کد خبر: ۴۹۳۱۰۷
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۱

منظومه «ظهر روز دهم» از آثار مرحوم قیصر امین پور با محوریت قهرمانی‌های حضرت قاسم (ع) برای کودکان و نوجوانان منتشر شده است.

«ظهر روز دهم»؛ راویتی متفاوت از قهرمانی‌های حضرت قاسم (ع) در روز عاشورابه گزارش شفاف، پیوند واقعه‌ عاشورا با روح فرهنگ و اندیشه ایرانی، شعر آیینی عاشورایی را از اعتبار و اهمیت فراوانی برخوردار کرده است. واقعه‌ کربلا و مسائل آیینی عاشورایی از محورهای اصلی شعر قیصر امین‌پور است از این رو او را در زمره برجسته‌ترین شاعران آیینی عاشورایی می دانیم.

قیصر امین‌پور شعر عاشورایی را از افراطی‌گری و قیاس و کلیشه  دور کرده  و به اصلاح جریان نوگرایی در شعر آیینی عاشورایی پرداخته است.

او با حفظ حریم و حرمت واقعه‌ کربلا، برکنار از ارائه تصویرهای تکراری و کلیشه‌ای، تصویرهایی نو را که حاصل تجربیات شاعرانه خود اوست ارائه کرده است همچنین با رویکرد عقلانی انتقادی و زیباشناختی، گفتمان علمی دانشگاهی را به حوزه شعر آیینی عاشورایی کشانده و ضمن پرهیز از عامه‌گرایی، با ارائه شعر ناب در این حوزه، در تغییر رسالت هنری این نوع شعر کوشیده و آن را دستخوش تحولی چشم‌گیر و ماندگار کرده است.

منظومه «ظهر روز دهم» یکی از آثار مرحوم قیصر امین پور است که انتشارات سروش آن را برای کودکان و نوجوانان منتشر کرده است. این کتاب، ماجرای قهرمانی های حضرت قاسم(ع) را روایت می کند.این کتاب  قهرمانی های حضرت قاسم(ع) فرزند 12 ساله امام حسن(ع)  را در کربلا روایت می کند.

گفته می شود در واقعه کربلا، نه یا ده کودک شهید شدند که حضرت قاسم(ع) یکی از آن هاست که در کنار عموهایش امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) جنگید.

مرحوم «قیصر امین پور» این منظومه را در سال1364 سرود و  برای نخستین بار در سال 1373 منتشر شد.این منظومه در جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزیده شده است.

در این کتاب می خوانیم: 
«شور محشر بود
نوبت یک یار دیگر بود
باز میدان از خودش پرسید;
«نوبت جولان اسب کیست؟»!
دشت، ساکت بود
از میان آسمان خیمه های دوست
ناگهان رعد گران برخاست
این صدای اوست!
این صدای آشنای اوست
این صدا از ماست!
این صدای زاده ی زهراست.
«هست آیا یاوری ما را؟»!
کودکی از خیمه بیرون جست
کودکی شور خدا در سر
با صدایی گرم و روشن
گفت:
«اینک من،
یاوری دیگر»
آسمان، مات و زمین، حیران
چشم ها از یک دگر پرسان
«کودک و میدان؟»!
کار کودک خنده و بازی ست!
در دل این کودک اما شوق جانبازی است!
پچ پچی در آسمان پیچید:
کیست آن مادر، که فرزندی چنین دارد؟!
و صدای آشنا پرسید:
«آی کودک، مادرت آیا خبر دارد؟»!
کودک ما گرم پاسخ داد:
مادرم با دست های خود
بر کمر، شمشیر پیکار مرا بسته ست»!


انتهای پیام/ 

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: