افراد، حتی برای زیارت معصومین علیهم‌السلام می خواهند با شان ویژه و به دور از مردم به حرم ها بروند. اینها وقتی که مثلا به وقتی حرم حضرت امیرالمؤمنین می رفتند، با شأن شان می رفتند؛ با دبدبه و کبکبه شان می رفتند. می گفتند: ما باید روزهای خلوت به حرم برویم که خیلی کسی دور و بر ما نباشد و مزاحم ما نشود تا به راحتی زیارت کنیم. این در حالی است که خدا رحمت کند، حضرت امام سلام الله تعالی علیه را که می فرمود: «هر چیزی که به هر کس می دهند، در شلوغی می دهند». خود امام می رفت وسط مردم سینه هم می زد. چون درست مثل بقیه مردم عزاداری می کرد، او را هل می دادند، بطوری که عبا و عمامه اش می افتاد. کسی که شأنش را بزرگتر از این چیزها می داند که بخواهد با مردم و طبقات مختلف مردم قاطی شود، این گرفتاری و نفسانیت زیادی دارد. شیطان هم سراغ این آدم زیاد می آید و این آدم را زیاد فریب می دهد.

این که می بینیم اختلافات شدید بعد از ارتحال پیغمبر و یا امروزه بعد از این همه سال در نهضت امام امت اختلاف طبقاتی شدید بین پیش کسوتان جهاد و خون، با سایر مردم اتفاق افتاد، به همین خاطر بود. پیش کسوتان و نزدیکان پیغمبر و دور و بری های پیغمبر مثل طلحه و زبیر و خواص دیگر، برای خودشان یک امتیازات ویژه ای می خواستند و به امیرالمؤمنین می گفتند ما پای کار هستیم و در جنگ و جهاد هستیم‌، ولی یکی می گفت: بصره را به من بده. دیگری می گفت: کوفه را به من بده. کمتر از این ها شأن ما نیست. ما باید حاکم باشیم، رئیس باشیم. ما بالاخره جزو اصحاب پیغمبریم. جزو خواص پیغمبریم.

چه زمانی باید بین خود و دیگران مرز قائل شویم؟

این که انسان بین خودش و دیگران مرز بگذارد و به فکر شأن و شئونات خودش باشد، روحیه بسیار خطرناکی است. مرز گذاشتن فقط جایی درست است که انسان احتمال می دهد، آسیب معنوی ببیند. ممکن است آسیب اخلاقی ببیند و گرنه غیر از آن، دیگر ما مرزی نداریم.

روی این دوتا عبارت خیلی فکر کنید که خداوند می فرماید: «محبت من واجب است بر کسانی که در راه من، به هم مهرورزی می کنند. «للمتعاطفین فی» یعنی عاطفه ورزی و عواطف شان به خاطر من است.دومی هم این است که  «محبتم واجب است بر کسانی که در راه من، با همدیگر پیوند برقرار می کنند؛ «للمتواصلین فی». بخاطر من با هم رفیق می شوند، به خاطر من با هم همکاری می کنند، به خاطر من با هم دوستند و با هم کار می کنند و این جمع جمع مبارکی است که عامل پیوند و روابط عاطفی انسان ها و روابط کاری، همکاری ها و ارتباطات شان فقط و فقط ذات حق تعالی باشد. فقط به خاطر حق تعالی و دین خداوند با همدیگر ارتباط داشته باشند.

برآوردن حاجت مؤمن، مثل برآوردن حاجت خداست

امام علی بن الحسین علیهم السلام فرمود:«من قضى لأخیه حاجته فبحاجة الله بدأ و قضى الله له بها مائة حاجة فی إحداهن الجنة= هر کس حاجتی از برادش را برآورده کند، آغاز کرده به برآوردن حاجت خدا و خدا هم صد حاجت او را برآورده می کند که یکی از آنها بهشت است».

برآورده کردن حاجت برادر مؤمن خیلی عظمت دارد؛ مثل این است که حاجت خدا را برآورده کرده باشد. در واقع خداوند خودش را جای مؤمن می گذارد. در روایت دیگری هم خداوند خودش را جای مؤمن گذاشته بود، اگر خاطرتان باشد، آنجا که فرمود: چرا وقتی من مریض بودم، به عیادت من نیامدی؟ گفت: خدایا شما مگر مریض می شوید؟ فرمود: فلان بنده ی مؤمن من مریض شد و به عیادتش نرفتید. امام صادق علیه السلام فرمود:«ﺍﻟﻤُﺆﻣِﻦُ ﺃﺧُﻮ ﺍﻟﻤُﺆﻣِﻦِ ﻛَﺎﻟﺠَﺴَﺪِ ﺍﻟﻮﺍﺣِﺪِ؛ ﺇﻥِ ﺍﺷﺘَﻜﻰ ﺷَﻴﺌﺎ ﻣِﻨﻪُ ﻭَﺟَﺪَ ﺃﻟَﻢَ ﺫﻟِﻚَ ﻓﻲ ﺳﺎﺋِﺮِ ﺟَﺴَﺪِﻩِ. ﻭ ﺃﺭﻭﺍﺣُﻬُﻤﺎ ﻣِﻦ ﺭﻭﺡٍ ﻭﺍﺣِﺪَﺓٍ، ﻭ ﺇﻥﱠ ﺭﻭﺡَ ﺍﻟﻤُﺆﻣِﻦِ ﻟَﺄَﺷَﺪﱡ ﺍﺗﱢﺼﺎﻟﺎً ﺑِﺮﻭﺡِ ﺍﻟﻠّﻪ ﻣِﻦِ ﺍﺗﱢﺼﺎﻝِ ﺷُﻌﺎﻉِ ﺍﻟﺸﱠﻤﺲِ ﺑِﻬﺎ[2]= ﻣﺆﻣﻦ، ﺑﺮﺍﺩﺭِ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﺳﺖ، ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻳﻚ ﭘﻴﻜﺮ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻋﻀﻮﻯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻨﺎﻟﺪ،[ﺷﺨﺺ ﺩﺭﺩﻣﻨﺪ ]ﺩﺭﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﺮ ﺍﻋﻀﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﺪ؛ ﻭ ﺭﻭﺡ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺭﻭﺡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﻴﻮﺳﺘﮕﻰِ ﺭﻭﺡِ ﻣﺆﻣﻦ ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﺧﺪﺍ، ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻴﻮﺳﺘﮕﻰِ ﭘﺮﺗﻮ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺍست».

اگر مؤمنی به دَرِ خانه کسی می آید، او باید خیلی زیرک باشد و خدا را دمِ دَرِ خانه اش ببیند که آمده تا او را امتحان کند. وقتی اقدام به برآوردن حاجتش می کند، انگار حاجت خدا را بر می آورد و خداوند هم در ازای این کار او 100 حاجت او را برآورده می کند که یکی از آنها بهشت است. پس خوش به حال کسی که عمرش را در خدمت به برادران و خواهران دینی خود می گذارد.

عرضه داشتن حاجتِ مردم به شما، نعمت خداست

سیدالشهدا علیه علیه السلام فرمود:«إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکُم مِن نِعَمِ اللّهِ عَلَیکُم؛ فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتَجوزُوا النِّعَم[3]= همانا نیازهاى مردم که به شما عرضه مى شود، از نعمت هاى خدا بر شماست؛ پس از آن ها ملول نگردید، مبادا که از آن ها محروم گردید».

من آدم های بزرگی سراغ دارم، وقتی کسانی سراغ شان می روند، اصلا حوصله ندارند؛ از نظر موقعیت علمی آدم های قوی هستند؛ ولی وقتی کسی نزدشان مراجعه می کند، می گوید: «من اصلا حوصله مراجعات را ندارم؛ نامه بنویس، بیشتر از یک خط یا دو خط هم نشود». اما در مقابل اینها، کسانی هم هستند که 40 سال در مجمع و در مسجد می نشینند و هر کس هر کاری دارد به آنها مراجعه می کند، یکبار هم از این مراجعات عصبانی نمی شوند.

مبادا خدای نکرده، موقعی مردی، زنی، مسلمانی، مؤمنی، بچه ای و ... به ما حاجت داشته باشد و ما از انجام آن شانه خالی کنیم، در حالی که می توانیم کاری بکنیم؛ یعنی حواس مان باشد که اگر آنها را رد کنیم، با این کار چه موقعیتی را از دست می دهیم. پس به آدم ها نگاه نکنید. حضرت فرمود: «السائل رسول الله= سائل رسول خداست». یعنی در خواست کننده، فرستاده خداست. اگر کسی آمد سراغ شما، خدا او را فرستاده. او به خدا گفته خدایا مشکل من را حل کن. خدا هم به دلش انداخته که به در خانه شما بیاید. حتی اگر نمی توانی حاجتش را برآوری، باید لبخندت روی لبت باشد؛ عصبی و تندخو برخورد نکنی. اگر نمی توانی کاری برایش بکنی؛ همراهی اش کن، این هم ارزش دارد. بگو من نمی توانم کاری بکنم؛ ولی دنبالت می آیم تا با هم ببینیم جایی می توانیم کاری بکنیم. پیش کسی آبرویی بگذاریم و حرفی بزنیم. جمله «این مشکل توست» در فرهنگ ما نیست.

بنابراین ما اصلا کاری نداریم که آن شخصی که با ما کار دارد و به ما نیاز دارد، کیست. ما به این کار داریم که آن شخصی که می آید، فرستاده خداست. بارها شده دشمنان خونی اهل بیت، منافقین، دشمنان سرسخت شان در بدترین حالتها به آنها پناه آورده اند، ائمه علیهم السلام اگر به آنها کمک نمی کردند، آنها از بین می رفتند. ولی حضرت فرمود: این شخص به خانه من پناه آورده؛ زن و بچه اش به کمک من نیاز دارد و کسی که به در خانه ما پناه آورده، نباید ناامید برگردد. خدای نکرده از روی بغض با کسی این کار را نکنیم که چون او یک زمانی کار ما را راه نینداخته، حالا ما هم تلافی کنیم. ما اگرکمک نکنیم با کی طرفیم؟ با خدا طرفیم.

پاداشِ برآوردن حاجت و کیفرِ رد کردن حاجتِ مؤمن

امام کاظم علیه السلام فرمود:« مَنْ أَتَاهُ أَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فِی حَاجَةٍ فَإِنَّمَا هِیَ رَحْمَةٌ مِنَ الله تَبَارَکَ وَتَعَالَى سَاقَهَا إِلَیْهِ فَإِنْ قَبِلَ ذَلِکَ فَقَدْ وَصَلَهُ بِوَلایَتِنَا وَهُوَ مَوْصُولٌ بِوَلایَةِ الله وَإِنْ رَدَّهُ عَنْ حَاجَتِهِ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلَى قَضَائِهَا سَلَّطَ الله عَلَیْهِ شُجَاعاً مِنْ نَارٍ یَنْهَشُهُ فِی قَبْرِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَغْفُوراً لَهُ أَوْ مُعَذَّباً فَإِنْ عَذَرَهُ الطَّالِبُ کَانَ أَسْوَأَ حَالاً [4] = وقتى برادر مؤمنى نیاز خود را به مؤمنى عرضه مى کند، این نعمتى است از خداوند که بسوى او فرستاده شده است. پس اگر مؤمن نیاز او را بر طرف نماید، این کار او را به ولایت ما مى رساند و او به ولایت خدا متّصل است و اگر حاجت او را رد کند، در حالی که قادر به برآوردن آن باشد، خداوند بر او ماری از آتش مسلط می کند که او را در قبرش نیش می زند تا روز قیامت و اگر او حلالش کند، حال او در قیامت بدتر می شود».

اگر برادر مؤمن برای عرض نیازی به شخصی مراجعه کند، «فإنما هی»، حتماً این طوری است و فقط و فقط این رحمتی است که از ناحیه خدا به سراغ او رفته. «ساقها الیه» و خداوند این رحمت را به سوی او فرستاده است. اگر قبول کند این رحمت را، یعنی حاجت برادر مؤمنش را برآورده سازد، با این رحمت به ولایت اهل بیت متصل می شود و در نتیجه با اتصال به ولایت اهل بیت علیهم السلام به ولایت خداوند متصل می شود. کلام خیلی سنگین و بزرگ است.

گاهی وقتها ما گناهانی مرتکب می شویم که ممکن است از چشم خدا بیفتیم. اگر خدا بخواهد توبه مان را نپذیرد و آن گناهان ما را حساب کند، هزاران سال در جهنم گرفتار می شویم. اما لطف خداوند شامل حال ما می شود و می گوید این بنده ام حیف است به جهنم برود؛ اگر برایش جبران نکنم، بدبخت می شود. حال خداوند چگونه جبران می کند؟ یکی از نیازمندان درگاهش را به در خانه ما می فرستند. با این رحمت می خواهد بنده اش از جهنم نجات پیدا کند. پس خیلی باید حواسمان باشد که اگر کسی سراغ ما آمد؛ بفهمیم و شکر کنیم و بگوییم خدایا! این رحمت ویژه ای است که تو به سراغ من فرستادی. پس معلوم است هنوز من از درگاه تو ساقط نشده ام. معلوم است هنوز طرد نشده ام و به شقاوتی نرسیده ام که بنده خودت را به سراغ من فرستاده ای. گاهی هم خداوند یک حیوان مثلاً سگی، گربه‌ای، مورچه ای، پرنده ای و ... را سراغ انسان می فرستد. زمانی ممکن است فرستاده خدا یک درخت، گل، و ... باشد. خیلی باید با ادب با آیات الهی در اطراف خودمان برخورد کنیم. آنهایی که در خانواده به زن و بچه شان ظلم می کنند، حق آنها را نادیده می گیرند، بداخلاقی و بی اخلاقی می کنند، خانواده را تحقیر می کنند. خودشان را بهتر از خانواده می دانند. اعضای خانواده همسر را تحقیر می کنند، این رفتارها خیلی خطرناک است.

در ادامه حدیث، تعابیر خیلی تندی هست و می فرماید:« وَإِنْ رَدَّهُ عَنْ حَاجَتِهِ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلَى قَضَائِهَا سَلَّطَ الله عَلَیْهِ شُجَاعاً مِنْ نَارٍ یَنْهَشُهُ فِی قَبْرِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَغْفُوراً لَهُ أَوْ مُعَذَّباً فَإِنْ عَذَرَهُ الطَّالِبُ کَانَ أَسْوَأَ حَالاً= اگر حاجت او را رد بکند و دست رد به سینه برادرش بزند، در حالی که می توانست نیازش را برآورده سازد، در قبرش بر او (شجاعً) مار آتشینی مسلط می شود، که تا روز قیامت (ینهشُ) او را نیش می زند، چه بهشتی باشد و چه جهنمی». یعنی حساب کتاب می کنند طرف بهشتی است او را به بهشت می برند، ولی چون می توانسته یک بار حاجت کسی را برآورده کند و نکرده می فرماید این مار در بهشت می رود و او را نیش می زند. «فان عذره الطالب کان اسفها حالاً= اگر طرف او را معذور بدارد، حال او در قیامت بدتر می شود». حال اگر طرف مقابل به او بگوید من از تو کینه ای به دل ندارم که حاجتم را برآورده نکردی، حلالت کردم؛ وضعیت این شخص بدتر می شود.

مثلاً خواستگاری برای دختر یا خواهرش آمده، بدون بهانه و دلیلی ممانعت می کند. برادر می داند خواهرش کسی را می خواهد او هم خواهرش را می خواهد، آدم های خوبی هستند و به درد هم می خورند؛ ولی برادر گیر می دهد؛ مادر می داند گیر می دهد. برای چی؟ توکه  می توانی حاجت شان را برآورده کنی، وقتی نمی کنی و خودت را وسط می کشی و سخت می گیری؛ می دانی کارت به کجا می کشد؟

گاهی اگر طرف چهارتا فحش به ما بدهد و بگوید حلالت نمی کنیم؛ خدا لعنتت کند؛ چهارتا غیبت از ما بکنند؛ برای ما خوب است. روز قیامت خواهیم گفت: خدایا من حاجت او را برآورده نکردم، او هم چندتا فحش آبدار به من داد، آبرویم را برد یا غیبتم را کرد. اگر بگوید: حلالت کردم؛ چه؟!

خدا رحمت کند شیخ مرتضی مرجع تقلید بزرگوارِ شیعه را؛ می خواست مسافرت برود، جوان بی ادبی آمد به ایشان فحاشی کرد. شیخ کظم غیظ کرد و هیچ نگفت. آن جوان جا در جا سیاه شد، افتاد و مُرد. تا شیخ این صحنه را دید، خیلی ناراحت شد، گفت: ای کاش من هم جوابش را داده بودم که به این بلا نمی مُرد. کسی که به علت توهین به یک مرجع شیعه بمیرد، معلوم است، آن طرف اوضاعش چگونه است. بعضی از موارد اگر ما را حلال هم بکنند، خیلی خوش به حال ما نمی شود. ای کاش حلال نکنند. کاش انتقام بگیرند. کاش در همین دنیا جبران کنند. کاش در همین دنیا گره به کارمان بزنند و غیبت ما را بکنند و آبروی ما را ببرند و بگویند: ما به این نیاز داشتیم و عرض حاجت داشتیم، اما مشکل ما را حل نکرد. اگر هیچ چیز نگویند و بگویند حلال؛ من به تو نیازی داشتم، حاجتی داشتم، سنگ اندازی کردی، من را گرفتار کردی، من کینه ای ندارم و حلال کردم. وای به حالش.

بعضی ها «فان عذره الطالب» را طور دیگری هم معنا کرده اند. گفته اند: اگر کسی که حاجتی داشت و محتاج بود و اصرار بیشتری می کرد و هر چه اصرار می کند و شما بیشتر رد می کنید، اوضاع شما بدتر می شود.

انبیاء و مؤمنین از یک سرشت خلق شده اند

امام سجاد علیه السلام در حرمت و عظمت مؤمن می فرماید: « ان اللّه تعالى خلق النبیین من طینة علیّین قلوبهم و أبدانهم و خلق قلوب المؤمنین من تلک الطینة و خلق ابدان المؤمنین من دون ذلک[5] = خداوند تبارک و تعالی قلوب و بدن های انبیاء را از سرشت علیین خلق کرده، و قلب ها و روح مؤمنین را هم از همان سرشت انبیاء خلق کرده، اما بدن های مؤمنین را از سرشت دیگری خلق کرده است».

 علیین مقامی بسیار بسیار بلند است که فقط مقربین درگاه الهی شاهد آن مقام هستند. قرآن می فرماید:«کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ؛ وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ؛ کِتَابٌ مَرْقُوم یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ٌ[6]= نه چنین است؛ در حقیقت کتاب نیکان در علیون است و تو چه دانى که علیون چیست؛ کتابى است نوشته‏ شده، مقربان آن را مشاهده خواهند کرد».

این حدیث شریف می خواهد بگوید، ائمه، مؤمنین و انبیاء از نظر طینت، اصل روح با هم یکی هستند، «من نور واحد». برای همین امام صادق علیه السلام وقتی که کسی اینگونه عرض کرد: «اللهم صل علی محمد و اهل بیته» فرمود: « ضیقت لنا= تنگش کردی» این گونه صلوات نفرستید. عرض کرد چطوری صلوات بفرستیم؟ فرمود: جوری صلوات بفرستید که خود شما هم در صلوات باشید؛ بگویید:« اللهم صل علی محمد و آل محمد». شما هم از آل محمد می شوید، شما شیعیان ما آل محمد هستید. این روایت خیلی شیرین است و به ما شخصیت می دهد و درس های زیادی از لحاظ خودشناسی در این روایت هست. روح شما با روح انبیاء هم خانواده است؛ یعنی از یک جا هستید. فقط بدن هایتان فرق دارد.

امام باقر علیه السلام فرمود: « ان الله عزوجل خلقنا من اعلى علیین، و خلق قلوب شیعتنا مما خلقنا منه، و خلق ابدانهم من دون ذلک = خداوند ما را از اعلی علیین خلق کرده، قلوب شیعیان ما را از همان اعلی علیین که ما را خلق کرده، خلق کرد. بدن هایشان را از چیز دیگری». یعنی دل ما با دل اهل بیت یک ریشه دارد و از یک خانواده است و یک اصل دارد.

همه ما از نظر خانوادگی یک خانواده واحد هستیم. اگر شیعه ای عرضه نداشته باشد خودش را هم خانواده اهل بیت بداند، فاصله اش خیلی زیاد می شود. ما باید به یک چیز خیلی فکر بکنیم که هر کدام غیر از خانواده زمینی، یک خانواده آسمانی داریم و تعلق مان به خانواده آسمانی مان، بیش از تعلق ما به خانواده زمینی ماست و خودمان هم خودمان را باید متعلق تر بدانیم و وابسته تر بدانیم و بیشتر مسائل زندگی و برنامه های زندگی مان را براساس تعلق مان به خانواده آسمانی مان برنامه ریزی بکنیم.

 محبت

 

[1] . فتح.29.

[2] . کلینی، کاﻓﻲ، ج2، ص166.

[3] . بحار الأنوار : 74 / 318 / 80 وراجع المناقب للخوارزمی : 369 / 388 .

[4] . بحارالأنوار، جلد 74 ،ص 313

[5] . بصائر الدرجات: 15.

[6] . سوره مطففین/18-20.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: