کد خبر: ۹۹۶۱۴
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۶

«قبول دارم که لابی​هایم در جبهه متحد ضعیف بود. اما این را هم بگویم که «لابی» جایی اثر دارد که افراد اصلی و تصمیم​گیر موضع قبلی نداشته باشند.»

خبرآنلاین: «قبول دارم که لابی​هایم در جبهه متحد ضعیف بود. اما این را هم بگویم که «لابی» جایی اثر دارد که افراد اصلی و تصمیم​گیر موضع قبلی نداشته باشند.»

 اين دو جمله، شاه بيت توضيحات محمدرضا باهنر درباره تمامي آنچه که در جبهه متحد اصولگرايان براي تعيين ليست انتخاباتي گذشت، بود. نايب رئيس 59 ساله مجلس که 24 سال سابقه نمايندگي و حدود 30 سال سابقه کار تشکيلاتي دارد؛ بر «حفظ قواعد بازي» و «انسجام کار تشکيلاتي» تاکيد بسيار دارد. او که در عمل نشان داده به ضوابط کار تشکيلاتي ملتزم است و هنگامي که فراکسيون اصولگرايان به نايب رئيسي وي در مجلس راي نداد در صحن علني نيز نامزد اين پست نشد، در مذاکرات انتخاباتي جبهه متحد نيز بر اساس همين التزام پيش رفته است. به گفته وي برخي بر عدم حضور مطهري در ليست ايستادگي کرده بودند و حتي براي برهم زدن کل بازي هم پاي کار بودند. اينجا بود که باهنر«مصلحت» بقاي جبهه متحد را بر عدم التزام اين افراد بر کار تشکيلاتي رجحان داده و خودش مي​گويد که «کوتاه آمديم».

نامزد منتخب اين جبهه هم ليست مجلس نهم را جامع​تر از ليست مجلس هشتم مي​خواند و در عين حال که مي گويد «مدعي نيستيم بهترين ليست را داده​ايم»؛ مجموعه 30 نفره نامزدهاي جبهه متحد را به واگن​هاي قطاري تشبيه مي​کند که برخي «ليست کش» هستند و ديگران هم نبايد با هم اصطکاک داشته باشند. وي از حضور 5-6 «ليست کش» در اين فهرست سخن مي​گويد و حدادعادل را نمونه آنها مي​نامد.
 
پاسخ​هاي باهنر به «ساکتين فتنه» خوانده شدنش به آنها که او «بي​بصيرت» مي​خواندشان، از خواندني​ترين بخش​هاي اين گفت​وگوي مفصل است که شما را به خواندنش دعوت مي​کنيم: (بخش دوم اين مصاحبه که حاوي پاسخ هاي صريح او به سوالات غيررسمي خبرآنلاين از زندگي شخصي وي و علايقش است را در روزهاي آينده خواهيد خواند)
 
به عنوان نماينده جبهه پيروان خط امام و رهبري لطفا بفرماييد که تصميمات در جبهه متحد اصولگرايان براي ارائه ليست نهايي اين جبهه چگونه اخذ شد که نارضايتي​هايي را برانگيخت. به قول خودتان اگر اسامي آقاي صدر در اين ليست مي​بود، او جبهه مجزايي را تاسيس نمي​کرد. يا حتي اگر آقايان مطهري، عباسپور و کاتوزيان در فهرست گنجانده مي​شدند ديگر فهرست «صداي ملت» ارائه نمي​شد. چطور در ادوار گذشته چهره​هايي چون عباسپور و غفوري​فرد و کاتوزيان به عنوان نامزدهاي منتخب جبهه پيروان در ليست گنجانده مي​شدند اما اينبار چنين نشد؟

در هيات اجرايي جبهه متحد اصولگرايان قرار بر اين شد تا نامه​اي بنويسيم براي همه گروه​هاي اصولگرا و اضلاع اين جبهه تا اگر اصل اجماع ميان اصولگرايان را قبول دارند، نامزدهاي منتخب​شان را به ما معرفي کنند. به جز برخي اسامي تکراري، در مجموع  70اسم به دست ما رسيد. انصافا همه اين افراد، هم لياقت و هم صلاحيت نماينده شدن و هم نکات مثبت جدي براي نمايندگي از تهران را داشتند. اما تهران فقط 30 نماينده دارد و بايد 40 نفر از آنها را ريزش مي​داديم تا ليست تهران را ببنديم.

در ابتدا حدود 20 نفر از اين افراد به اتفاق آرا راي آوردند تا در ليست گنجانده شوند. اما انتخاب از بين بقيه افراد، خيلي سخت بود ولي ما چاره ديگري هم نداشتيم. الان هم اين ادعا را نداريم که ما بهترين​ها را در ليست جبهه متحد آورده​ايم. اين را هم بگويم که اگر انتخاب کننده​ها در ترکيب 8+7 کسان ديگري بودند، قطعا انتخاب شونده​ها هم فرق مي​کردند. مثلا اگر اعضاي جبهه پايداري هم به اين ترکيب اضافه مي​شدند، ليست نهايي متفاوت مي​شد و اگر هم قرار بود که جامعه روحانيت مبارز به تنهايي ليستي ارائه دهد، قطعا ليست نهايي، چيز ديگري در مي​آمد.
 
در مورد آقاي مطهري هم بگويم که او نفر سي​ويکم در ليست تهران بود و از اين بابت مي​توان گفت که او نخستين فرد بعد از ليست 30 نفره ماست که انصافا مي توانست يکي از اعضاي اين ليست باشد.  در مورد هر سه نفر آقايان مطهري، کاتوزيان و عباسپور، بحث​هاي مختلفي مطرح شد و به نظر من همه​اشان مي توانستند در ليست جبهه متحد باشند.

بنده در اصل اصولگرايي آنها هيچ شکي ندارم ولي خب برخي دوستان نقدهايي به آنها داشتند کما اينکه به خود من هم نقدهايي مي​کردند. اگرچه برخي گفته​اند که اين آقايان صلاحيت عمومي حضور در ليست جبهه متحد اصولگرايان را نداشتند، اما من اين حرف را قبول ندارم و از هر سه آنها هم حمايت کردم ولي فرايند کار را هم پذيرفته بودم. حتي اگر نتيجه نهايي مطلوب نظر من هم نباشد، اما بايد آن را بپذيريم. اين يک اصل در کار تشکيلاتي است که بايد به فرآيند پايبند بود.
 
اوائل تشکيل جبهه متحد اصولگرايان اين بحث مطرح بود که فهرست نهايي اين جبهه بايد به تاييد و امضاي نهايي آيت​الله مهدوي​کني و آيت​الله يزدي برسند. بعد که برخي اختلاف نظرها در اين جبهه بروز پيدا کرد، گفته شد که اين دو نفر از از انتخاب افراد کنارکشيدند و خبرهايي هم دال بر اينکه آيت​الله مهدوي​کني از اين ليست راضي نيستند، منتشر شد.

 اين اخبار چقدر صحت دارند؟
نه اصلا از اول کار چنين قراري که گفتيد در ميان نبود. آقايان معزز يزدي و مهدوي​کني هم قراري بر دخالت در تعيين ليست نداشتند. البته آيت​الله مهدوي​کني گاهي پيغام مي​دادند که اگر فلاني هم در ليست باشد، بد نيست؛ اما اختيار را به خود ما مي​دادند که تصميم گيري کنيم. اين را هم بگويم که برخي مي​کوشيدند که ايشان را در محذوريت قرار دهند و اصرار مي​کردند که به عنوان نامزد منتخب ايشان در ليست قرار بگيرند يا دست کم ايشان براي آنها اعمال نفوذ کنند. ولي ايشان اين کار را نمي​کردند.
 
آقاي مطهري در مصاحبه​اي که با ما داشتند، گفتند که در راي​گيري براي حضور در ليست جبهه متحد، در ميان اعضاي هيات اجرايي، راي لازم را کسب کرده​اند ولي چند نفر از جمله آقاي حدادعادل، مانع از حضور ايشان در ليست شده​اند و قاعده کار را به هم زده​ و خواستار بررسي حضور وي در جمع 7 نفره هيات داوري شده​اند. آنجا هم بي​آنکه راي​گيري​اي صورت بگيرد، او را از ليست حذف کرده​اند. چه پاسخي براي اين نوع عملکرد داريد؟ اين هم بخشي از فرآيند کار بود؟
قرارمان در شوراي مرکزي جبهه متحد اصولگرايان اين بود که اول نام 44 نفر را انتخاب کنيم و بعد از ميان آنها  30 نفر را برگزنيم. تاکيد هم داشتيم که حتما 6 نفر از روحانيان و 6 نفر از خانم​ها هم در ليست باشند که نهايتا اين اعداد به ترتيب به 4 و 5 تغيير يافت.

اما در مورد برخي از ديگر نامزدها –غير از روحانيون و زنان- با اعضاي هيات اجرايي جبهه متحد اختلاف نظر داشتيم. به همين دليل براي انتخاب 18 نفر از اعضاي ليست -منهاي زنان و روحانيان- راي گيري کرديم و قرار شد اگر اعضاي هيات اجرايي روي کسي اصرار دارند و آن فرد بيرون از ليست است، با 5 امضا از 13 نفر عضو 7+6، او را به هيات داوري معرفي کنند تا دوباره در مورد وي تصميم گيري مجدد شود. اين را هم بگويم که به اين ترتيب لازمه اينکه نام کسي باز به هيات داوري برود، اين بود که باز در مورد ديگراني که در ليست بودند نيز بررسي مجدد شود. يعني اگر قرار باشد، کسي به ليست اضافه شود، قطعا بايد کسي از ليست خارج مي​شد تا آنها جايگزين شوند.

حق با آقاي مطهري است. او در راي​گيري شوراي مرکزي جبهه متحد اصولگرايان در مرحله اول 7 تا راي آورد و بايد در ليست مي​آمد. ولي آقاي حداد موضع مشخص و مخالفي با آقاي مطهري داشت و آنقدر بحث​ شد که نهايتا آقاي مطهري از ليست خارج شد.
 
چرا همان کاري که در مورد مشهد کرديد، در تهران انجام نداديد؟ جبهه متحد براي حوزه مشهد که تنها 5 نماينده دارد، 7 نفر نامزد معرفي کرده است. خب همين کار را در تهران مي​کرديد و ليستي بيش از 30 نفر ارائه مي​داديد تا اين همه اختلاف نظر بروز نکند.

البته در مورد تهيه ليست مشهد همچنان اختلاف نظرهايي وجود دارد. ضمن اينکه ارائه ليستي بيش از تعداد نمايندگان يک حوزه کار غير معمولي است. در مشهد مسائل خاصي وجود دارد. در مشهد دو ستون و استوانه بزرگ تصميم گير و موثر يعني حضرت آيت​الله طبسي و آيت​الله علم​الهدي را داريم که گاهي نظراتشان با هم يکي نيست البته الحق و الانصاف احترام همديگر را در حد اعلا با هم دارند. به دليل پيچيدگي​هاي تصميم گيري در مشهد بود که چنين تصميم اتخاذ شد، هرچند که هنوز هم برخي از اين ليست راضي نيستند و تاکيد دارند که بايد 5 نفره شود. اينکه در تهران هم به جاي ليست 30 نفره، بخواهيم ليستي 35 نفره ارائه بدهيم، کار بسيار غير معمولي است.
 
آقاي باهنر از شما به عنوان يک «لابي​گر خوب و موفق» اين توقع بود که بيش از اين بتوانيد در گنجاندن افراد همفکرتان در ليست جبهه متحد موثر باشيد و از اين بابت به شما خرده گرفته مي​شود.
بستگي دارد به اينکه شما چه تعريفي از «لابي» داشته باشيد. من شخصا «لابي» را به معني زرنگي و سهم​خواهي تعريف نمي​کنم. به همين دليل هم بيشترين نقد را جبهه پيروان خط امام و رهبري به من دارند که من به عنوان نماينده​شان در جبهه متحد اصولگرايان خوب از حقشان دفاع نکردم. واقعيتش اين است که اگر بخواهيم سهميه​اي هم حساب کنيم، سهميه جبهه پيروان با حضور 18 تشکل سابقه دار اصولگرا، خيلي بيش از اين​ها بود که در ليست نهايي جبهه امده است. قبول دارم که لابي​هايم در جبهه متحد ضعيف بود.

 اما اين را هم بگويم که «لابي» جايي اثر دارد که افراد اصلي و تصميم​گير موضع قبلي نداشته باشند. مثلا در مورد آقاي مطهري، سه چهار نفر از آقايان موضع از قبل تعيين شده و مخالفت جدي داشتند. چهار نفر از آقايان سفت و سخت پاي عدم حضور آقاي مطهري در ليست ايستاده بودند و حتي براي برهم زدن کل بازي هم پاي کار بودند و چون ما اين را به مصلحت نمي​دانستيم، کوتاه آمديم.
 
البته از زماني که رئيس هيات اجرايي و سخنگوي جبهه متحد اصولگرايان انتخاب شد، پيش بيني خيلي​ها اين بود که جبهه پيروان پيشاپيش و از همان اول بازي را واگذار کرده است و بايد هم چنين ليستي در مي​آمد.

نه اين درست نيست ومن قبول ندارم که جبهه پيروان از ابتدا بازي را واگذار کرده بود. اصلا موضوع برد و باخت نيست و نسبي است. در انتخابات رياست جمهوري کسي که نصف بعلاوه يک آرا را کسب مي​کند، مي​برد و بقيه نامزدها مي​بازند. اما در انتخابات مجلس اينگونه نيست و کسي که مي​بازد مي​تواند  از 0 تا 50 درصد در مجلس يارگيري کند. البته در مجموع قبول دارم که جبهه پيروان نتوانست به حق سياسي طبيعي خودش برسد ولي اين در حدي نبود که ما به خاطرش کل بازي را به هم بزنيم.
 
ليست جبهه متحد را واقعا ليست «متحد» اصولگرايان مي​دانيد؟ معترضان به اين ليست که کم هم نيستند و از آقاي صدر تاغفوري​فرد و کاتوزيان و عباسپور و مطهري که قبلا در اين ليست بودند اما الان ديگر نيستند، بر اين باورند که ليست جبهه متحد، ديگر «متحد» نيست و تنها منتسب به يک گروه خاص است.

حرف آخرم را همين اول بزنم و آن اينکه من معتقدم ليست جبهه متحد در انتخابات مجلس نهم، جامع​تر از ليست جبهه متحد در انتخابات مجلس هشتم است، کثرت بيشتري دارد و جمعيت بيشتري را زير چتر خود گرفته است. البته اعضاي جبهه پايداري از اول اين احساس را داشتند که خودشان بايد از ديگران دعوت کنند و افراد را زير چتر بياورند. به همين خاطر هم به خواهش​هاي ما جواب ندادند و در جمع جبهه متحد حضور نيافتند. آنها هم به ساختار 7+8 ايراد داشتند و مي​گفتند که به جاي 2 نفر بايد 4 نماينده در اين جمع داشته باشند و نماينده ای از سوي آنها به هيات داوري اضافه شود. همچنين آنها به نماينده گروه​هاي ديگر در اين ترکيب هم ايراد داشتند.

در حاليکه هر گروه نماينده خودش را تعيين مي​کند و رقيب نمي​تواند و حق ندارد که نماينده آنها را معرفي کند. مثلا جبهه پايداري مي​گفت که باهنر نماينده جبهه پيروان نباشد و چرا لاريجاني و قاليباف، بايد نماينده داشته باشند؟
 
ما هم به آنها گفتيم که اولا هر گروه خودش نماينده​اش را انتخاب مي​کند و ديگران حق اعتراض ندارند. دوما اين فرآيند شکل گرفته و بهتر است به برکت حضور روحانيت در اين ترکيب، کوتاه بياييد و در اجماع حضور يابيد که نيامدند. حتي چهره​هايي مثل آقاي رسايي، پا را فراتر گذاشتند و در نشريه 9 دي، تيتري به اين مضمون زد که «آيت​الله مصباح بازي هاشمي را به هم زد و مات کرد». براي خود من عجيب بود که منظور از «بازي هاشمي» چيست؟ مطلب را خواندم و ديدم که ترکيب 8+7 را به آقاي هاشمي نسبت داده​اند!

 کلا آقاي احمدي​نژاد و اعضاي جبهه پايداري همينجوري هستند و فکر مي​کنند که همواره براي پيروز شدن، بايد هميشه بازي «هاشمي و احمدي​نژاد» راه بياندازند تا راي بياورند. در صورتيکه آقاي هاشمي يک شخصيتي هستند که فعاليت​هايي داشته​اند و با وجود نقطه ضعف​هايي، کارهاي خوبي هم کرده​اند که به آن کاري ندارم. ولي مساله اينجاست که آقاي هاشمي اصلا در بازي سياسي کنوني نيست و 8+7 اصلا مال آقاي هاشمي نيست!

فکر مي​کنم خود آيت​الله مصباح يزدي هم که انشالله خداوند به سلامت بدارتشان، بنده خدا روحش هم از اين موضوع خبر ندارد! اصلا چطور ممکن است آيت​الله مهدوي​کني که جايگزين آقاي هاشمي در رياست مجلس خبرگان شد، بازي هاشمي را پياده کند؟
 
اينها نشان مي​دهد که جبهه پايداري از اول بازي ديگري داشت. به ديگراني هم که بعدا از جبهه متحد جدا شدند، اين توصيه را مي​کنم که وزنشان را در نظر بگيرند. بالاخره 40 نفر را که نمي​توانستيم در ليست 30 نفره تهران بگنجانيم. مطمئنا هر کدام از کساني که از ليست جبهه متحد اصولگرايان جاماندند براي خودشان عده و عده​اي دارند، اما آيا آنقدر حامي دارند و وزين هستند که به تنهايي راي بيار هم باشند؟

البته بنده شخصا متاسفم که نام آقاي غفوري​فرد در ليستمان نيست. چون ايشان به عنوان دبيرکل جامعه اسلامي ورزشکاران، در ميان اين قشر پايگاه زيادي دارند و حتما حضورشان در اين ليست منجر به راي ورزشکاران و قرمزها و آبی ها به ليست جبهه متحد مي​شد. آقاي مطهري را هم دوست داشتم که در ليست باشد و معلوم بود که اگر در ليست نباشد، ناراحت مي​شود و تشکيلات رقيبي براي جبهه متحد راه​اندازي مي کند. به آقاي صدر هم نقد سياسي و تشکيلاتي دارم اما عدم حضورش در ليست به دليل عدم صلاحيتش نيست. حتي در مورد رد صلاحيتشان، بنده از خدا مي​خواهم که دروغ باشد. اگر هم اين موضوع حقيقت دارد اميدوارم که مشکلشان سريعتر حل شود. اين را هم قبلا گفته​ام که اگر آقاي صدر در ليست جبهه متحد مي​بود قطعا جبهه بصيرت و بيداري راه نمي​افتاد.
 
صحت دارد که آقاي غفوري​فرد را در جبهه متحد با قرعه کشي از ليست خارج کرديد؟
بله صحت دارد. ايشان به قيد قرعه از ليست رفتند و چاره​اي هم نبود. ببينيد آنقدر فاصله ميان نفر 20 تا 40 افراد معرفي شده به جبهه متحد کم است و افراد آنقدر به هم نزديک بودند که مشکل مي​شد سبک سنگين کرد. مثل گلستاني که باغبان همه را مي​پسنديد ولي بايد تنها 5 شاخه گل را جدا کند. شوراي داوري ناگزير از قيد قرعه ميان نفر آخر شد، چون انتخاب سخت بود. ولي خدا وکيلي بحث اين نبود که باهنر بهتر است يا مطهري.
 
انصافا آقاي غفوري​فرد با اين همه سوابق مجلس و غيره با چهره​​هايي مثل آقايان فرماني و بذرپاش قابل مقايسه است؟

در مورد آقاي فرماني بگويم که ايشان تنها عضو معرفي شده از طرف جامعه کارگري بود که به اصولگراها نزديک بود. خانه کارگر هميشه کانديدايش آقاي محجوب است که انسان خوبي است من هم هميشه احترامش را نگه مي دارم ولي او در طيف ما نيست و اصولگرا محسوب نمي​شود.

البته رعايت شرط برخورداري از مدرک فوق ليسانس براي تعيين نماينده قشر کارگري هم کار سختي است. با اين قانون انتخاباتي که براي مجلس داريم، قشر کارگر و کشاورز تجربي و بازاريان و اصناف نمي​توانند نماينده واقعي در مجلس داشته باشند. به نظرم بايد در قانون انتخابات تجديد نظر کرد. الان هم نمي​دانم که آقاي فرماني چقدر چهره پارلمانتاريستي قوي شود، ولي برايمان مهم بود که از جامعه کارگري يک نفر در ليست ما باشد.
 
با اين حساب در انتخاب نامزدها، فاکتور «راي آوري» جزء آخرين ملاک​هايتان بوده وگرنه قطعا چهره​اي مثل آقاي مطهري، بيشتر از بذرپاش راي مي​آورد. فکر نمي​کنيد با اين چينش ليست جبهه متحد، بويژه در مورد 10 نفر آخر، خود به خود زمين را به جبهه پايداري و نامزدهاي مستقل و اصلاح طلبان واگذار کرديد؟

من معتقدم که ليست تهران از نظر راي آوري، يک قطار 30 واگني است. بخشي از اين واگن​ها «لوکوموتيو» و بخشي «خود کششي» است و بخشي هم فقط «واگن» است! مهم اين است که اين واگن​ها با يکديگر اصطکاک نداشته باشد. برخي چون حاشيه دارند و اصلا نمي گذارند که قطار جلو برود.
 
شما در تدوين ليست​هاي انتخاباتي مجالس چهارم و پنجم معتقد بوديد که بايد چهره​هاي «ليست کش» در فهرست حضور داشته باشد. الان «ليست کش»هاي فهرست جبهه متحد چه کساني هستند؟

«ليست کش» زياد داريم. آقاي دکتر حدادعادل از مهمترين «ليست کش​»هاي ما هستند. منهاي بنده ناقابل، ما 5-6 نفر نامزد «ليست کش» خوب داريم.
 
چرا روال مجلس هشتم براي تعيين ليست طي نشد و نامزدها بر اساس سهميه بندي ميان اضلاع جبهه متحد، انتخاب نشدند؟

من هم اتفاقا طرفدار آن مدل بودم که احزاب و تشکل​ها، هرکدامشان نيروهاي خودشان را داشته باشند. اما برخي معتقد بودند که نام «سهم بندي» خوب نيست. ولي چون فرآيند کلي در چينش ليست را پذيرفته بوديم، ديگر نمي​شد کاري کرد.

شانس راي آوري ليست جبهه متحد را چقدر مي​دانيد؟

بر اساس آنچه که در رسانه​ها مي​شنويم و در نظرسنجي مراکز معتبر مي​بينيم؛ نام «جبهه متحد» و نه ليست آن، در صدر قرار دارد. منظورم اين است که ليست منتخب جامعه روحانيت و جامعه مدرسين فاصله خوبي با ديگر ليست​ها دارد. تا کنون هم رقيب​مان جبهه پايداري بوده است. ولي پيش​بيني مي​کنم که تا در 10 روز آينده، احتمالا ليست «صداي ملت» رقيب ما بشود و در نظرسنجي ها از جبهه پايداري پيشي بگيرد. البته همين الان هم فاصله جبهه متحد با جبهه پايداري زياد است.
 
آيا نام شما در ليست «صداي ملت» هم خواهد بود؟

راستش را بخواهيد از من خواستند که در ليست «صداي ملت» باشم، اما قبول نکردم. دليلش را هم نمي​توانم به شما بگويم.
 
نظرتان درباره ترکيب مجلس بعد، چيست؟

فکر مي کنم اصلاح​طلبان با چند درصد کمتر يا بيشتر، حضوري متناسب با همين ميزاني که در مجلس هشتم داشتند، در مجلس نهم خواهند داشت. چون اصلاح​طلبان خيلي خوب، توانستند پراکنده کار کنند و نيروهاي بيشتري را به عرصه رقابت آورده​اند. اين را به دليل آشنايي​ام با ليست​هاي شهرستان مي​گويم. چهره​هاي فراکسيون گردانشان و به اصطلاح رهبران فراکسيون اقليت هم که باز در عرصه حضور دارند. ترکيب اصولگراهاي مجلس نهم هم شبيه مجلس هشتم خواهد بود. يعني باز هم شاهد برخي اصولگراهاي راديکال و اصولگرايان معتدل خواهيم بود.
 
ممکن است در آينده فضاي سياسي کشور، همين دوگرايش ميان اصولگرايان به دو جناح مجزا تبديل شوند؟

نه تجربه​ام نشان داده که راديکاليسم در کشور پايدار نيست. راديکاليسم مثل يک موجي صاعقه​اي مي​زند و مي​رود. فرقي هم نمي​کند راديکال اصلاح​طلب يا اصولگرا باشد. ممکن است دو سه سالي مانوري بدهند و کاري بکنند اما ماندگار نيستند. براي همين در آينده کشور دو جناح اصولگرا راديکال و ميانه​رو نخواهيم داشت. فرهنگ مردم ما تندروي و راديکاليسم را نمي​پسندد. ترديد ندارم که تندروهاي اصولگرا در مجلس نهم بيشتر از مجلس هشتم نخواهد بود.

تعداد نمايندگان حامي دولت، چطور؟

بايد تعريف کنيم که منظورتان از حاميان دولت، چه کساني است. اگر منظورتان نمايندگاني تابع بي قيد و شرط دولت است که بعيد است، بيش از 10 نفر از اين دست نمايندگان در مجلس نهم داشته باشيم. اما اگر منظور از نماينده حامي دولت، حامي کارهاي خوب دولت و نقاد بدي​ها آن است، من اولينشان هستم.
 
منظورم حامياني است که خودشان را وکيل​الدوله مي نامند و دولت با يارگيري آنها مي کوشد که عنان مجلس را در اختيار خود داشته باشد؟

ببينيد دولت در مجلس هشتم هم رسما يک سوم نمايندگان را يارگيري کرده بود. ليست رايحه خوش در سراسر کشور، يک سوم کرسي​هاي اين مجلس را از ان خود کرد و نمايندگاني را به مجلس فرستاد که دولت را نمايندگي مي​کرد. اما تا آخر عمر اين مجلس چه اتفاقي افتاد؟ بيش از 50 درصد از اين افراد به منتقدان دولت تبديل شدند.
 
نظرتان درباره نفوذ جريان انحرافي در مجلس هشتم چيست؟ آيا خلق اين جريان نوعي «دشمن فرضي» تراشي براي اصولگراها نبود؟

نه من اين حرفتان را قبول ندارم. من يکبار مفصل اين موضوع را بررسي کردم واتفاقا حرفم به آقاي رئيس​جمهور برخورد و هنوز هم گاهي در حرف​هايشان از من به گلايه ياد مي​کنند. من به تبارشناسي جريان انحراف کاري ندارم اما معتقدم که ايده​پردازي اين جريان در پنج جمله کليدي نهفته است که به شدت به آن اعتقاد دارندو خروجي​اش هم اسلام ناب آمريکايي است.

اين پنج جمله اين است: اول اينکه «اگر بخواهيم اين نظام را حفظ کنيم، مکتب اسلام کشش لازم را ندارد و بايد برويم به سراغ مکتب ايران». دوم هم اينکه منظورشان از اسلام، «اسلام ايراني» است. در حاليکه ما مي​گوييم تاکيد بر اسلام ايراني بدتر از مکتب ايراني است. چون به اين ترتيب بايد منتظراسلام اردني، اسلام مصري و عربستاني و .. نيز باشيم. در شرايطي که بیداری اسلامی کشورهاي منطقه را فرا گرفته و وحدت امت اسلامي براي ما مهم​ترين اولويت است، بايد محوري​ترين شعار، شعار اسلام​گرايي واحد باشد نه رويکردهاي تفرقه افکنانه.
 
جمله سوم آنها اين است که «با وجود ولي​فقيه، مرجعيت و روحانيت خيلي مهم نيست و نبايد زياد به آن بها داد». به عبارت ديگر آنها معتقدند که اگر بخواهيم ولايت فقيه را بزرگ کنيم، بايد بقيه کوچک شوند! در حاليکه ما کد مستند از امام و رهبري داريم که احترام ولايت به مرجعيت لازم است ولو اينکه آن مرجع طرفدار انقلاب هم نباشند. به ياد دارم که در مجلسي به جاي لفظ محترمانه «آيت​الله خويي» در محضر امام گفته شده بود «خويي». امام(ره) هم با عصبانيت به گوينده تذکر دادند و هم جمعي را که احترام يک مرجع تقليد -ولو مرجعي خارج از مرزهاي ايران- را نگه نمي​دارد، ترک کرده بودند. امام آيت​الله خويي را «آيت​الله العظمي» خويي خطاب کرده بودند و گفته بودند در جايي که با اين حرف​ها معصيت مي​شود، من نمي​مانم.

جمله کليدي ديگر آنها اين است که «اگر بتوانيم به خود حضرت آقا {امام زمان} برسيم، چکار به نايبش داريم؟». اين حرف آنها هم خطرناک است، من هم معتقدم که امام زمان ارجح از نايبش است و اگر من هم روزي بتوان خود آقا را ببينم با نايبش کاري ندارم. اما چه کسي مي​خواهد امام زمان را تشخيص بدهد؟
 
پنجمين کليد هم اين است که از نظر جريان انحرافي، طريقت بر شريعت ارجحيت دارد. از دوره امام صادق(ع) که شاخه عرفان شکل گرفت و رشد کرد، دو مقوله «طريقت» و «شريعت» از يکديگر تفکيک شد. جريان انحرافي طريقت را قبول دارد اما به شريعت کاري ندارند. البته ظواهر اسلامي دارند و برخورد با اينها مثل برخورد با خوارج است که ظاهرا نماز هم مي​خواندند.

من معتقدم برخورد با انحرافيون سخت​تر از برخورد با فتنه​گران است. اين اسلام ناب آمريکايي که جريان انحراف به دنبال آن است، 700-800 سال و تا قبل از انقلاب اسلامي در کشور ما وجود داشت. امام با همراهي مردم انقلاب کرد تا اين قرائت از اسلام برداشته شود، آنوقت يکسري بعد از 30 سال آمده​اند تا دوباره کشور را به همان قرائت برگردانند.
 
نفرموديد که حضورشان در انتخابات بعد جدي و نگران کننده هست؟

خوشبختانه شوراي نگهبان حساس بود و خيلي از آنها را رد صلاحيت کرد. البته نگراني جدي از پيوند خوردن بين کانون​هاي قدرت و ثروت در ميان اعضاي منتسب به جريان انحرافي واقعا جدي بود که شوراي نگهبان به ميزان زيادي جلوي آن را گرفت.
 
آنها که به عنوان اعضاي منتسب به اين جريان شناخته مي​شوند، افراد نوظهوري نيسيتند و حتي در دوره دولت نهم هم از اطرافيان نزديک رئيس​جمهور بودندو چطور اينها را تشخيص نداديد و باز هم از نامزدي احمدي​ نژاد حمايت کردند؟

اتفاقا چندي پيش يک نفر از من سوال کرد که احمدي​نژاد سال 84 با سال 89 چه فرقي داشت که الان منتقدش هستي؟ من هم پاسخ دادم که هنوزم از کارهاي خوب دولت که کارهاي منحصر به فردي هم بود، حمايت مي​کنم. آقاي احمدي​نژاد فرقي نکرده است ولي شناخت من از او بيشتر شده و من او را در ميدان عظيم تصميم​گيري تجربه کرده​ام. هيچ رئيس​جمهوري از اول انقلاب تا کنون نگفته بود که من فلان قانون را اجرا نمي​کنم. ممکن بود برخي در هر دولتي از زير بار اجراي قانوني شانه خالي کنند يا به قول معروف زيرسبيلي پيش بروند يا زيرآبي برود يا قانون را کج و معوج اجرا کنند، اما اين خيلي عجيب و اشتباه و بدعت خطرناکي است که بگويند ما قانوني را اجرا نمي​کنيم! اوايل انقلاب بني​صدر کارهايي مي کرد که بوي عدم اجراي قانون از آن مي​آمد. امام هم همان موقع فرمودند: برخي مي گويند قانون را قبول ندارم، اما قانون آنها را قبول ندارد. با همين يک جمله امام(ره)، حساب کار دست همه مي​آمد که مراقب رفتارشان باشند.
 
البته آقاي احمدي​نژاد مجموعه​اي از خصلت​ها را دارند که براي يک شخص عادي مي​تواند خوب باشد اما براي شخص دوم مملکت، عيب است. مثل خيلي کارها که براي مردم عادي خوب است، اما براي ما مسئولين حرام است. از جمله اينکه آقاي احمدي​نژاد به دليل اتکاي بيش از حد به خودشان اصولا با خرد جمعي نمي​تواند کار کند. براي همين است که حلقه مشورتي اوليه او در اين 6-7 سال، دسته کم سه بار عوض شده است. ايشان ترجيح مي دهند با کساني کار کنند که فقط بر حرف​هاي او صحه مي​گذارند و همان​ها را هم براي خودش حفظ کرده است. کساني که بخواهند نظر مشورتي منتقدانه يا مخالفي به ايشان بدهند، بايد برکنار شوند. تلقي آقاي رئيس​جمهور اين است که کارها آنقدر زيادند که ايشان اصلا وقت بحث کردن ندارد و چون کارها بايد زودتر انجام شود، پس وقتي دستور به انجام کاري مي دهند همه بايد آن را اجرا کنند و کسي هم مخالفت نکند که وقت گرفته شود.

حال اينکه تصميم شخصي ايشان چقدر صحيح است و چقدر راهگشا، بماند! اينکه هر تصميم خلق​الساعه​اي مي​تواند داراي بار ارزشي يک کار کارشناسي شده باشد هم معلوم نيست. بدتر از همه اينکه ممکن است در اين جريان سرمايه​هاي کشور به هدر برود و ديگر امکان جبرانش نباشد. اما متاسفانه آقاي احمدي نژاد به اين توصيه​هاي پدرانه و دوستانه ما هيچ توجهي ندارند.
 
فکر نمي​کنيد بخشي از اين عارضه به دليل استفاده سياسيون از فضاي پوپوليستي است؟
اگر هميشه بخواهيم در کارهاي سياسي​مان از ظرفيت​هاي پوپوليستي استفاده کنيم که نمي​شود. من اين موضوع را هم از آفت​هاي فعاليت سياسي مي​دانم. رفتارهاي سياسي ما بايد با عقلانيت توام باشد نه برآمده از تفکرات پوپوليستي. براي همين است که معتقدم نظام جمهوري اسلامي ايران نيازمند برخورداري از سه چهار حزب شناسنامه​دار قوي و پاسخگو است تا فضا را از همين تشنجات پوپليستي به سمت عقلانيت و کار بر اساس برنامه​ريزي پيش ببرد والا فضا همين گونه مي ماند و در هيچ يک از انتخابات​هاي رياست جمهوري آينده هم باز کسي نمي​تواند از سه ماه قبل از انتخابات مطمئن باشد چه کسي راي مي​آورد و حتي خود نظام هم اين را نداند.
منظورم خدا نکرده تخلف در انتخابات نيست. منظورم استفاده از ابزارهاي تعيين کننده در عرصه براي اصول مديريتي و برنامه​ريزي است. چطور علم اينقدر پيشرفت کرده که از شش ماه قبل پيش بيني مي​کنند هوا باراني خواهد بود يا نه؟ پس چطور نمي توان اين پيش بيني​ها را به فضاي سياسي کشور تعميم دارد. بايد ابتدا اين فضا را مهيا نمود و رفتارهاي جمعي در آن را سروسامان بخشيد. بايد بتوان سه ماه ديگر فضاي کشور را تحليل و پيش بيني کرد و دست کم مشخص باشد که رئيس​جمهور از ميان کدام يک از سه نفر نامزد مشخص، خواهد بود.  
 
يکي از کاربران ما پرسيده بود که به عنوان يک عضو کميسيون اجتماعي، با اين همه مشغله​اي که در هيات رئيسه و حتي بيرون از مجلس داريد، اصلا وقت شرکت در جلسات اين کميسيون را داريد؟
قبول دارم که حضورم در جلسات اين کميسيون کمرنگ است. اما اعضاي کميسيون بويژه رئيس آن به من محبت دارند و هر وقت احساس مي​کنند جلسه مهم است، به من هم خبر مي​دهند که بروم. هر سال هم از روي لطف به بنده راي مي​دهند تا به عنوان نماينده کميسيون اجتماعي، عضو کميسيون تلفيق شوم. هرچند مي دانند که در آنجا کمتر پيش مي​آيد که از نظرات کميسيون اجتماعي دفاع کنم ولي حضور مرا در آنجا موثر مي​پندارند. من در آنجا برخي امور حساس را سروسامان مي​دهم.
اينکه عضو کميسيون اجتماعي مي​شوم هم به دليل آن است که در هر دوره​اي از مجلس نماينده​ها معمولا کششي به سوي کميسيون اجتماعي ندارند و بيشتر طالب عضويت در کميسيون امنيت ملي و يا برنامه و بودجه هستند. براي همين من به کميسيون اجتماعي مي​روم تا نصاب اعضايش حفظ شود. البته کميسيون اجتماعي وظايف مهم و تعيين کننده​اي را هم بايد بررسي کند.  وظايف سنگيني همچون بحث ترکيب تشکيلات دولت و ادغام وزارت خانه​ها از امور مهم اين حوزه بود که در مجلس هشتم به خوبي انجام شد.
 
يکي از کاربران ما موضعتان در مورد آقايان موسوي، کروبي وهاشمي را جويا شده است. شما از يک طرف از «ساکتين فتنه» شناخته مي​شويد و از طرف ديگر مواضع تندي در قبال نامزدهاي مغلوب انتخابات گذشته داريد. يکبار هم گفته وبديد که ناقل پيام​هاي شوراي نگهبان به انها بوده​ايد. به نظر مي​رسد که از هر دو طرف در معرض انتقاديد. کمي در اين باره توضيح بدهيد که مغضوب دو طرف هم نباشد.
من که هميشه مظلوم بوده​ام! واقعيتش اين است که امثال من با برخي تندروها اختلاف نظر داريم. ما به مواضع آنها نقد داريم و اظهارات آنها را وارد نمي​دانيم. بحثمان هم از منظر «زمان شناسي» است. تا يک هفته بعد از اعلام نتايج انتخابات 22 خرداد 88،  ملاقات​هاي متعددي از سوي افراد مختلف در نظام با آقايان موسوي و کروبي انجام شد. اگر زماني امکان پذير باشد که نوار اين ديدارها منتشر شود، همه خواهند ديد که محور همه اين مذاکرات اين بود که شما دونفر خيلي هم ادم​هاي خوبي هستيد، منتخب امام بوده​ايد، رئيس مجلس و نخست وزير مملکت بوده​ايد، پس بياييد و از اين سرمايه ميليوني آراي خود به درستي استفاده کنيد و در چارچوب قانون اساسي و کار سياسي، آن را به کار ببنديد. من هم همين توصيه را به آنها بويژه به مهندس موسوي داشتم.
حالا يک نفر يا يک جرياني بيايد اين توصيه مرا پس از ماه​ها که موسوي مرتکب تندترين کارهاي ضد انقلابي شد و دچار حضيض ذلت گرديد، الم کند و بگويد باهنر هنوز هم همين نظر را دارد، يک  بداخلاقي سياسي است. قطب​زاده يک زماني رئيس صداوسيما بود و من بخاطر حمايت از او چقدر از منافقين فحش خوردم! آيا مي​شود يک نفر حالا بيايد و بگويد که چرا من از او حمايت کردم؟ آن موقع من از قطب​زاده به عنوان يک فرد منصوب امام(ره) در صداوسيما حميات کردم نه يک خائن وطن فروش.
 
من معتقدم که يکي از عوامل بصيرت، «زمان شناسي» است. برخي از يک هفته بعد از انتخابات 88 مي​گفتند اين دو نفر را به ما بدهيد تا در ميدان قيام اعدامشان کنيم و مشکل حل شود. اما در آن زمان ما معتقد بوديم که بايد آنها را نصيحت کنيم. حتي با رويي گشاده​تر از ما حضرت آقا تا سه ماه بعد از انتخابات، آنها را نصيحت مي​کردند که به دامان نظام و انقلاب برگردند.
به نظر من برخي تندروي​ها، از روي ساده انگاري آنها بود. اگر هم آنها مستحق اعدام باشند هم بايد در يک دادگاه عادله محکوم شوند  که زمانش الان نيست. شاهد حرف من هم «9 دي» است. ما نمي​توانستيم راهپيمايي «9 دي» را «25 خرداد» راه بياندازيم. «9 دي» بعد از حوادث «13 آبان» و «16 آذر» و هنجار شکني​هاي عاشورا شکل گرفت. معلوم است که در 25 خرداد، تعداد طرفدارهاي معترض موسوي بيشتر بودند ولي به تدريج مرزبندي​ها بيشتر شد تا به 9 دي رسيد. اما متاسفانه برخي فکر مي​کنند با اين تند وتيزي​ها و راديکال​بازي​ها و ساکتين فتنه خواندن​ها، فضا را مي​توانند به نفع خود تغيير بدهند. بارها گفته​ام که يکي از جانبازان جنگ صفين، همان «شمر»ي بود که امام حسين(ع) را به شهادت رساند. يکي مي​گفت از همان جنگ صفين، بايد به شمر فحش داد! اما امام علي(ع) با اينکه به عنوان يک معصوم از آينده مطلع بود و مي​دانست که او با فرزندش چه خواهد کرد، شمر را طرد نکرد.
از اين رو، تندروي​هاي برخي آقايان اوج عدم بصيرت آنها است که مي​گويند حق و باطل را مي​شناسند ولي «زمان» را نمي​شناسند. البته سکوت برخی از این دوستان در برابر انحراف و معدودی از آنها در برابر اختلاس نیز تاییدی است بر ضعف بصیرت ایشان. برخی نیز القابی مانند کاسبین فتنه و یا حتی کرکس فتنه هم به برخی از این برادران تندروی ما می دهند که البته بنده با اینگونه تعابیر تند موافق نیستم.
 
به نظرتان مهمترين چالش​هاي پيش روي مجلس نهم چيست؟
منهاي بحث​هاي سياسي، مبرم​ترين مسئله روز ما، بيکاري است. علي​رغم تلاش زياد دولت، براي ايجاد اشتغال پايدار، برنامه درست و حسابي در اين دولت نداشته​ايم و اين آمارهايي که مبني بر ايجاد دو و نيم ميليون شغل ارائه مي​دهند، شوخي است! در طول برنامه پنجم ما محاسبه کرديم اگر همه سرمايه​هاي کشور بسيج شود، بيش از يک ميليون و صد هزار شغل در هر سال، نمي​توان ايجاد کرد.
البته هربار که به اين آمارهاي دولت اعتراض مي​کنيم آقاي رئيس​جمهوي مي​گويد شما چرا با اشتغالزايي دولت مخالفيد! در حاليکه ما مخالف نيستيم. حرفمان اين است که به قول معروف، با 100 تومان پول نمي​توان 500 تومان خريد کند. اگر هم کسي چنين کاري بکند يا  ميخواهد دزدي کند و يا عقلش کم است که چنين ادعايي کرده!
يک لطيفه​اي هم در اين باره هست، شنيده​ايد؟ مي​گويند يک نفر گفته بود خوش​به​حال گذشته که با صد تومان کلي از فروشگاه​ها مي​شد خريد کرد اما حالا با اين همه دوربين مخفي در فروشگاه​ها نمي​توان با 100 تومان خريد زيادي کرد! حالا هم مگر دوربين مخفي نباشد که دولت بتواند اينقدر اشتغال ايجاد کند! براي همين است که مي​گويم ايجاد دو ميليون ونيم شغل در سال، بيشتر به يک طنز شبيه است.
همانطور که گفتم، براي دوره آينده مجلس، مبرم​ترين مساله داخلي کشور ايجاد اشتغال و افزايش سطح عمومي کارهاست.
 
در مسائل سياسي و ديپلماتيک چطور؟
به نظرم پس از شکل​گيري مجلس نهم هم هنوز نبايد از فتنه و انحراف غافل شويم . مساله اصلي سياست ما فتنه است، البته بايد مراقب انحراف هم بود. بويژه در شرايطي که مشخص نيست، فشارهاي خارجي هم کم شود يا نه. قطعا ما براي پيشبرد برنامه هسته​اي​مان متحمل فشارهاي خارجي زيادي خواهيم بود که بايد ضمن ايجاد آرامش در فضاي داخلي کشور، اين مشکلات بيروني را هم مديريت کرد و با آن مقابله نمود.
 
به عنوان آخرين سوال، پيش​بيني​تان از ميزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس چقدر است؟
به قول هواشناسان رکورد «کمينه» ميزان مشارکت در تهران 30 درصد است که مطمئنم حتما از اين کف عبور مي​کنيم و انشالله هرچه به پيش برويم ميزان مشارکت به 40 درصد و بالاتر هم برسد. به اين ترتيب بيش از حدود دو ميليون نفر از مردم تهران در انتخابات شرکت خواهند کرد. در کل کشور هم فکر ميکنم ميزان مشارکت حدود 60 درصد باشد.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: