کد خبر: ۵۲۱۱۴۹
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۷:۱۱

شاعران اشعاری درباره ولادت امام حسین ( ع ) سروده اند که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

 به گزارش شفاف، شاعران اشعاری را درباره ولادت امام حسین ( ع ) سروده اند. در اینجا برخی از این اشعار را می آوریم:
 
 
حُسن یکتا را ببین زلف دو تا دارد حسین
شورش امکان اگر طرح محیط دهر ریخت

بر دو عالم سایه بال هما دارد حسین
نیست بی عشق حسینی ذره ای در ذات دهر

در حقیقت تکیه بر ارض و سما دارد حسین
می کند هر قطره اش ایجاد گلزار شهید

دست همت بر سر شاه و گدا دارد حسین
ای طبیعت مردگان غوغای محشر بر کنید
 
چون به خاک قربتش آب شفا دارد حسین
جنس مردان خدا را از شهادت باک نیست

در کف پای جنون رنگ حنا دارد حسین
خیمه هل من معین را لشکر امداد کو؟

تا قیامت بر کف بانگ رسا دارد حسین
عالم از او غوطه در طوفان خون خواهد زدن

ای طبیعت مردگان غوغای محشر بر کنید
چون به خاک قربتش آب شفا دارد حسین

جنس مردان خدا را از شهادت باک نیست
در کف پای جنون رنگ حنا دارد حسین

خیمه هل من معین را لشکر امداد کو؟
تا قیامت برکف بانگ رسا دارد حسین

عالم از او غوطه در طوفان خون خواهد زدن
بحر اگر توفد به وسع دیده جا دارد حسین

سیر این وادی نما در خویشتن گر عارفی
خویشتن هم زانکه شوق کربلا دارد حسین

"احمد" از خُمخانه شاه شهیدان مست شد
بی دلان عشق را زیرا هوا دارد حسین
 
 
شعر از احمد عزیزی
 
***********
 
 
 
 
شمع مى خندد و شوق رخ جانان دارد
شمع از اشک و گل از ژاله شود زیباتر

شمع مى خندد و مى گرید و شاد است و غمین
نور شادى همه آمیخته با هاله غم

شمع نور ازلى قلب همایون نبى است
این چه رازى است خدایا که محمد امشب

دانى از چیست که احمد شب میلاد حسین
بیند آینده او را چو در آیینه غیب

شاد از این است که آخر ثمر عشق رسید
آمد آن سایه رحمت که پناه همه اوست

آمد آن یکه سوارى که به وقت جولان
آمد آن لاله خونین رخ صحراى بلا

میزبان دو جهان فاطمه را مهمان است
نور سیناست که مدهوش از او موسى شد

دم عیسى همه در خاک شفا خانه اوست
این حسین است که با اینهمه آیات جمال

این حسین است که از حشمت ثار اللهى
این حسین است که از پیرهنى خون آلود

این حسین است که گیسوى على اکبر او
این حسین است که سر لشگر پر همّت او

این حسین است که از خرمن گلگون کفنان
قهرمان است حسین و زده بر سینه نشان

پر هیاهو کند از مقدم خود محشر را
بى نظیر است (حسان) سفره احسان حسین

اشکها بین که از این خنده به دامان دارد
خنده با دیده تر جلوه دو چندان دارد

این چه حالى است که در محفل خوبان دارد
که به لبخند عیان غصّه پنهان دارد

که دل هر بشرى نور خود از آن دارد
لب پر خنده ولى دیده گریان دارد

غم و شادى بهم از دیدن جانان دارد
زین جهت سوز نهان اشرف انسان دارد

آمد آن فرد که بر جامعه رجحان دارد
هر کجا روى کند میل به احسان دارد

عرصه روز جزا تنگى میدان دارد
که به دل داغ ز هفتاد و دو قربان دارد

نازم آن بخت که این کوکب رخشان دارد
پور زهراست که عشّاق فراوان دارد

که به هر درد غمى چاره و درمان دارد
روى دامان نبى جلوه قرآن دارد

خاتم دولت صد ملک سلیمان دارد
صد چو یعقوب اسیر غم هجران دارد

رشته انس به دل‌هاى پریشان دارد
تشنه لب، دست فشان، مشک به دندان دارد

گلشنى تازه تر از روضه رضوان دارد
ز لب اصغر خود لعل بدخشان دارد

او که از جانب حقّ اذن به غفران دارد
که بخوان کرمش این همه مهمان دارد
 
 
شعر از حبیب الله چایچیان ( حسان )
 
 
********
 
 
 شاعر نجومی خراسانی
 
مژده اى دل کز ره امشب جان جانان آمده
جان جانان در جهان از راه احسان آمده

خلق عالم را صفابخش دل و جان آمده
اى محبّان بار دیگر ماه شعبان آمده

ملک هستى غرق رحمت گشته از این فیض عام
ساقیا برخیز و ما را باز مى در جام کن

شعله ور جان مرا از آب آتش خام کن
در میان مردم دنیا مرا گمنام کن

یا چو مجنونم اسیر عشق بى فرجام کن
بیش از این دارى مرا حیران چرا هر صبح و شام

تا سحر مى سوخت جانم دوش از داغ فراق
بود سرتاپاى من گویى همه در احتراق

ناگهان زد هاتف غیبم نداى اشتیاق
کز چه بنشستى چنین مغموم در کنج وثاق

خیز از جا کآمد از ره خسرو شیرین کلام
سرو باغ دین گل گلزار پیغمبر حسین

سبط خیرالمرسلین سلطان بحر و بر حسین
زیب آغوش و ضیاى دیده حیدر حسین

میوه قلب بتول و حجت داور حسین
شد رُخ ماهش ضیابخش دل خیرالانام

چون ز رنج عصمت آن دُردانه آمد در وجود
گشت روشن از فروغش عالم غیب و شهود

باب لطفش را خدا بر عالم امکان گشود
جبرئیل آمد به سوى خانه زهرا فرود

گوییا بهر نبى دارد ز سوى حق پیام
اى حسین اى شهریار ملک دین و سرورى

اى درخشان آفتاب چرخ حسن و دلبرى
اى که در عالم زدى از عشق کوسِ برترى

کرده اى در راه خود عشاق را از خود برى
دست ماه و دامن لطف تو اى والامقام

اى که مرکب تاختى هر سوى در میدان عشق
اى که سرانداختى چون گوى در چوگان عشق

اى که بودى روز و شب سرگشته و حیران عشق
روح عشق و قلب عشق و جسم عشق و جان عشق

ریخت ساقى از ازل آرى مى عشقت به جام
اى قرار جان زهرا زینت عرش برین

نور چشم مصطفى اى خسرو دنیا و دین
باعث ایجاد خلق اولین و آخرین

بنده عشقت نجومى سوده بر خاکت جبین
از کرم دریاب او را اى ولى ذوالکریم
 
******
 
 
چه خوب است آب و هوایی که دارید
همیشه بهشت است جایی که دارید

الهی روی خلوتی هم نبیند
شلوغی این کوچه هایی که دارید

مجال عرق ریختن هم ندادید
به پیشانی این گدایی که دارید

نمی خواهم اصلا بفهمم که ما را
کجا می برد رد پایی که دارید

همین که شما می بریدم، یقینا
شبی می رسم تا خدایی که دارید

از امروز ناله رسان حسین است
پر فطرس بینوایی که دارید

برایم هوای بهشتی بالا
حرام است با کربلایی که دارید

شما با خدا با خدا با خدایید
ومن با شمایم شمایی که دارید 
 
 مرا خیمه کربلا می نویسید
دخیل حسینیه ها می نویسید

دل بی قرار اختیاری ندارد
اسیر است و راه فراری ندارد

مقامات عاشق فنا می پذیرد
اگر هم بمیرد مزاری ندارد

کسی که بنا نیست بی سر بمیرد
چه بهتر دل بیقراری ندارد

دل بی حسین اصل و فرعش زیادی است
شبیه درختی که باری ندارد

دل بی حسین از گل بدترین هاست
دل بی حسین اعتباری ندارد

بود ذکر سجاده هر فقیری
امیری حسین فنعم الامیری

همه زیر پایند و بالا حسین است
همه قطره اند و دریا حسین است

چه رسم خوشی که زمان تولد
کلام نخستین ما یا حسین است

حسن هم حسین است ، علی هم حسین است
محمد حسین است و زهرا حسین است

حسن یا علی فاطمه یا محمد
تجلی این چهارتن با حسین است

همین که به جز عشق چیزی نگفتیم
تجلی  لا ذکر الا حسین است

گنهکارها نیز ترسی ندارند
قیامت اگر دست آقا حسین است

شه عالمینیم، الحمدلله
غلام حسینیم، الحمدلله

ندیدم کسی را گدایش نباشد
مسلمان یا ربنایش نباشد

مسیر تکامل یقینا محال است
اگر کربلا انتهایش نباشد

برای جهنم چه خوب است، هر که
حسین بن زهرا برایش نباشد

مگر می شود؟نه…نه… امکان ندارد
خدا باشد و کربلایش نباشد

خدایی که دار و ندارش حسین است
مگر می شود خون بهایش نباشد؟

یقین کشتی او نجاتی ندارد
اگر خواهرش ناخدایش نباشد

حسین آمد و بال ها گریه کردند
تمامی گودال ها گریه کردند

پر ما کجا؟وسعت آسمانت
پریدن کجا؟ قبه ی لا مکانت

حسن هم به پای تو قد راست می کرد
ادب داشت، پیشت امام زمانت

تو بالا نشینی، چگونه نباشد
سر شانه های پیمبر مکانت

تویی سنت هفت تکبیر احرام
نبی منتظر شد بچرخد زبانت

شما هر دو در حال ارتزاقید
اگر می گذارد دهان بر دهانت

خدا بهتر از تو ندارد اگر داشت
یقین کن که می داد روزی نشانت

خداوند مثل تو دیگر ندارد
شبیه تو دارد اگر خب بیارد

من و سال ها جستجویت حسین جان
من و منت گفتگویت حسین جان

مگر می شود من به پایت نیفتم
من و سجده بر خاک کویت حسین جان

 

 
شعر از علی اکبر لطیفیان
 

 

*******
 
 
 
ماه شعبان آفتاب آورده‌ای
روی حق را بی‌نقاب آورده‌ای

قلب زهرا چشم حیدر را چراغ
روح احمد را گلاب آورده‌ای
 
در حقیقت از دل دریای نور
بر محمّد دُرِّ ناب آورده‌ای

تشنگان وادی ایثار را
آب شیرین‌تر ز آب آورده‌ای

آفـرینش پـر شـده از یــاحسین
کل هستی کرده خلوت با حسین

اهل عالم عید مصباح الهداست
عید کل خلقت و عید خداست

این تمام وحی بر دوش نبی
این همان قرآن ختم‌الانبیاست

چشم خود نگشوده گفتا جبرئیل
یا محمّد این شهید کربلاست

این امام پیشتر از خلقت است
این شفیع خلق در روز جزاست

ایـن بــوَد پیغمبــران را نـــور عیــن
این حسین است این حسین است این حسین

این مدال شانۀ پیغمبر است
این سرا پا احمد است و حیدر است

این رسول‌الله خون انبیا
این کتاب‌الله دست مادر است

مصطفی از اوست، او از مصطفاست
بلکه جان مصطفی در پیکر است

در سفیدی گلویش خوانده‌اند
کز ولادت عاشق ترک سر است

ذات حق او را مکرم خوانده است
روضه‌اش را بهـر آدم خوانده‌است

چشم شو دل، وجه داور را ببین
روح شو روح مصور را ببین

یک نگه کن بر گل روی حسین
احمد و زهرا و حیدر را ببین

آیۀ «والفجر» را با من بخوان
سورۀ والفجر دیگر را ببین

بر همه اعضای او سر تا قدم
جای لب‌های پیمبر را ببین

جبرئیـل امشب نگهبانش شوی
سعی کن گهواره جنبانش شوی

فرش را امشب گل‌افشانی کنید
عرش را با هم چراغانی کنید

عرشیان امشب حسین آید به عرش
جان به استقبال قربانی کنید

با تماشای جمالش هم چنان
سیر در آیات قرآنی کنید

با بیان وحی در وصف حسین
مثل پیغمبر ثناخوانی کنید

گسترید از بال، بر او فرش را
در بغل گیرید جان عرش را

عطر جنّت چیست خاک کوی اوست
لیلۀ قدر الهی موی اوست

روی هر برگ گلی در باغ خلد
آیه‌ای در وصف خلق و خوی اوست

وسعت ملک خداوند عظیم
تا قیامت پر ز های و هوی اوست

چشمه‌های رحمت و عفو خدا
در همه عالم روان از جوی اوست

این حسین است این امام رحمت است
هـم امـام و هـم تمـام رحـمت است

ای تولایتْ تمامِ دین حسین
ای خدا آیینه و آیینْ حسین

ای رسول‌الله از سر تا قدم
ای خدا را چهرۀ خونین حسین

از گلوی چاک چاک خود به ما
هم دعا کن هم بگو آمین حسین

بی تو بودن زندگی تلخ است تلخ
با تو جان دادن بوَد شیرین حسین

تا قیـامت دلربـایی می‌کنی
در دل عالم خدایی می‌کنی

مصطفی را جانی و جانان تویی
روی دست و سینه‌اش قرآن تویی

حمد تو، تکبیر تو، تهلیل تو
دین تویی ایمان تویی قرآن تویی

در تمام وسعت مُلک خدا
مالک‌المُلک و ولی، سلطان تویی

در دل امواج توفان بلا
نوح تو، کشتی تو، کشتیبان تویی

چشم ما و دست احسانت حسین
جـان عالـم بـاد قربانت حسین

روح را آرام جانی یا حسین
یک جهان جان در جهانی یا حسین

الله الله معنی «اللهُ نور»
در زمین و آسمانی یا حسین

هم در آغوش خدا می‌بینمت
هم چراغ دوستانی یا حسین

میهمانِ تشنه‌ کام کربلا
عالمی را میزبانی یا حسین

عالــم اســلام بیت‌النـور تو
پیکر صد چاک تو منشور تو

تا قیامت چشم‌ها دریای توست
آب هم لب‌تشنۀ لب‌های توست

هر سر از تن جدا خاکِ قدم
هر دل بشکسته جای پای توست

زخم اکبر، آیۀ ایثار و صبر
خون اصغر، جوهر امضای توست

گرچه روزی نیست هم چون روز تو
روزها هر روز عاشورای توست
 
 
وصف تـو آیـات محکم می‌شود
میوه‌های نخل «میثم» می‌شود
 
 
شعر از غلامرضا سازگار
 
 
 
 
 
 ******
 
 
گرچه از عشق فقط لطمه زدن را بلدیم
گرچه چندی است که بی روح تر از هر جسدیم

گرچه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم
جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم

روزگاری است که ما رعیت این خانه شدیم
سجده ی شکر بر آریم که دیوانه شدیم

از همان روز که حُسنش به تجلّی دم زد
از همان دم که دمش طعنه به جام جم زد

از همان لحظه که مهرش به دلم پرچم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

بنده ی عشقم و مجنون حسین بن علی
در رگم نیست به جز خون حسین بن علی

آسمان با طپش ماه تماشا دارد
قطره دریا که شود جلوه ی زیبا دارد

روح در جسم که باشد همه جا جا دارد
عشق با نام حسین است که معنی دارد

تا خدا هست و جهان هست و زمان هست و زمین
شب میلاد حسین است شب عشق همین

او رسیده که به داد دل غافل برسد
کشتی گمشده ی عشق به ساحل برسد

کاروانی که به ره مانده به منزل برسد
نمک سفره ی ما نُقل محافل برسد

به همان کس که به میزان خدا هست محک
هر کجا سفره ی عشق است حسین است نمک

شب شور است که شیرین و غزل خوان شده ام
 
خیس از بارش احسان فراوان شده ام

جان رها کرده و دل بسته ی جانان شده ام
مست جام رجب و تشنه ی شعبان شده ام

که شب سوم این ماه حبیب آمده است
باز از باغ خدا نفحه ی سیب آمده است

او همان است که احسان قدیمش خوانند
در مدینه همه آقای کریمش خوانند

صاحب جام بلایای عظیمش خوانند
پنجمین دشمن شیطان رجیمش خوانند

از ازل تا به ابد خلق خدا می دانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند

غم عشق است که آتش زده بر بنیادم
تا که در راه محبت بدهد بر بادم

من ملک بودم و فردوس نه آمد یادم
که من از روز ازل اهل حسین آبادم

منم آن رود که جز جانب دریا نروم
بر  دری غیر در خانه ی مولا نروم

ما که بر صاحب این عشق ارادت داریم
ما که انگیزه ی بر گشت به فطرت داریم

یک نفس تا به خدا بُعد مسافت داریم
باز هم در سرمان شور زیارت داریم

هرکه دارد سر همراهی ما بسم الله
هر که دارد هوس کرب بلا بسم الله

کربلا گفتم و دیدم جگرم می سوزد
آسمان دود زمین در نظرم می سوزد

گوییا معجر بانوی حرم می سوزد
دختری گفت که ای عمه سرم می سوزد

خیمه در خیمه دل اهل حرم شعله ور است
آتش سینه ی زینب (س) ز همه بیشتر است
 
 
شعر از حسن عرب خالقی
 
 
 
انتهای پیام/ 
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار