کد خبر: ۴۸۶۸۰۲
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۸
گفت‌وگو با شاعر خوش‌ذوق:

فاتحه امیر تیموری را بخوانید

به گزارش شفاف، امیر تیموری، متولد تیرماه 71 از همان دوران کودکی به شعر علاقه زیادی داشت و در دوازده سالگی شعر نوشتن را شروع کرد. او در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات فارسی است و اولین کتاب شعرش به نام فاتحه را منتشر کرده است که با استقبال زیاد مخاطبان، در نمایشگاه کتاب امسال تجدید چاپ شد.
اما علاقه این شاعر به هنر به‌همین جا ختم نمی‌شود و او فعالیت‌های هنری دیگری نیز در طی این سال‌ها داشته است. در ادامه گفت‌وگوی خبرنگار ما را با شاعر کتاب فاتحه می‌خوانید.

چه شد که به هنر و به شعر علاقه‌مند شدید؟

در حقیقت پدرم اولین معلم شعرم بود. در خانه قبل از اینکه وارد مدرسه شوم با برادرم مثنوی حفظ می‌کردیم و بابا برای تشویق کردن‌مان پول نو لابه‌لای کتاب مثنوی می‌گذاشت که به بهانه ی آن سراغ کتاب برویم. فکر می‌کنم این ماجرا برای بیست سال پیش است یعنی هفت سالم بوده یا کمتر. که از دفتر دوم مثنوی حفظ کردم؛
بود بازرگان و او را طوطی اى
در قفس محبوس زیبا طوطی اى
چون که بازرگان سفر را ساز کرد
سوی هندُستان شدن آغاز کرد
هر یکی از وی مرادی خواست کرد
جمله را وعده بداد آن نیک مرد
از طرفی در مقطع اول دبیرستان حدود سال ۸۴ معلمی داشتم به اسم آقای عبدالهی، ایشان دومین عامل برای ذوق و علاقه من در زمینه شعر بود. آقای عبداللهی شعر می‌گفت و من وزن عروضی را اولین بار از ایشان شنیدم و یاد گرفتم، آن‌هم با صدای میز و خودکار! یعنی ما روی میز کلاس تمرین می‌کردیم و با ضرب می‌خوانیم به نام خداوند جان و خرد/ فعولن فعولن فعولن فعل. آن موقع دیگر غزل می‌نوشتم. قالب‌ها را هم یاد گرفته بودم.
در مقطع دوم دبیرستان در یک جشنواره شعر دانش آموزی برگزیده شدم و شعر برایم جدی‌تر شد.

درباره سایر کارهای هنری‌تان توضیح دهید.

هنر خیلی عجیب و عمیق و درگیرکننده است. من وقتی شعر می‌نوشتم حس می‌کردم خواندن این شعرها یک دنیای عجیب است با حال دیگر. ضمن این که من از کودکی قرائت قرآن کار می‌کردم و کلاس حفظ قرآن می‌رفتم. یک روزی یک دوستی خانه ما آمد و آن موقع ما نوار کاست و یک ضبط از این ضبط‌های بزرگ که باندش جدا می‌شد داشتیم. دوست من یک نوار کاست آورده بود. گفت این را تازه از انقلاب خریدم و گفت این یک قرائت از شحات محمد انور است که آن زمان من نمی‌شناختم او چه کسی است. در این نوار کاست قرائت سوره حمد و ابتدای سوره بقره بود. من این را گوش کردم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. حس کردم چقدر خوب و مسلط و بی‌نظیر می‌خواند و چه صدای خوبی دارد شروع کردم تقلید کردن یعنی آن نوار کاست را گوش می‌کردم و سعی می‌کردم مثل آن بخوانم. به واسطه همان نوار کاست و علاقه‌ام به قرآن به کلاس قرائت قرآن رفتم.
به غیر از این‌ها من برای آواز پیش استاد ایرج خواجه امیری (پدراحسان خواجه امیری) رفتم. روند ثبت نام در این کلاس‌ها طوری بود که ابتدا باید تست می دادم. وقتی نوبتم شد رفتم و از اینکه استاد را دیده بودم ذوق کرده بودم. استاد ایرج خواجه امیری آنجا بود و یک آقای دیگر که اسمش را به‌خاطر نمی‌آورم. استاد به من گفت سنتی بخوان. من هم شروع کردم دو سه بیتی را خواندن، بعد گفت پاپ هم می‌خوانی؟ گفتم بله و یک تیکه خواندم. استاد خواجه امیری گفت تو قبل از این چه کار کردی؟ گفتم قرائت قرآن کار کردم. بعد رو کرد به آن آقا که معلم آواز بود و خطاب به او گفت: «ببین من قبلا هم گفتم بچه‌هایی که می‌خواهند آواز بخوانند بهتر است که قرائت کار کنند.» بعد به من گفت که ما در دوره مقدماتی چیزی بیشتر از اینکه بلدی نداریم، بنابراین باید کلاس آواز پیشرفته بروی. این موضوع برای من خیلی خوشحال‌کننده بود و داشتم بال در می‌آوردم.

امیر تیموری: بهتر است فاتحه‌ام را وقتی زنده‌ام بخوانند

در رادیو و تلویزیون هم فعالیتی داشته‌اید؟

من به کلاس‌های مرحوم مهران دوستی می رفتم و او خیلی به من کمک کرد. در پایان دوره آن کلاس کاری را ساختم که وقتی سر کلاس پخش شد، مهران دوستی گریه کرد و هم دوره‌ای‌های من هم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتند. همان موقع بود که مهران گفت این کار را ببرم کافه رادیو. آن موقع ظهرها رادیو جوان برنامه‌ای داشت به نام کافه رادیو و گفت من در کافه رادیو پخشش کنم. کار را پخش کرد و بعد چند کار دیگر برای برنامه مهران ساختم آیتم‌های کوتاه یکی دو دقیقه‌ای تا اینکه تهیه کننده‌ای به من زنگ زد و گفت ما یک سری کار کوتاه داریم صد قسمت دو دقیقه‌ای.

شروع کارتان با کافه رادیو بود؟

بله خیلی هم ذوق داشتم و بعد از آن صد قسمت برای رادیو قرآن کار تولید کردم. صد قسمت دو دقیقه‌ای که فکر می‌کنم ترجمه یک سری آیات بود که من خواندم.
در برنامه (آیینه خانه) که بهمن سال ۹۲ شروع شد، من نویسنده آن برنامه بودم و آن اولین تجربه نویسندگی برنامه تلویزیونی من بود. از آن سال هم در تلویزیون برنامه می‌سازم و کار می‌کنیم که آخرین برنامه‌ای که داشتم و تمام شد، برنامه «کاملا دخترونه» بود که کارگردان آن برنامه هم خودم بودم. یک دوره‌ای کارگردان برنامه ى (صبحی دیگر) بودم و همینطور کارگردان (شب‌های روشن) و خیلی برنامه های دیگر.

در مورد کتاب فاتحه، که اولین کتاب شعر شماست برایمان توضیح دهید؟

فاتحه سی و سه غزل است که از بین تعداد زیادى شعر انتخابشان کردم و جمع آوری شعرها زمان زیادی را به خود اختصاص داد. در این مرحله دوستان شاعرم به من لطف کردند و در مورد شعرها نظر دادند مثل امیرعلی سلیمانی، مهدی سهرابی، مهدی زنگنه، محمود حبیبی، سید علی رکن الدین، حامد عسکری و خیلی از رفقای شاعرم زحمت کشیدند. در نهایت چهل و پنج شعر مانده بود که من دلم راضی نمی‌شد بعضی از آنها خیلی قدیمی بودند و حس می‌کردم باید شعرهای بهتر و بیشتری بگویم. یک شب بیست تا دیگر از شعرها را حذف کردم. (می‌خندد) و به جبران آنها در فاصله آذر، دی و بهمن تعدادی شعر جدید گفتم. در نهایت ۳۳ تا غزل در کنار یکدیگر مجموعه‌ای به اسم فاتحه را تشکیل داد، که طراح جلدش حمید حمیدی است و نشر نزدیکتر آن را به چاپ رساند.

امیر تیموری: بهتر است فاتحه‌ام را وقتی زنده‌ام بخوانند

چرا فاتحه؟ این اسم خوفناک است!

اول اینکه این اسم خیلی اسم قدیمی‌ای است. یعنی از سال‌های قبل من این اسم را انتخاب کرده بودم و حتی بر اساس این اسم شعرهایی برای کتاب گفتم. در بیت پایانی کتاب در غزل آخر این عبارت آمده که:
از تو همین بس که بعد مرگ بیایی
فاتحه‌ای بر سر مزار بخوانی.
راستش باید بگویم مضمون مرگ و مرگ اندیشی در ذهن من همیشه عجیب و بزرگ و بدون انتها بوده است. ببینید آدم‌ها اگر بدانند کی می‌میرند سختشان می‌شود، اما مرگ اندیشی چیز خوب و بازدارنده‌ای است. یعنی آخر سر آن چیزی که به تو می‌گوید این کار بد است نکن، مرگ است! به تو می‌گوید صبر کن، بدو، آرام باش. به تو می‌گوید این را بگو آن را نگو.
البته مرگ مادرم هم در این ماجرابی تاثیر نبود. مادرم در سال ۸۹ از دنیا رفت آن هم بعد از تحمل یک دوره مریضی چهار ساله. بعد از آن ماجرا خیلی مرگ در ذهن من جدی تر شده است و در این کتاب مضامین زیادی از این قبیل پیدا می‌شود.
در شعر شماره ده کتاب فاتحه یک روایت از مرگ است که می‌توانم بگویم این شعر برای مادرم است و شعرهای دیگری نیز در این کتاب وجود دارد که پر از نگاه به مرگ دارد.
خواب دیدم مردم و از زندگی راحت شدم
حالم اما روز رستاخیز تعریفی نبود
این هم گونه‌ای از فکر کردن‌های من به مرگ است...

خیلی‌ها مثل شما فکر نمی‌کنند، شاید حتی از مرگ بترسند. فکر نمی‌کنید اسم کتاب فاتحه و طراحی روی جلد آن کمی بازدارنده باشد؟

به نظر من این موضوع از از آن دسته اتفاقاتی است که یا خیلی جذاب است یا اینکه خیلی بازدارنده و پس‌زننده است. اما خب برای این کتاب با این مضمون اسم دیگری مثل فاتحه برازنده‌نبود.
این یک اسم چند بعدی است، می‌دانید فاتحه اولین سوره کتاب آسمانی مان است. ترجمه این کلمه می‌شود «ابتدا» و همزمان معنای «انتها» را هم با خودش دارد. یعنی وقتی می‌رسیم به نقطه پایان می‌گوییم که فاتحه‌اش را خواندیم.
برخی از دوستان به شوخی می‌گویند:
«فاتحه امیر تیموری را بخوانید» به هر حال این فاتحه من است و به‌نظرم در زمان زندگی‌ام فاتحه‌ام خوانده شود بهتر است.

بعد از این باز هم کتابی خواهید داشت؟

ممکن است سال بعدیا دو سال بعد در نمایشگاه کتاب یک مجموعه ی دیگر داشته باشم. اما چیزی که مطمئنم این است که شعر می نویسم حتی اگر کتاب چاپ نکنم یا حتی اگر کسی آن را نخواند.
شنیدید این را که می گویند گریه کردن یک نشانه است. نشانه اینکه آدم‌ها همچنان دل‌رحم و مهربانند و عواطف انسانی دارند؟ شعر گفتن هم به نظر من مثل گریه کردن است یعنی اینکه آدم‌ها میتوانند شعر بگویند یعنی قلب و عواطف‌شان به یک چیزهایی واکنش نشان می‌دهد. در واقع شعر گفتن برای من نشانه است حتی اگر چاپ نشود. شعرهای زیادی هست که هیچ‌وقت برای هیچ‌کس نخواندمشان.

جهت خرید کتاب کلیــــک کنید.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: