کد خبر: ۴۹۰۶۶۸
تاریخ انتشار: ۰۶ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۳
نگاهی به اثر تازه وزیر خارجه اسبق انگلیس

شاید انگیزه نوشتن چنین کتابی از سوی این سیاست‌مدار چپ‌گرا همین باشد؛ یک بار برای همیشه آنچه را درباره ایران می‌اندیشد و می‌داند، ثبت کند تا تبیین مشخصی درباره موضعش در قبال ایران باشد. او تلاش می‌کند به خواننده نشان دهد شناخت عمیق و گسترده‌ای از گذشته و حال ایران دارد و از همان نظرگاه، نگاه خود را شرح دهد.

به گزاش شفاف، روزنامه شرق در یادداشتی به قلم روح‌اله نخعی می نویسد: دایی‌جان ناپلئون، رمان طنز مشهور ایرج پزشکزاد که در آخرین سال‌های حکومت پهلوی در قالب سریال از تلویزیون ایران پخش شد، از آثاری است که وارد بخشی از فرهنگ عمومی ایران شده است. شاید بسیاری نه رمانش را خوانده‌اند، نه سریالش را دیده‌اند؛ اما اصطلاح «دایی‌جان ناپلئونی» در توصیف کسی که با توهم توطئه درگیر است، به گوش همه آشناست. برخی دیالوگ‌های این سریال نیز کم‌وبیش مشهورند؛ اما شاید هیچ‌کدام به اندازه این جمله خود دایی‌جان مشهور نباشند: «کار، کار انگلیسی‌هاست»؛ جمله‌ای که شخصیت اصلی سریال تکرار می‌کند؛ بدبینی بیمارگونه او به همه چیز که البته همه را زیر سر انگلیسی‌ها می‌بیند.

اما کنایه مستتر در این جمله، ریشه در بدبینی واقعی ایرانی به پادشاهی بریتانیا دارد و جک استراو، وزیر خارجه سابق بریتانیا، در کتابی که درباره ایران نوشته، بخشی از این جمله را در عنوان کتاب آورده است تا به همین بی‌اعتمادی و بدبینی اشاره کند و البته نمایشی داده باشد از شناختش از صحنه داخلی ایران. این را استراو در فصل دوم کتابش «کار انگلیسی‌ها: درک ایران و چرایی بی‌اعتمادی‌اش به بریتانیا» شرح می‌دهد: «این نگاه مقصردانستن بریتانیایی‌ها که ایرانی‌ها تقریبا همیشه «انگلیسی‌ها» می‌خوانندشان و انتساب قدرت فراانسانی به آنها به شکل درخشانی توسط ایرج پزشکزاد در رمانش که بعدتر یک سریال تلویزیونی شد، به طنز کشیده شده ‌است». او سپس اشاره می‌کند که داستان کتاب در اوایل دهه ۱۹۴۰ می‌گذرد که در آن بریتانیا و شوروی به ایران حمله کردند و تا ۱۹۴۶ آن را در اشغال داشتند و «عملا آن را اداره» کردند: «پس پارانویای دایی‌جان ناپلئون کاملا هم بیجا نبود».

خلاصه مهمترین محورهای کتاب «کار ، کار انگلیسی‌هاست» 

یک عضو تروئیکای اروپایی

استراو از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶ ( 1380 تا 1385) وزیر امور خارجه بریتانیا بوده است. در این دوران، مسئله هسته‌ای ایران در جریان است و او به‌عنوان وزیر خارجه یکی از سه کشور اروپایی، درگیر مذاکرات مربوط به آن می‌شود. بیانیه معروف سعدآباد که در سال ۲۰۰۳ (1382) امضا شد، حاصل نشست مشترک ایران و تروئیکای اروپایی بود که استراو در آن، طرف بریتانیایی را نمایندگی می‌کرد.

او از همان زمان در تلاش بوده ‌است ایران را از زاویه دیگری ببیند و آن را برای دنیای خودش، دنیای بریتانیا و دنیای غرب، توضیح دهد. از این زاویه، او اغلب مواضعی متفاوت با دیگر سیاست‌مداران و سیاست‌پیشگان غربی در قبال ایران داشته است؛ چه زمانی که به‌عنوان وزیر خارجه بریتانیا با ایران مذاکره و به تهران سفر می‌کرد و چه بعد از آن و زمانی که در نوشته‌ها و گفت‌وگوهایش، به تبیین دیدگاه خود درباره ایران می‌پرداخت.

این مواضع، لااقل در مقایسه با دیگران، تا حدی نسبت به ایران «همدلانه» به نظر می‌رسند که انتقاد برخی مخالفان ایران را برمی‌انگیزند. در واقع، مدت‌ها پیش از اینکه بوریس جانسون، نخست‌وزیر محافظه‌کار تازه‌برکرسی‌نشسته بریتانیا، در اولین سخنرانی‌ خود از جایگاه جدید، جرمی کوربین، رهبر حزب کارگر را به همدستی با «تهران» «متهم» کند، هم‌حزبی کوربین هدف چنین اتهاماتی بود و هنوز نیز هست. او حتی از سوی مخالفانش در مناظره‌های سیاسی درباره ایران، متهم شده «مدافع» ایران، «سخنگوی» ایران، «بوقچی» ایران و همدست حکومت ایران در فریب غرب و جهان است.

شاید انگیزه نوشتن چنین کتابی از سوی این سیاست‌مدار چپ‌گرا همین باشد؛ یک بار برای همیشه آنچه را درباره ایران می‌اندیشد و می‌داند، ثبت کند تا تبیین مشخصی درباره موضعش در قبال ایران باشد. او تلاش می‌کند به خواننده نشان دهد شناخت عمیق و گسترده‌ای از گذشته و حال ایران دارد و از همان نظرگاه، نگاه خود را شرح دهد.  این به‌رخ‌کشیدن شناخت از ایران، در نام کتاب نیز دیده می‌شود؛ «کار انگلیسی‌ها: درک ایران و چرایی بی‌اعتمادی‌اش به بریتانیا». «کار انگلیسی‌ها» بخشی از یک جمله معروف ایرانی درباره حاکمان و بلکه ساکنان بریتانیاست؛ «کار، کار انگلیسی‌هاست». او با ارجاع به این جمله، هم‌زمان هم شناخت خود از فرهنگ مردمی ایران را نشان می‌دهد، هم عمق بی‌اعتمادی شکل‌گرفته به بریتانیایی‌ها در این کشور را که تا حد تبدیل‌شدن به ضرب‌المثل پیش رفته و هم اشاره‌ای دارد به بستری که در آن، چنین بدبینی عمیقی شکل گرفته است.

 کلاس تاریخ ایران

در یک نگاه می‌توان گفت این کتاب عملا بیش از هر چیز دیگر یک کتاب تاریخ است. روایتی که از ابتدای تاریخ ایران و از زمان هخامنشیان آغاز می‌شود، ورود اسلام به ایران و ریشه‌دواندن آن در این کشور را مرور می‌کند، اولین برخوردهای مسافران بریتانیا با ایران را نقل می‌کند، نمونه‌های تاریخی دخالت «انگلیسی» در ایران را بررسی می‌کند و تا همین اواخر، زمان مذاکرات هسته‌ای، دولت روحانی و حتی تقابل ترامپ و ایران نیز پیش می‌آید.

او بعد از دو فصل در زمان حال و روایت ماجرای سفرش به ایران، از ابتدای فصل سوم «از آتش تا الله» و با بررسی منشور معروف کوروش مرور تاریخ ایران را آغاز می‌کند و تا پایان فصل بیستم کتاب «کسی که درگوشی با شما صحبت می‌کند» مشغول مرور این تاریخ است. عنوان فصل بیستم، اشاره به جمله نسبتا معروفی است که حسن روحانی در قامت یک نامزد انتخاباتی و در سال 1392 (۲۰۱۳)  خطاب به مجری صداوسیما می‌گوید. وقتی مجری ادعاهایی را درباره مذاکرات هسته‌ای در دوران روحانی مطرح می‌کند، روحانی با کنایه به مجری می‌گوید «کسی که درگوشی با شما صحبت می‌کند» نمی‌داند اما شما می‌دانید که این حرف‌ها درست نیستند.

او در این مرور تاریخی، نگاهی به زمینه‌های مذهبی و فرهنگی ایران و ارتباط آنها با منابع و امکانات کشور نیز دارد. در بخشی از فصل سوم او به مرور تأثیر دین زرتشت در فرهنگ ایران و فراتر از آن می‌پردازد: «یکی از آن نقاط نفوذ ماندگار، زرتشتیان بوده‌اند. کوروش این دین را دین رسمی کشور قرار داد... پیروان زرتشت بر این باورند که آتش مقدس است... اما آنها «آتش‌پرست» نیستند. مذهب آنها بسیار پیچیده‌تر از آن است». کمی بعدتر به یکی از نقش‌آفرینی‌های قدیمی منابع نفت و گاز در زندگی ایرانی می‌رسد:‌ «این منطقه در ایران پیش از اسلام، منطقه زرتشتیان بوده است، دینی که آتش را تکریم می‌کند. حفظ «ستون‌های آتش ابدی» آنها کار آسانی بود، وقتی می‌شد گازهایی که از زمین بیرون می‌آمدند و نفت نشتی را روشن کرد و برای همیشه روشن نگه داشت».

 «ما با آنها چه کردیم؟»

استراو در مصاحبه دیگری توضیح داده بود که منظورش از رفتار «بدتر از مستعمره» چیست: استعمارگر لااقل در مستعمره به سرمایه‌گذاری و تقویت زیرساخت می‌پردازد اما بریتانیا با ایران چنین نکرده است. در مرور تاریخ ایران او ورود انگلیسی‌ها را تصویر می‌کند و بعد از آن به مرور نارضایتی‌های ایرانی از بریتانیا هم می‌پردازد و مشخص می‌کند که تعاملات مختلف تاجران، سرمایه‌داران و قدرتمندان بریتانیایی و البته روسی و بعدتر آمریکایی، چه نتایج منفی‌ای برای مردم ایران داشته است.

یک نکته جالب، بخشی از کتاب است که در آن، استراو به مرور بیانیه اعتراضی بسیج یزد در سفرش به ایران می‌پردازد و یکی‌یکی نمونه‌هایی را تشریح می‌کند که در آن بیانیه به عنوان خاطرات بد ایرانیان از بریتانیا مطرح شده است. این بیانیه از ابتدای کتاب و در روایت سفر استراو به همراه خانواده و دوستانش به ایران مطرح می‌شود و بعدتر با ارجاع دوباره به آن، پس‌زمینه این اعتراضات را مرور می‌کند: «[ناصرالدین‌شاه] به این نتیجه رسید که تنها با تشویق سرمایه‌گذاری خارجی است که می‌تواند بهبودهای لازم را پی بگیرد. او همچنین محاسبه کرد که اگر بریتانیا سرمایه‌گذاری بلندمدت در ایران داشته باشد، این تعهدشان را به کشورش از حد استفاده به عنوان مهره‌ای در «بازی بزرگ» با روسیه فراتر خواهد برد. این رویکرد شاه [ناصرالدین‌شاه] در شرایط خودش،‌ قابل درک بود؛ اما منجر به صدور عجیب‌ترین و حریصانه‌ترین امتیازات تجاری شد که در تاریخ ایران ثبت شده‌ است، به عنوان شواهد بیشتری از اینکه خارجی‌ها، به‌خصوص بریتانیایی‌ها، درباره کشورشان تنها انگیزه‌های نامطلوب دارند. از این روست که دومین اتهام بسیج یزد علیه بریتانیا مطرح می‌شود: «قراردادهای حیله‌گرانه دارسی، تالبوت، رویترز، رجی و... هنوز در تاریخ ما تازه است». استراو سپس تاریخ تک‌تک این قراردادها را، البته با تصحیح املای «رژی» فهرست می‌کند و روند هر کدام از آنها را با جزئیات شرح می‌دهد.

 تلاشی برای شرح ایران

جای‌جای کتاب، تلاش استراو برای تفهیم پس‌زمینه‌های تاریخی و فرهنگی ایرانی برای مخاطب غربی مشهود است. او حتی در روایت ماجراهای سفر پرحاشیه‌اش به ایران اشاره می‌کند که نام او در زبان فارسی «اِستراو» تلفظ می‌شود و نه آن‌طورکه در زبان مبدأ است، با «س» ساکن در ابتدا: «ایرانیان بسیار به‌سختی می‌توانند کلمه‌ای را که با صامت‌های «اِس» یا «تی» شروع می‌شود، بدون اضافه‌کردن «ای» در ابتدا تلفظ کنند».

توضیح نگاه ایرانی، محدود به روایت حوادث منفی تاریخ ایران با نقش‌آفرینی بریتانیایی‌ها نیست. او ایران را بماهو ایران نیز توضیح می‌دهد. او نگاه جالبی به روایت ملی و تاریخی ایران دارد که بیشتر بر شکست‌ها مبتنی است: «روایت ملی بریتانیایی، به‌شکل غالبی با پیروزی‌ها سروکار دارد. شکست‌ها که بسیار هم بوده‌اند، با بی‌توجهی روبه‌رو می‌شوند، مثل جنگ استقلال آمریکا، یا تبدیل به روایت غلبه اراده ملی می‌شوند، مثل رورکز دریفت و دانکرک. روایت ملی ایران متفاوت است. این روایت بیشتر به تحقیرها و شکست‌ها به دست خارجی‌ها می‌پردازد، به‌خصوص بریتانیا. این به‌نوبه خود با حس عمیق قربانی‌بودنی که عنصری کلیدی در آموزه‌های دینی است، همخوانی دارد».

 آینده ایران از نگاه استراو

در آخرین بخش کتاب، بعد از فصل ۲۱ و قبل از ضمیمه بیانیه بسیج یزد، استراو به «نتیجه‌گیری» درباره «آینده ایران» می‌پردازد؛ اما در همین فصل هم نکات مهمی از حال می‌گوید: «در روایت راست‌گرایان آمریکایی و برخی از تبعیدی‌های ایران، هیچ تفاوتی بین عناصر انتخابی و انتصابی حکومت ایران نیست. آنها یک کل همگن هستند... . من در این نگاه شریک نیستم. یک ویژگی مهم نظام ایران، ناهمگنی‌اش است». در توصیف صحنه اجتماعی و فکری ایران می‌نویسد: «ایران پر از پارادوکس است. انبوهی از تضادها». او به مسئله حجاب هم پرداخته است: «... اما اگر دقیق‌تر نگاه کنید، روسری‌های بسیاری از زنان، میان‌سال و جوان، تا جای ممکن عقب کشیده شده است» و فیلترینگ: «دسترسی بیشتر به اینترنت از طریق وی‌پی‌ان‌ها تأمین می‌شود». حتی موضوع «آقازاده‌ها» و تبلیغ زندگی‌های لوکس‌شان در عین سختی‌ها در زندگی بقیه: «... این «آقازاده‌ها» ابایی ندارند که عکس‌های خودشان را در اینستاگرام بفرستند».

کتاب جک استراو، دست‌کم برای مرور مواضع سیاست‌مداری بریتانیایی که مطالعه و درک ایران را به یکی از اولویت‌های خودش تبدیل کرده، اثری خواندنی است. این کتاب متقابلا می‌تواند نقض تصویر «غرب» در ذهن برخی مخاطبان ایرانی، به‌عنوان یک کلیت هم‌عقیده و یکدست هم باشد. شاید حتی مخاطب ایرانی هم از بعضی حوادث نقل‌شده در این کتاب بی‌خبر باشد.

 البته باید دید که جک استراو واقعا با چه قصدی چنین کتابی نوشته‌ است. به‌هرحال این انگلیسی‌ها... .

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: