کد خبر: ۷۶
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۲
صادق طباطبایی:

همان شبي كه ما مي خواستيم از پاريس حركت كنيم به طرف فرودگاه بيائيم، با اينكه شب بود مردم در خيابان ها ايستاده بودند وقتي كه امام (ره) سوار شدند باز آن كشيش آمد كه تقريبا صحبتش طولاني شد. من در كنار امام (ره) ايستاده بودم كه ايشان به من با يك حالتي گفتند:« آخوندهاي اينها مثل ما پر حرف اند!»

یکی از نزدیکان امام (ره) در مصاحبه با صبح صادق به بازخوانی وقایع بازگشت امام(ره) به ایران می پردازد.

به گزارش «شفاف»، دکتر صادق طباطبایی درباره واکنش امام(ره) نسبت به فرار شاه از ایران می گوید: «وقتي كه در اثر مبارزات مردم و رهبري امام (ره) شاه از كشور خارج شد، بلافاصله در همان ساعات اوليه در اجتماع خبرنگاران اعلام شد كه امشب بعد از نماز مغرب و عشا امام(ره) برنامه سياسي شان را اعلام مي كنند. طبيعي است كه تمام رسانه هاي بين المللي مشتاقانه آماده شنيدن صحبت هاي امام (ره) بعد از نماز مغرب و عشا در زير چادر باغ نوفل لوشاتو بشوند. دوربين ها و فرستنده ها و راديوها و ارباب جرايد حضور داشتند و آن برنامه امام (ره) را ضبط كردند و هر كدام به شكلي منعكس كردند.»

وی در مورد برنامه سیاسی امام (ره) می افزاید: «ايشان اعلام كردند كه دولت موقت تعيين خواهند كرد كه وظيفه اين دولت ترتيب دادن ساز و كار انتقال قدرت است از نظام شاهنشاهي به نظام جديد، برگزاري رفراندوم و تعيين نظام سياسي كشور هر چه زودتر صورت گيرد، برگزاري انتخابات مجلس كه پيش نويس قانون اساسي را بررسي نهايي و تدوين كند و در نهايت در يك رفراندوم به تصويب ملت برسد. اين خلاصه برنامه سياسي امام بود كه اعلام كردند و در همان سخنراني و يا در اعلاميه روز بعدش خطاب به مردم گفتند كه به زودي در بين شما خواهم بود.»


وی با اشاره به اینکه چهره های سرشناس خارجی و ایرانی، نوعی نگرانی از بازگشت امام داشتند، برای ذکر مثالی به کتاب خاطرات ژنرال هایزر مراجعه می کند:" هايزر در كتاب خاطرات خود نوشته است:« ما در تنظيم برنامه هاي خودمان تا جايي پيش رفته بوديم كه همه كار مي توانيم انجام بدهيم اما نياز به زمان داشتيم. حداقل يك يا دو ماه ديگر نياز داريم كه ماموريت ها انجام بشود.با پرزيدنت كارتر تماس گرفتم ، گفتم با فرانسوي ها صحبت كنيد ، تدابيري اتخاذ كنيد كه آمدن (امام) خميني به عقب بيفتد.»

صادق طباطبایی که از همراهان همیشگی امام (ره) بود، در رابطه با موضع دیگر همراهان می گوید:« عده اي كه از دوستان امام (ره) و انقلاب بودند و مبارزه كرده بودند چه در داخل كشور و چه در خارج و از روي دلسوزي تصميم را خيلي زودرس مي دانستند كه بايد تدابير لازم اتخاذ بشود كه خدايي نكرده اگر بلايي بر سر امام (ره) بيايد از كنترل و اراده ما و مردم خارج مي گردد و تبعاتش سخت خواهد بود . اما امام (ره) با همان باور و اتكايي كه به خداي متعال داشتند تصميم خود را گرفته بودند.»

وی در ادامه با تاکید بر اینکه مخالفت با بازگشت امام(ره) هم از طرف دوستان در داخل كشور بود و هم در خارج از كشور بود، می افزاید: «وقتي كه كارتر براي امام (ره) پيغام داد كه شما يك مقدار سفرتان را به ايران به عقب بيندازيد به لحاظ امنيتي بيم جان شما مي رود، همان موقع هم فردي به نام سيد مهدي روحاني كه نماينده شاه بود و حدود سي سال بود در پاريس زندگي مي كرد و به قول امام (ره) آخوند درباري بود، آن هم پيغام داده بود به امام (ره) كه من نگران شما هستم سفرتان را به عقب بيندازيد. وقتي توصيه هاي اين نوع افراد به گوش امام (ره) رسيد، امام (ره) فرمودند:« من نمي دانستم كه اينقدر طرفدار دارم. اينقدر علاقه مند به من هستند كه به جان من هم اهميت بدهند. پس حالا كه اينطور است بايد هر چه زودتر رفت.» به هر حال مي بينيد كه امام (ره) تعيين كردند كه به زودي خواهم آمد.»

سخنگوی دولت موقت درباره بسته شدن فرودگاه از سوی بختیار و نظر امام (ره) می گوید:« بختيار از ترس، فرودگاه وقتي كه خبر را به امام (ره) دادند تبسم معناداري كردند و گفتند:« اين فكر مي كند كه مي تواند فرودگاه ها را براي هميشه بسته نگه دارد.»

وی در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینکه «چرا از پرواز ایرانی برای بازگشت به ایران استفاده نشد» اینگونه اظهار می کند: «البته شركت هاي هواپيمايي در آن موقع در اعتصاب بودند. اما بعضي از كاركنان اعلام كردند آماده اند كه پرواز را انجام بدهند و يك هواپيماي جمبوجت را بلند كنند. بياورند پاريس تحت عنوان «پرواز انقلاب» امام را منتقل كنند خوب اين آمادگي در آن شرايط يك نوع جسارت بود اما معلوم نبود كه اوضاع به كجا كشيده مي شود. به هر حال تصميم، تصميم شجاعانه اي بود. خلبان و كمك خلبان و مهندسين و كادرش كه شكل گرفته بود. ما آنجا كه بررسي كرديم اينكار را به صلاح نديديم.»

طباطبایی که قرابت خانوادگی با بیت امام(ره) نیز دارد، از تضمین های درخواستی ایرفرانس برای تامین امنیت هواپیما می گوید:« اعتقاد آنها اين بود كه ما اولا سلامت پرواز را از طريق دعوت بسياري از خبرنگاران درجه يك و چهره هاي سرشناس، مفسرين راديو، تلويزيون ، روزنامه ها ، تامين كنيم. در اين رابطه داوطلب هم بسيار بود و تحليل اين بود كه حضور آنها باعث مي شود كه هواپيما را منهدم نكنند و به خاطر ترس از صدمه ديدن اين مجموعه گسترده رسانه هاي جهاني احتمال اين كه هواپيما سالم به تهران بنشيند خيلي زياد است. از طرفي هم شركت ايرفرانس يك نگراني داشت و آن اين بود كه شايد خلبان به هر دليل نتواند در تهران به زمين بنشيند و اگر به ناچار خواست از كشورهاي همجوار براي فرود اضطراري استفاده كند، حتي براي اين كه اين هواپيما ولو براي سوخت گيري هم بخواهد متوقف شود اجازه ندهند در كشورهاي همجوار هم بنشيند، لذا هواپيما ناچار بشود كه به پاريس برگردد و لذا لازم است براي احتياط تعداد مسافرين نصف گردد. بر همين اساس ما حدود 200 نفر شخصيت رسانه اي دعوت كرديم كه حضور يابند و در عين حال از طرفي هم مجبور بوديم كه تعداد نفرات همراهان امام (ره) را به حداقل برسانيم كه حدود 18 تا 20 نفر شدند و هر يك هم يك ساك براي مصرف يك هفته شان توشه برداشته بودند. »

وی در ادامه در مورد هماهنگی با داخل ایران می گوید:« معمولا بعد از نماز مغرب و عشا جلسه اي حدود 10 نفر با حضور امام (ره) داشتيم. در اين جلسه گزارش و اخبار ايران مي آمد با توجه به اختلاف ساعت در ايران، شهيد بهشتي از طريق تلفن مطالب را قرائت مي كرد. آنجا دوستان روي نوار ضبط مي كردند و نوار كاست را در اختيار امام (ره) و ديگران قرار مي دادند يا در جلسه نوار گذاشته مي شد. گزارش و اخبار شنيده مي شد و براساس آن مذاكره و تصميم گيري مي شد.»
در يكي از اين شب ها طبق همين روال امام (ره) بعد از اعلام برنامه سياسي شان در آن جلسه فرمودند:« ماندن من در اينجا ديگر وجهي ندارد.» در اين جلسه هر كس نظراتي مي داد تا اينكه يكي از حاضرين گفت امام (ره) مستقيم بروند مجلس، كسي ديگر عنوان كرد جايگاه مجلس و نمايندگان ارزش و اعتباري ندارد. گفته شد كه امام (ره) بروند در دانشگاه به احترام علمايي كه در آنجا هستند و تحصن كرده اند و آنجا سخنراني كنند و در نهايت هدف بهشت زهرا باشد براي تكريم شهدا و كساني كه در راه پيروزي انقلاب جان داده اند و به شهادت رسيده اند.

به گزارش «شفاف»، اما مرحوم اشراقي اعلام كرد كه بهتر است كه امام مستقيما از فرودگاه با يك هلي كوپتر به بهشت زهرا بروند. در اينجا امام (ره) فرمودند:« نه از روي سر مردم نمي روم از توي خيابان ها مي رويم.» به هر حال يك چنين برنامه اي هم قرار شد و نظر امام (ره) به كميته استقبال امام (ره) در تهران اطلاع داده شد ، كه برنامه امام (ره) اين است. البته اينها همه محرمانه بود و اينكه حتي المقدور از ديد و اطلاعات دشمن مخفي باشد لحاظ مي شد. بالاخره روز پرواز هم كه روز 12 بهمن بود با مشخصاتي كه ذكر شد تعيين گرديد و در يكي دو روز كه تصميم رفتن امام خبرش پخش شد ولوله و يك شور و هيجان همراه با يك التهاب و معنويت خاصي در نوفل لوشاتو بوجود آورده بود.»

طباطبایی در مورد احوالات مردم دهکده نوفل لوشاتو می گوید:« تصورم اين بود كه حضور ماها در آنجا مردم را كلافه كرده و وقتي خبر رفتن امام را مي شنوند خوشحال مي شوند، نفسي مي كشند و احساس امنيت خواهند كرد. با توجه به اينكه اين دهكده كوچك چند صد خانواري كه يك خيابان بيشتر نداشت كه از اول تا آخرش پليس ايستاده بود و همه چيز را كنترل مي كرد و علاوه بر آن سر و صداها و شعارها، نوحه خواني ها، كارهاي دسته جمعي و تظاهرات ها كه راه افتاده بود، تصورم اين بود كه مردم كلافه هستند اما به احترام ما چيزي نمي گويند. اما آن چيزي كه در پايان كار ديدم برعكس بود. مردم صف كشيده بودند جلوي منزل امام از زن، بچه، مرد، مادر ، برادر ، خانواده ها، گروه گروه و يا تك تك مي آمدند با امام (ره) ديدار كنند و خداحافظي كنند و يا عكس يادگاري بگيرند، به خصوص عصر روز 11 بهمن كه من آنجا بودم يك خانمي با دو تا بچه مي خواستند بروند پهلوي امام (ره) ، با من صحبت كرد كه مي شود بچه هاي من پهلوي امام (ره) باشند يك عكس با امام (ره) بگيرند، گفتم بله من به همراهش رفتم تو، پهلوي امام (ره) ، امام (ره) بچه ها را گرفت و روي زانو نشاند و آن خانم هم يك عكس گرفت بعد از من پرسيد كه اگر زود بروم عكس ها را ظاهر بكنم بياورم امام (ره) روي عكس امضا مي كند. گفتم بله، در همان موقع امام (ره) به من اشاره كردند كه از اين خانم پذيرايي بكنيد كه من براي بچه هاي گز باز كردم . يك حالت التهاب و اين حالت عاطفي اي كه در چهره اين زن مشخص بود، كه در بقيه هم همينطور ديده مي شد. جالب تر خداحافظي كشيش كليسا بود كه آمده بود از امام (ره) خداحافظي كند. امام (ره) خطاب به او گفتند كه:« به هر حال من خيلي عذر مي خواهم، معذرت مي خواهم اين مدت كه اينجا بوديم آسايش شب و روز از شما سلب شده بود. اما از اين به بعد راحت مي شويد. اما شما بدانيد كه خدمتي كرده ايد، تحمل اين سختي براي نجات يك ملت مظلوم بوده ، روي حساب خدا بگذاريد.» كشيش هم گفت:« اين مدتي كه شما اينجا بوديد يك معنويتي در فضاي اينجا بوجود آورديد با حضور شما در اين فضا كه ما تنفس كرديم يك روحانيت و يك معنويت خاص بود.»

همان شبي كه ما مي خواستيم از پاريس حركت كنيم به طرف فرودگاه بيائيم، همان لحظه حركت هم با اينكه شب بود مردم در خيابان ها ايستاده بودند وقتي كه امام (ره) سوار شدند باز آن كشيش آمد كه تقريبا صحبتش طولاني شد. من در كنار امام (ره) ايستاده بودم كه ايشان به من با يك حالتي گفتند:« آخوندهاي اينها مثل ما پر حرف اند!»

وی با ادامه این خاطره و بیان اینکه در سالن انتظار بودند، گفت:« يك نيم ساعت و سه ربعي كه نشستيم در سالن انتظار ، يك ماموري از فرودگاه آمد و گفت ما با شما كاري نداريم. رفتم ديدم كه يكي از دوستان انجمن اسلامي - آقاي مهندس كاشفي - به من گفت كه دانشجويان اينجا آمده اند مي خواهند با امام (ره) خداحافظي كنند. من رفتم و به امام (ره)گفتم كه يك همچنين چيزي به من گفته اند كه شما بيائيد و صحبت كوتاهي با بچه ها داشته باشيد. امام (ره) پاسخ دادند كه از مسئول پليس بپرس، از مسئول امنيت بپرس ، ببين اجازه مي دهد يا نه. اين نكات و اين ريزه كاري هايي كه امام (ره) به ضوابط و مقررات خارجي كه براي خودشان احترام مي گذاشتند باز هم از نكات شخصيتي ويژه امام (ره) است. به هر حال امام (ره) گفتند كه ببين پليس چه مي گويد. من آمدم از مسئول امنيت فرودگاه پرسيدم، آن مسئول امنيت گفت: نه بهتر است اين كار نشود. رفتم به امام (ره) گفتم كه نه موافقت نمي كنند. امام (ره) به من فرمودند كه پس يك يادداشتي بنويس. من قلم و كاغذ برداشتم و امام (ره) ديكته كردند و من نوشتم و بردم دادم به مهندس كاشفي كه از طرف امام (ره) خوانده شود كه خداحافظي كردند. »

وی در مورد آن متن می گوید:« تا آنجا كه در ذهنم مانده يكي اينكه «در هر جايي كه هستيد ارتباط با دوستان خارجي تان داشته باشيد و فرياد مظلوميت ملت ايران را به گوششان برسانيد. نداي تحت ستم بودن ايران و ايراني را به اطلاع خارجي ها برسانيد.» ديگر اينكه« مدتي كه اينجا هستيد ضمن حفظ روحيه ملي و ديني خودتان سعي كنيد كه حداكثر بهره وري را از علوم و دانش روز بگيريد. هر چه سريعتر خودتان را باور كنيد و برگرديد براي خدمت به كشورتان به شما و نيروهاي شما براي سازندگي نياز دارد.»

به گزارش «شفاف»، صادق طباطبایی درباره ورود به هواپیما می گوید:« ما آمديم سوار هواپيما شديم. قبلا خبرنگارها همه آمده بودند، سوار شده بودند قسمت عقب را گرفته بودند. قسمت جلوي 747 جمبوجت هم كه حدود 40-35 صندلي داشت، تعداد كمتري در اينجا بودند. طبقه بالاي جمبوجت را هم شركت هواپيمايي صندلي ها را برداشته بود دو تا تخت تعبيه كرده بودند يكي براي استراحت احمد آقا، يكي هم براي استراحت امام (ره). در فضاي جلو هم تشك و پتو روي كف پهن شده بود كه براي استراحت و نماز شب كه امام (ره) مي خوانند. براي شان شرايط فراهم باشد. هواپيما پرواز كرد و دلهره و روحيه ماها فوق العاده گفتني و عجيب و غريب بود پس از مدتي شام خورديم. بعد از شام امام (ره) براي استراحت و نماز شب به طبقه بالا رفتند. براي ورود به طبقه بالا ما پاي پله ها يك نفر را نشانده بوديم كه مراقب باشد كه كسي بالا نرود . خوب ما مشغول صحبت بوديم. من چون برنامه امام (ره) را مي دانستم با احتساب ساعت و اينها بعد از نماز شب ايشان رفتم بالا پهلوي ايشان. حالا من يك نگراني هم شخصا داشتم و آن اينكه پيش نويس قانون اساسي كه تهيه شده بود به امانت پهلوي من بود. من رفتم بالا پيش امام (ره) نشستم و با يك حالت صميميت و محبت گفتم كه آقا چي مي شود؟ امام (ره) گفتند: كه من چه مي دانم چه مي شود.»
«گفتم ما سالم مي رسيم به ايران. باز فرمودند: من نمي دانم. بعد گفتند نگران نباش توكل به خدا كن . گفتم آقا من نگران خودم نيستم. من نگران اين پوشه اي هستم كه به من امانت داده شده و مي ترسم دست دشمن بيفتد. اجازه بدهيد برگردانم پيش خودتان. گفتند:« نخير، امانت داري، امانت را هم حفظش كن. گفتم حالا چه احتمال مي دهيد؟ گفتند:« چه احتمالي؟» اينكه اگر هواپيما را كارش نداشته باشند، شما شيطونا رو مي گيرن كه اين بلواها را به پا كرده ايد. من را هم مي برند پهلوي مردم. يك كاري برايتان مي كنم. ممكن هم هست كه من را بگيرند به شماها كاري نداشته باشند.»

«من به شوخي گفتم اينها ممكن است عوض اينكه مرا بگيرند، اشتباها شما را بگيرند. ممكن هم است كه به هيچكدام مان كاري نداشته باشند، يا همه ما را بگيرند. امام (ره) فرمودند:« نگران نباش توكل به خدا كن دوباره گفتم آقا من نگران خودم نيستم، نگران اين پيش نويس هستم. نمي خواهم دست ايادي رژيم بيفتد. بعد از چند لحظه گفتم كه من يك چيزي به ذهنم مي رسد. اجازه مي دهيد كه در بين اين خبرنگاران كه پايين هستند آقاي دكتر شولاتو هست كه از مفسران برجسته شبكه 2 تلويزيون آسمان و از دوستان من است اين را بگويم بيايد. بدون اينكه بگم چي هست، يك پاكت سربسته است، بهش بدهم بگويم اين پهلويت باشد. اگر ما سالم از فرودگاه رفتيم بيرون كه منو پيدا مي كني امروز فردا به من برگردان، اگر هم كه بلايي سر ما آمد اين پهلوي شما باشد تا اگر يك روزي روزگاري توسط من يا كسي پيغامي بهت داده شد و اين را متناسب آن وقت هر كاري اش خواستيد بكنيد. امام در پاسخ گفتند:«پيشنهاد بدي نيست» گفتم پس اجازه بدهيد كه من بهش بگم بيايد بالا و با دوربينش هم از اين مراسم شما، نماز صبح يك عكس بگيرند كه تاريخي است. امام (ره) موافقت كردند. او را صدا كردم كه بيا. چند تا عكس از اين حالت بگير. من آمدم پايين يواشكي رفتم پيش آقاي دكتر شولاتو و گفتم يك ده دقيقه اي يك طوري كه هيچ كس متوجه نشود بياييد بالا با آقاي كافمن، آقاي كافمن مسئول دوربينش بود، كه از اين مراسم عبادت امام (ره) عكس بگيرند، يك مصاحبه كوتاهي هم داشته باشد. هم با شما كار دارم رفتم به مسئولي كه دم پله ها نشسته بود گفتم كه همان كسي كه نشان مي دهم اجازه بده بيايد بالا و هيچكس ديگري نيايد بالا. دوباره رفتم پهلوي امام (ره) نشستم ده دقيقه بعد آنها آمدند. يك خورده نشست پهلوي امام (ره) و فيلم و عكس گرفته شد. امام (ره) هم دو سه تا از دو ركعتي هايشان باقي مانده بود كه بعد از چند لحظه كه گذشت وارد گفت وگو شديم كه حالت عكس هاي ايشان نشان مي دهد كه حالت شوخي و انبساط و حالت بي دغدغه و عدم نگراني امام (ره) را نشان مي دهد.»

وی در مورد عکسی که یک کاغذ در آن در دست امام (ره) است، این گونه توضیح می دهد:« جالب است در همين لحظه كه يكي از آقايون كه در كسوت روحانيت هستند آمد بالا حالا امام (ره) نشسته اند روي پتو من هم كنار همون تخت امام (ره) نشسته بودم كه آن آقا يك نوشته داد و بلافاصله رفت پايين. امام آن را خواند و يك زير چشمي به من نگاه كرد و يادداشت را گذاشت زير پتو.در آن متن گويا جمله اي، يا روايتي نوشته بودند كه در شرايط اضطرار و اضطراب خوانده شود كه نگراني و التهاب بر طرف شود. در حاليكه ماها نگراني داشتيم اما امام (ره) مطلقا به اين موضوع فكر نمي كردند و بعد امام شروع كردند به نماز خواندن.»

بعد از نماز صبح، «پس از چند دقيقه مهماندار آمد كه امام (ره) صبحانه اينجا مي خورند يا ببريم پايين. گفتم يكي دو ساعت ديگه، چون امام (ره) استراحت مي كنند. در اين فرصت امام (ره) خوابيدند و بعد امام (ره) براي صبحانه آمدند پائين. حال نكته جالب اينجاست كه آمدند پايين من هم نشستم پهلوي شان و گفتم آقا اين آخرين چاي مان قبل از انهدام هواپيما است، قبل از دستگيري است. دوباره جرعه آخر را بخوريم و امام هم دلداري مي دادند. »

این یار امام (ره) در مورد این سئوال که فردی از امام می پرسد «چه احساسی دارید؟» و امام می فرمایند «هیچی» می افزاید:« من كنار امام (ره) بودم بلند شدم، قطب زاده نشست كنار امام (ره) از روبه رو خبرنگار ژاپني آمد با دوربينش جلوي امام (ره) كه چه احساسي داريد كه امام (ره) گفتند «هيچي» اين جمله و اين صحنه كه از تلويزيون پخش شد خيلي سوالات و ابهامات بوجود آورد چون مردم پيش زمينه اين سوال را نمي دانستند. چون لحظه اي كه اين سوال را از امام (ره) كرد، ذهن امام (ره) و مسائل مطرح در هواپيما مسئله انهدام و دستگيري و اين مسائل بود. آن موقع كه من با ايشان صحبت كرده بودم. بنابراين پاسخ ايشان به اين «هيچي» هيچي به عدم ترس است، عدم نگراني است. نه به عدم عاطفه. در حاليكه اولين جمله اي كه امام در فرودگاه خطاب به مردم صحبت كردند خطاب به آنها گفتند: « اين عواطف به دوش من سنگيني مي كند. من تحمل اين بار سنگين را ندارم و از طبقات مختلف تشكر كردند. بنابراين پاسخ به اين سوال براساس عاطفه نيست براساس عنصر شجاعت است، براساس عدم ترس است.»

صادق طباطبایی در پایان می آورد:«وقتي كه هواپيما در باند مستقر شد، درب باز شد قطب زاده يك چند دقيقه اي رفت بيرون دور تا دور هواپيما را نيروي انتظامي گرفته بود يك تشر زد كه بروند كنار يك ربع بعد آقاي مطهري و آقاي پسنديده آمدند داخل هواپيما به استقبال امام (ره) شهيد مطهري براي امام (ره) توضيح دادند كه در پايين اقشار مختلف طبقات در جايگاه ها شان هستند، گروه سرود هست و برنامه ها را كه براي امام (ره) داشتند در سخنان كوتاه بيان كردند و همينطور رفتند به سمت پلكان هواپيما تا جايي كه اتومبيل امام (ره) بود دو طرف صف خبرنگاران بود و من از بالا كه نگاه كردم خاطرم جمع شد كه نگراني كه من داشتم كه بقول امام (ره) ما شيطون ها را مي گيرند، يا عوضي بگيرند و اينها ديگر خبري نيست و به هر حال امام (ره) سوار اتومبيل شدند به سمت سالن فرودگاه و بعد هم همه آن نظمي را كه بوجود آورده بودند در اثر تهاجم و شور مردم به هم ريخت و حاج مهدي عراقي و ديگران ميكروفون را مجددا راه اندازي كردند و در حضور امام (ره) برنامه قرائت قرآن و سرود اجرا شد و امام (ره) هم براي مردم سخنراني كردند. در اينجا ديگر ما نبوديم.»
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: