کد خبر: ۴۹۵۵۵۰
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۸ - ۱۰:۵۰

بزرگ‌ترین مشکل ما هم همین است که هر بار می‌خواهیم دربارۀ نیایشگریِ یک هنرمند جهانی صحبت کنیم، می‌رویم سراغ قضاوت.

به گزارش شفاف،‌ سعید تشکری، گفتِ دهم؛

هر بار که درباره لوکیشن در ادبیات و هنر  نیایشی صحبت می‌کنیم، تلاشم این است تا  فضای گفتمانیمان منحصر به ایران نباشد؛ بلکه به ادبیات جهان نگاه خواهیم کرد.

یکی از مباحثی که ما بسیار تحت تأثیر آن هستیم، این است که به شکل مستقیم در پرتو شعاع ادبیات نیایشی قرار داریم. به عبارت دیگرسرزمین خودمان محل تلاقی و تاثیر بر ادبیات دنیاست ، گنجینه غنی و زایایی از هنر نیایشی در دل خود دارد؛ برخلاف غرب که از ما تأثیر میگیرد. مثلا اگر مولانا نبود، بسیاری از آثار ادبیِ نیایشیِ جهان تغییر نمیکرد و تحت تأثیر قرار نمیگرفت، همچنان اگر حافظ نبود، گوته به مفهوم گسترده خودش، تحت تأثیر قرار نمیگرفت. اگر به اشعار حافظ دقت کنیم، تنها در یکیدو شعر، به امیرالمؤمنین و امامحسین (علیهما السلام) اشاره ضمنی و تبدیلی  میکند، آنهم به شکل کاملاً تمثیلی و گذرا. اما در آن طرف، در آلمان، آدمی به نام ولفانگ گوته، تحت تأثر دقیق حافظ، به ادبیات عرفانی و نیایشیِ ما نگاه میکند و در «دیوان شرقی غربی» درباره حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)، حضرت امیر (علیه السلام)، حضرت فاطمه (علیها السلام) شعر میگوید. متأسفانه ما عمدتاً از این اشعار حافظهای نداریم. همچنان که وقتی درباره نویسنده بینوایان ویکتور هوگو  صحبت میکنیم، آن چکامه بلندِ «سال نهم هجرت» هوگو را نمیشناسیم و همیشه نادیده میگیریم.رابطه هوگو و رابطۀ گوته ، با اسلام چیست؟ چه کنشی دارد؟ آیا کنش حماسی دارد؟ آیا کنش بین مذاهب دارد؟ یا کنش نیایشی دارد؟

قطعاً از دل اینها به یک کنش نیایشی میرسیم. یعنی کنش نیایشگری دارد.مسلمانان وایمار درخواست میکنند پژوهشی دربارۀ مسلمان بودن یا نبودن گوته انجام شود. ویژگی مثبت این پژوهش این است که آنها هیچ قضاوتی نمیکنند. بزرگترین مشکل ما هم همین است که هر بار می‌خواهیم دربارۀ نیایشگریِ یک هنرمند جهانی صحبت کنیم، میرویم سراغ قضاوت. در صورتی که آن آدم بدون هیچگونه قضاوتی و با طیب خاطر و آرامش و نیایش، دربارۀ لحظۀ آفرینش خودش، در یک لوکیشنِ کاملاً جدا از آن محیط، مشغول خلق اثر است.چگونه است که ما هیچگاه از این مدل استفاده نمیکنیم؟ در صورتی که سالهاست بین دنیای غرب و دنیای اسلام، با تمدن ایرانی اسلامی  معنوی، پیوندی دیرینه |  هنری ایمانی نیایشی|  وجود دارد و قطعاً پیوند فلسفی هم  وجود دارد و حتی پیوند مهندسیِ!  خیلی از هنرها مثل معماری وجود دارد.

معماری اسلامی و معماری اروپایی که در غرب هست، پیوند کاملاً  ترکیبی و تاثیری وجود داشته و دارد. این یعنی همان زادهشدن در لوکیشن است. معماری اساس هنر نیایشی است.در هندوستان، لوکیشنی به نام تاجمحل ساخته میشود و بسیاری از توریستها به آنجا میروند و بدون هیچ نیایشی، عُشاقنامه میخوانند. این تأثیر لوکیشن تاجمحل است. مصداقی دیگر از چنین فضایی، البته با تأثیر نیایشی، میشود مسجد گوهرشاد مشهد که همسایه امام هشتم(ع)است و سازنده‌اش قوام الدین شیرازی است، آدمها به دلیل همسایگی این محیط با حضرت رضاع  آن را قدسی میبینند. دیگر کسی یادش نمیآید که عروس تیمور گورکانی این مسجد را بنا کرده، بلکه همه با شنیدن نام مسجد گوهرشاد، به یاد فضا و لوکیشن آن و به یاد همسایگیاش با حضرت رضاع میافتند.

آن لوکیشن باعث میشود که تولید این بنا، به یک اثر نیایشی تبدیل شود.همچنان است وقتی شما درباره حماسه عاشورا صحبت میکنید، با لوکیشن کربلا روبهرو هستید. مثالی میِزنم از دعبل خزاعی، یک شاعر نیایشگر که دورۀ چهار امام معصوم را درک کرده و معاصر آنها بوده است. دعبل در دورهای آنقدر شیفتۀ شعر و شاعری بوده است که میرود در دربار هارون و دربارۀ شمشیر هارون غزل میگوید، قصیده میگوید و هارون حکمرانی بخشی از سرزمین  خود |سمنگان|  را به او میبخشد. در همان زمان، هارون دستور میدهد قبر سیدالشهدا را در کربلا ویران کنند و این آدم، یعنی دعبل، شوریدهوار آن حکمرانی را رها می‌کند و علیه هارون و عباسیان برمیخیزد و میآید به خانۀ امامرضا(علیه السلام) که از مدینه به مرو تبعید شدهاند و چکامۀ مدارس آیات را میسراید. آیا اگر این لوکیشن خانه امام رضا(ع) در مدینه  نبود و اگر دعبل، خرابیِ کربلا را نمیدید، این کار را انجام میداد؟

پس لوکیشنها و معاصربودن با آنها و زیست در لوکیشن در یک فضای قدسی، بر عملکرد و اثر هنرمند تأثیر خواهد گذاشت.

هانری کوربن میگوید: «لذت مقدس در کشف مقدس است.» یعنی شما باید لذت مقدس را بچشید تا به یک کشف مقدس برسید و آن کشف در حقیقت امکان خلق یک اثر نیایشی را به شما میدهد.

این موضوع نمونههای دیگری هم دارد. وقتی اولئاریوس، علاوه بر آن، کتاب گلستان سعدی را نیز برای اولین بار به زبان آلمانی ترجمه کرد که در سال 1654 در اختیار آلمانی زبان ها قرار گرفته است. ترجمه گلستان شخصیت بزرگ آلمانی گوتفرید هردر (4) را تحت تاثیر قرار داده به گونه ای که در توصیف این اثر می نویسد: گلستان زیباترین غنچه‌ای است که می‌تواند در بوستان یک پادشاه بروید، در آلمان، گلستان سعدی راترجمه میکند،خیلی از آدمها تحت تأثیر آن قرار میگیرند، اما این سبب خلق ادبیات نمیشود. زیرا گلستان سعدی یک اثر نیایشی نیست، بلکه یک اثر حکمتی است.

اما وقتی گوته تحت تأثیر حافظ قرار می‌گیرد، در واقع تحتتأثیر نیایش آن قرار میگیرد و دیوان شرقی غربی بهواقع استنتاج گوته و تأثیر شدیدی است که از دیوان حافظ گرفته است.اینجاست که نطریه دینی نیایشی جایگزین می‌شود.

شهید مطهری و بینش انسانی(فطری) و بینش ابزاری

بینش انسانی نقطه مقابل بینش ابزاری است. این بینش به انسان و ارزشهای انسانی در فرد و جامعه اصالت میدهد. بینش ابزاری بر اساس این طرز تفکر است که انسان در آغاز پیدایش یک ماده خام بوده و کار و ابزار کار است که به این ماده خام شکل متناسب با نوع کار و شکل ابزار تولید میدهد؛ یک ظرف خالی محض است که از بیرون و تحتتأثیر عوامل اجتماعی پر میشود. به عبارت دیگر، انسان طبق این نظریه در آغاز پیدایش نه شخصیت بالفعل دارد و نه شخصیت بالقوه. پایه و اساس شخصیتاش با عوامل اجتماعی به خصوص عوامل اقتصادی پیریزی میشود. از اینرو هر نوع و هر شخصیتی به او داده شود، از نظر او که ماده خام و ظرف خالیای بیش نیست بیتفاوت است. نسبت او با همه شکلها و همه مظروفها علیالسویه است. از این جهت انسان شبیه یک نوار خالی است که هر چه در او ضبط شود، از نظر نوار بیتفاوت است

گوته دوران دانشجوییاش را در استراسبورگ میگذراند و از افکار شخصی به نام هربرن هم بسیار تأثیر میپذیرد. که علاقمند به ایران  زمین است  این هربرن است که اولین بار گوته را متوجه مشرقزمین و عرفان ایرانی اسلامی  آن میکند.

گوته تصمیم میگیرد برای تقابل با درام  ضد دین ولتر، نمایشنامهای تنظیم کند که اکنون تنها دو بخش آندر دست ما مانده است. اما همین دو بخش، سندی است از آغاز و شروع ادبیات نیایشیِ گوته. آن موقع گوته چند سال داشته است؟ بیستوسه سال. یعنی در بیستوسهسالگی چنین تأثیری میگیرد. در همین اثر که علیه ولتر نوشته است، شخصیت پیامبر اکرم وجود دارد؟

ما چقدر از اینها را خواندهایم؟ تقریباً هیچ.

در این اثر، اتفاقا گفتوگویی وجود دارد که بین حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(علیها السلام) انجام میشود. در این قطعه زیبا، گوته پیامبر را به یک رود تشبیه میکند که سرچشمهای بسیار پاک داشته است و جریان یافته و در مسیرش، به یک رود تبدیل شده است. این نگاه کاملاً نیایشگرانه است.

اقبال لاهوری تحت تأثیر همین چکامهگوته، بدون اینکه  در آن زمان شخصِ گوته را بشناسد، همین جریان را در اشعار خود طرح میکند و سپس شیفته او می‌شود، به آلمان می‌رود، شیفته تولستوی، گوته، هوگو می‌شود. به مراجعه به اشعار  اقبال لاهوری متوجه می‌شویم که او چقدر سرشار از تفکر نیایشی است.

در بخش دوم از نمایشنامه گوته، آیه هفتاد و هشتم از سوره ششم قرآن کریم بازگو شده است که حضرت ابراهیم با مشاهده پرستندگان ماه و خورشید و ستارگان، از آنها رو برمیگرداند. گوته میگوید:

«ای قلب عاشق، خویش را بهسوی آفریدگارت روانه ساز. اینک ای پروردگار من تو را میپرستم، تویی که همگان را دوست داری و آنان را عاشقی. تویی که خورشید و ماه و ستارگان را آفریدی و زمین را و آسمان را و هستی را.»

این نوعی از ادبیات نیایشی است که گوته در سال 1772، یعنی پس از اینکه نزدیک به چهل سال از این موقعیت دور بوده است، دوباره به این موقعیت رو میآورَد و تا آخر عمرش، این موقعیت را در دیوان شرقیغربی ادامه میدهد که کتابش در اختیار ماست و نمونه کاملی از رویکرد غرب به ادبیات نیایشی اسلام و ایران است...

ادامه دارد....

منبع: تسنیم
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: