كدخبر: ۸۶۸
تاريخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۶:۳۱
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
دوست ندارم تکراري بشوم
گفتگو با مهتاب کرامتي
ديگر بايد عادت کنيم که هر بار با نام «مهتاب کرامتي» روبه‌رو مي‌شويم منتظر غافلگيري هم باشيم. چه آن‌ وقتي که پاي تماشاي فيلمي ‌مثل« زن‌ها فرشته‌اند» مي‌نشينيم و چه زماني که او را در قالب زن جنوبي در سريال «خاک سرخ» مي‌بينيم. با اين‌همه امسال سال غافل‌گيري تمام عيار است. طي يک سال کرامتي در 6 نقش متفاوت ظاهر شده است. کافي است نام فيلم‌هاي او را مرور کنيم: «زن‌ها فرشته‌اند»، «آتش سبز»، «دورزخ، برزخ، بهشت»، «ترديد»، «بيست» و «شبانه‌روز». در هر کدام از اين نقش‌ها هم او تمام خاطرات قبلي از بازي‌اش را از ذهن تماشاگر خارج مي‌کند و شخصيت تازه‌اي در برابرش قرار مي‌دهد. همين بازيگوشي و علاقه به حضور در نقش‌هاي متفاوت است که باعث مي‌شود در فيلم «بيست» حتي ظاهرش هم به کلي تغيير کند. آنهايي که به تماشاي فيلم‌هاي امسال «مهتاب کرامتي» نشسته‌اند مي‌دانند که سيمرغ بلورين بهترين نقش مکمل زن شايسته‌اش بود. در يک ظهر زمستاني در دفتر يونيسف پاي حرف‌هاي او درباره فيلم‌هاي مختلفش نشستيم. حرف‌هايي که سليقه بازيگر خوش‌نام سينماي ايران را نشان مي‌دهد.

- اين روزها همه مي‌دانند مهتاب کرامتي را مي‌شود در دفتر يونيسف ديد. کار به عنوان سفير صلح براي شما وقتي باقي مي‌گذارد تا به سينما برويد و اصلا به بازيگري فکر کنيد؟
راستش سعي مي‌كنم بيشتر وقت آزادم را تا جايي كه مي‌توانم همينجا بگذرانم. احساس مي‌كنم حضورم در اينجا خيلي بيشتر از چيزي که الان هست مي‌تواند مفيد باشد. كارهاي زيادي را مي‌توانم در اين مکان و با اين عنوان انجام بدهم. البته مقوله فيلم هميشه برايم جذاب بوده است و با بيشتر شدن فعاليت‌ها و كارهايم، بايد بتوانم برنامه‌ريزي دقيق‌تري داشته باشم تا به همه كارهايم برسم. خب، فيلم‌ مي‌بينم و ترجيح مي‌دهم اين فيلم‌ها را هم در سينما ببينم. براي همين در هر دوره جشنواره فجر به صورت ديوانه‌وار بيشتر فيلم‌هايي كه بتوانم را مي‌بينم.

-پس امسال فيلم‌هاي زيادي ديده‌ايد؟
تقريبا...

-شما امسال 4 فيلم در جشنواره داشتيد و درباره خيلي از آنها در ايام جشنواره حرف زديد. اما در مورد فيلم «دوزخ، برزخ، بهشت»خيلي صحبت نکرديد. فکر مي‌کرديد خيلي خوب نشده و اندازه کارهاي ديگر نيست يا اينکه فيلم‌هاي ديگر حرف بيشتري داشتند؟
شايد يکي از دلايلي که باعث شد من خيلي به اين موضوع نپردازم اين نکته بود که من 3 فيلم ديگر هم داشتم و آنها زودتر نمايش داده شدند. هياهو هم در مورد آنها بيشتر بود. مثلا کارگردان فيلم «ترديد» کسي بود که 17 سال کار نکرده بود و همه مشتاق بودند کارش را ببينند. به علاوه مشکلاتي که در يک بار توقف پروژه پيش آمده بود و طولاني شدن کار و تغيير بازيگران هياهويي به وجود آورده بود و همه مشتاق بودند فيلم را ببينند. دومين کار «شبانه روز» بود که بازيگران حرفه‌ايي زيادي در آن حضور داشتند و کارگردان‌هايش بعد از 3 سال آن را ساخته بودند و همه منتظر بودند ببينند اين حجم عظيم بازيگران چه کار کردند. فيلم «بيست» هم همه چيزش متفاوت بود و تمام بازيگرانش حرفي براي گفتن داشتند. به خصوص حضور آقاي پرستويي در هر فيلمي‌ کنجکاوي وحشتناکي ايجاد مي‌کرد. چون ايشان معمولا اشتباه نمي‌کنند و فيلم‌هاي خوبي را براي بازي انتخاب مي‌کنند. به علاوه هميشه در زمان توليد فيلم صحبت از متفاوت بودن آن بود. عکس‌هايي از فيلم ديده شده بود که در آنها هم گريم من متفاوت بود و هم گريم آقاي خمسه و رضايي. همچنين نوع فيلمنامه و همان يک خطي که آقاي کاهاني عنوان کرده بود و شيوه متفاوت بازي آقاي خمسه و... باعث شده بود همه مشتاق ديدن اين فيلم باشند. در مورد «برزخ دوزخ بهشت» چنين اتفاقاتي نيفتاده بود. فيلم، اول سال و در سکوت خبري کار شد و خيلي بي‌حاشيه و بي‌سروصدا به جشنواره رسيد. شايد به اين خاطر بود که در موردش خيلي صحبت نشد با اينکه فيلم روان و خوبي بود.

-خيلي‌ها همان زمان مي‌گفتند مهتاب کرامتي باز هم يک نقش تکراري بازي کرده. شايد همين باعث شد کنجکاوي زيادي براي ديدن شما در فيلم «دوزخ، برزخ، بهشت» به وجود نيايد. اينکه نقش همان زن شيک و خونسرد و مودب را بازي مي‌کرديد...
هميشه که نمي‌شود کار متفاوت کرد. هر چه قدر هم که بازيگر تلاش بکند در نقش‌هاي متفاوت ظاهر بشود اما باز هم يک سري از اين جنس نقش‌ها به او پيشنهاد مي‌شود. شخصيت‌هايي که به فيزيک و چهره‌اش نزديک‌تر است و داستاني کاملا عادي و رئال دارد. سليقه خود من هم فيلم‌هايي است که خط روايي ساده‌ايي دارند.

-پس چرا فيلم «بيست» را انتخاب کرديد؟ اينجا که قرار بود چهره شما کاملا تغيير کند...
خب، اگر کارگردان «بيست» آقاي کاهاني نبودند و من با ايشان و کارهايش آشنايي نداشتم و چنين فيلمنامه‌ايي براي بازي به من پيشنهاد مي‌شد، به شدت مردد مي‌شدم. اما از آنجا که قبلا با آقاي کاهاني کار کرده بودم، کار را قبول کردم. من اعتقاد دارم که به کارگردان بايد اطمينان داشت؛ وگرنه نمي‌توانم کار کنم. شايد بعضي از بازيگرها مي‌توانند کاملا مستقل عمل بکنند. ولي من دوست دارم به کارگردانم اعتماد داشته باشم و احساس کردم ايشان حتما تفکر و شناختي داشتند که اين پيشنهاد را به من دادند. به علاوه اينکه قرار شد ما در مورد اين موضوع قدم به قدم پيش برويم. با اينکه نقش برايم جذاب بود و دوست داشتم در اين کار حضور داشته باشم، اما به هيچ عنوان دلم نمي‌خواست با تصميمي‌ که مي‌گيرم کل فيلم و زحمات تمام گروه را زير سوال ببرم. در اول راه با آقاي کاهاني به اين نتيجه رسيديم که اگر در تست گريم، جوابي را که مي‌خواهيم نگيريم بهتر است کار را اصلا شروع نکنم. اما «نويد فرح‌مرزي» طراح گريم‌کار خيلي کمک کرد که گريم آن چيزي باشد که من و آقاي کاهاني را راضي کند.

-چه چيز اين نقش جذاب بود؟اينکه يک نوع قالب‌شکني بود يا اينکه جاي كار بيشتري داشت؟
هر سه! سومين دليل پشت صحنه و مهره‌هاي خيلي خوبي بود که در اين فيلم حضور داشتند. براي من پشت صحنه کار خيلي مهم است. اين که مهره‌هاي فيلم کجا و چطور چيده شده‌اند .حضور آقاي پرستويي، عليرضا خمسه، حبيب رضايي، فرشته صدرعرفايي، تيم کارگرداني و.. تمام اينها باعث شد که من احساس امنيت کنم.

-مهم‌ترين ويژگي فيلم «بيست» بازي‌هاي فيلم يکدست بود. براي رسيدن به اين يکدستي چقدر تمرين کرديد و چقدر مربوط به فيلمنامه و کارگرداني بود؟
قسمت اعظمش مربوط به نوع فيلمنامه و تکرار و بازبيني و ديدي است که کارگردان نسبت به اين موضوع داشت. در «بيست» فيلمنامه چندين‌بار بازنويسي شد و بعد از آن رسيديم به دورخواني. هم قبل از فيلمبرداري و هم در لوکشين، دورخواني داشتيم. فيلمنامه حتي آن موقع هم تغيير کرد و بازنگري آخر، هنگام دورخواني و براساس حسي که بازيگر‌هاي مختلف براي ايفاي نقش به فيلمنامه منتقل مي‌کردند اتفاق افتاد. آقاي کاهاني کاملا آمادگي‌اش را داشتند و بعد براي هر پلان قبل از شروع فيلمبرداري باز هم روي ديالوگ‌ها و بازي تمرين داشتيم. زمان فيلمبرداري هم امکانش بود که آقاي کاهاني در نوع بازي و ديالوگ به يک نتيجه ديگر برسد. ولي جلوي دوربين بداهه‌ايي اتفاق نمي‌افتاد. چون قبلا راجع به تک تک ديالوگ‌ها و بداهه‌هايي که بازيگران مي‌خواستند بگويند صحبت شده بود. «بيست» فيلمي ‌بود که همه ما هميشه در آن حضور داشتيم و به هم کمک مي‌کرديم. اين ارتباط متقابل خيلي به من کمک کرد.

-خود شما براي رسيدن به اين نقش و حفظ يکدستي کار چه کرديد؟
براي تک تک رفتار‌ها با آقاي کاهاني تمرين مي‌کردم. براي فرم راه رفتن، ايستادن، حالت بدن، شانه‌ها و... تمام تلاشمان را کرديم. مي‌خواستيم تمام چيزهايي را که در مهتاب کرامتي نمود داشت و مردم ديده بودند و مي‌شناختند حذف کنيم تا به چيزي برسيم که بتواند در کنار بقيه قرار بگيرد و تو ذوق نزند. موقع فيلمبرداري پيشنهادهايي به آقاي کاهاني دادم و آن موقع نپذيرفتند. الان مي‌بينيم که چقدر خوب شد که قبول نکرد. شايد اگر آن کارها را انجام مي‌دادم ديگر در اين قالب جا نمي‌گرفت و يکدستي کار از بين مي‌رفت. حتي بعضي از پلان‌هايي که دوست داشتم هم در تدوين حذف شده بود.

-براي نشان دادن بي‌پناهي يک زن جنوب‌شهري تنها که از نگاه اطرافيانش در امان نيست و عصبيتش را در رفتار خشونت‌آميزش با دخترش مي‌بينيم. روي نمونه‌هاي واقعي اينطور آدم‌ها تحقيق کرديد؟
وقتي يک زن دارد تنها در اجتماع زندگي مي‌کند، هميشه بايد مراقب باشد. چون هميشه اين نگاه‌ها وجود دارند. اين خيلي مربوط به طبقه و وضعيت اجتماعي نيست. فقط مشکل اينجاست که آن قشر از جامعه به خاطر اينکه کمي‌ ضربه‌پذيرترند، کارشان سخت‌تر است. اما در کل قضيه تفاوتي وجود ندارد. اين نوع آدم‌ها را زياد اطراف‌مان مي‌بينيم در مورد خشونتي که با دخترش داشت براي خود من هم بسيار غريب بود. چون اصلا نمي‌توانم بپذيرم که چنين برخوردي با کودکان داشته باشيم. اما مي‌بينيم اولين جايي حقوق يک کودک رعايت نمي‌شود و مورد خشونت اطرافيان قرار مي‌گيرند، در خانه و خانواده آنان است. از همين‌جا بايد اين تربيت شکل بگيرد و ديديم که اين اتفاق در طول فيلمنامه افتاد.

-جواب نداديد. براي اين کار تحقيق هم کرديد و اصولا به تحقيق کردن براي ايفا کردن يک نقش معتقديد؟
معتقدم براي نقش‌هاي متفاوت بايد به شکل‌هاي متفاوت تحقيق کرد. اينکه بتوانيم براي هر نقش يک نفر را به عنوان يک مثال زنده داشته باشيم، هميشه امکان‌پذير نيست. در اين جور مواقع است که اگر کارگردان در مورد پرسوناژ‌هايش تحقيق کرده و نمونه داشته باشد، خيلي مي‌تواند به بازيگر کمک کند. حداقل کدهاي ابتدايي را مي‌تواند بدهد که بعد با بازيگر به نتيجه برسند. چون فقط ديدن و فهميدن اينکه اين نوع آدم‌ها چه جوري هستند شايد خيلي به بازيگر کمک نکند. بايد ببنيم من مهتاب کرامتي چطور مي‌توانم خودم را به شکلي در بياورم که باور‌پذير باشد.

-مي‌گويند سيمرغي که در جشنواره فجر گرفتيد به خاطر جسارت در برهم زدن چهره‌تان بود....
اين موضوع را مي‌شود به حساب شانسم گذاشت که گريم متفاوت باعث توجه بيشتر به آن نقش شد. ولي اين مي‌توانست به ضرر من هم بشود. چون وقتي چهره من را به آن شکل مي‌بينند خيلي ريزبين‌تر و تيزبين‌تر اين نقش را بررسي مي‌کنند. اين ويژگي مي‌تواند موثر باشد اما اصل نيست. چون حتما بازي متفاوت و خوبي ديده‌اند که جايزه داده‌اند. وگرنه سيمرغ بهترين چهره‌پردازي مي‌دادند.

-نقطه مقابل نقشي که در «بيست» داشتيد، نقش‌تان در فيلم «ترديد» بود. در اين فيلم شما همان جذابيت و زيبايي هميشگي را داشتيد. اما نقش‌تان منفي بود و يک نوع قاعده‌شکني به حساب مي‌آمد. انگار واروژ کريم‌مسيحي مي‌خواست به تماشاگر عادت کرده به چهره شما رو دست بزند...
به نکته خوبي اشاره کرديد. هر خصوصيتي دو وجه دارد. زماني که اين نقش به من پيشنهاد شد، به دليل منفي بودنش نگرانم کرد و در مورد نگراني‌ام با آقاي کريم مسيحي صحبت کردم. نقشي ذاتا منفي که نمي‌دانستيم بازتابش به چه شکل بود. براي همين ريسک بزرگي بود. آيا بيننده‌ها دوست دارند من را با اين نقش ببينند يا نه؟ چون اين به نوعي قالب‌شکني است. چيزي که خيلي مهم بود و نمود پيدا کرد اين بود که کار آنچناني در جهت غلو شخصيت انجام نشد. گريم اغراق شده هم نداشتيم آقاي کريم‌مسيحي به شدت از درشت‌نمايي دوري کرد تا همه چيز خيلي عادي باشد و ظاهر قضيه نشان ندهد که من در آن نقش چه تصميمي ‌دارم.

-از واروژ کريم‌مسيحي پرسيديد چرا شما را براي اين نقش انتخاب کرده است؟
اتفاقا پرسيدم که چرا بايد من اين نقش رو بازي بکنم. گفت شايد بازي من در اين نقش کمک کند تماشاچي‌اي که هميشه من را در نقش‌هاي مثبت ديده است دچار تريد بشود که اين کيست؟ حرف‌هايش راست است يا نه؟
دليل خودتان براي انتخاب اين نقش چه بود؟يک تجربه جديد يا به رخ کشيدن قدرت بازيگري؟
يک تجربه جديد بود. چون از بازي در نقش منفي ترس دارم. ولي اين فيلم اين امکان را به من مي‌داد که در يک تجربه کوتاه خودم را محک بزنم. اما هيچ وقت به دنبال به رخ کشيدن نبودم. هميشه دنبال تجربه نقش‌هاي متفاوتم که آيا امکانش هست و باور پذير مي‌شود يا نه؟ در اين مورد به خصوص دوست داشتم با آقاي کريم مسيحي کار کنم. در هر صورت پروژه يک بار به تاخير افتاد و مشکلاتي به وجود آمد. ولي دوست داشتم در اين تيم باشم. همه مي‌گفتند که به هر شکل بايد براي ساخته شدن اين فيلم کمک کرد.

-کار با واروژ کريم‌مسيحي و وسواس‌هايي که هنگام کار دارد و مشکلاتي که به خاطر توقف و طولاني شدن کار به وجود آمد سخت بود ؟
کار خيلي سنگين بود. تعداد سکانس‌ها، ديالوگ‌ها، پرسوناژ و لوکيشن‌ها زياد بود. حضور من کوتاه و در اواخر کار بود و براي همين خيلي با مشکلاتي که بقيه گروه داشتند درگير نشدم.

-اما يکي از تجربه‌هاي امسال شما بازي در فيلم «شبانه‌روز» بود. به نظرم فيلمي ‌با اين ريتم سريع و نماهاي متعدد، بازي را سخت مي‌کند. چون امکان حفظ راکورد بازي مشکل است. اين طور نيست؟
حفظ ريتم خيلي براي کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار مهم بود. من هميشه از خودشان
مي‌پرسيدم که الان بايد چطور باشم. طرز حرف زدن و سطح صدايم درست است يا نه و ... اما اپيزود من آرامش بيشتر و پلان‌هاي طولاني‌تري نسبت به بقيه اپيزودها داشت. حتي ما پلاني داشتيم که 3 دقيقه و نيم بود و نسبت به بقيه فيلم و پلان‌هاي 5 يا 10 ثانيه‌ايي خيلي طولاني بود. بازيگران هر اپيزود با هم روخواني داشتند. مثلا من و آقاي فروتن، پارسا پيروزفر و سپيده اعلايي با هم تمرين مي‌کرديم. موقع فيلمبرداري هم هيچ حرکت و ديالوگي به فيلمنامه اضافه نشد. چون همه چيز از پيش مشخص بود و کيوان و اميد دليلي براي اينکه چيزي اضافه کنند نداشتند. البته در تدوين به خاطر اينکه زمان فيلم زياد شد يک‌سري از پلان‌ها حذف شد. کيوان و اميد به نظر من 4 تا فيلم کار کردند. مي‌شود گفت اپيزودي که من در آن حضور داشتم خودش 2 اپيزود بود که از گذشته مي‌آمد و به زمان حال مي‌رسيد و در آخر با داستان «مرجان» ترکيب مي‌شد.

-مدل کارگرداني در قسمت فيلم در فيلم اپيزود شما شبيه به کارگرداني محمدرضا اصلاني نبود؟ اينکه بازيگران انگار قسمتي از يک تابلوي نقاشي هستند؟
اين برمي‌گردد به دغدغه و سليقه کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار. درست است که شاگرد آقاي اصلاني هستند و سبک‌ او را دوست دارند و ردپاي استادشان را مي‌توانيم در کارشان ببينيم. اما در قسمتي ديگر ريتم تند و پلان‌هاي پست سر هم داريم که يک چيز کاملا متفاوت با کارهاي آقاي اصلاني است کيوان و اميد چيزهايي که از استادشان ياد گرفته‌اند را باتجربه و علاقه‌مندي‌هاي خودشان تلفيق کرده‌اند و در کنار هم قرار داده‌اند که به نظر من جواب داده است.

-به عنوان يک تماشاگر ريتم تند، فرم روايت و بازيگوشي‌اي که در فيلم بود اذيتتان
نمي‌کرد؟

من فيلم را دوست داشتم. فيلم‌هاي زنانه در سينماي ما بسيار کم هستند و اين فيلم جزو معدود فيلم‌هايي بود که به اين موضوع پرداخته بود. نمي‌توانم به عنوان يک تماشاچي عادي نظر بدهم. چون فيلمنامه را بارها خوانده‌ام و قطعا نمي‌توانم خودم را با تماشاچي که بدون خواندن فيلمنامه توي سالن سينما نشسته مقايسه بکنم. ولي براي خود من 70 درصد فيلم، نو بود.
بچه‌ها کارهاي خوبي کردند تا در طول فيلم تماشاگر دچار اشتباه و سردرگمي‌ نشود. مثلا رنگ اپيزودها ريتم و حتي موزيک آنها با هم متفاوت بود و اين مي‌تواند به تماشاچي کمک کند. اما طبيعي است که در فيلم‌هاي اپيزودي بيننده 30-20 دقيقه اول فيلم کمي‌ گيج شود. مهم بعدش است که کارگردان بتواند خوب فيلم را جمع کنند و به انتها برساند.
اما ايرادي که به فيلم گرفته شد اين بود که فيلم مقدمه‌چيني زيادي داشت ولي در 20 دقيقه پاياني تمام قصه‌ها را بهم ربط داد و فيلم را تمام کرد.
فيلم را نمي‌تواستند 4 ساعت طول بدهند. آدم‌هاي اين زمان دارند به سمت ميني‌مال شدن پيش مي‌روند. مي‌خواهيم زود به نتيجه برسيم. اين فيلم زندگي يک شبانه‌روز يك نفر است که قرار نيست اتفاق هيجان‌انگيزي در طول 24 ساعت بيفتد و نتيجه آنچناني گرفته بشود يا حتي در انتها ما هپي‌اند ببينيم. اين داستان زندگي يک‌سري آدم‌هاي معمولي است که وقتي فيلم تمام مي‌شود تازه بايد به آن فکر کرد. مقدمه‌چيني از همه چيز مهمتر است. چون زندگي عادي ماست. قرار نيست آخرش که من به خانه‌ام مي‌روم اتفاق خاصي بيفتد. اين برمي‌گردد به اينکه از روز اول چه اتفاقي براي من افتاده است.

-با توجه به اينکه نقش‌هاي متفاوتي را تجربه کرديد قالب مورد علاقه خودت را پيدا کرديد يا هنوز هم به دنبال تجربه نقش‌هاي متفاوت هستيد؟
نمي‌خواهم خودم را محدود کنم. خوشحالم که توانستم 4 نقش متفاوت را تجربه کنم و با کارگردان‌هاي فهيم کار کنم. اصلا نمي‌توانم بگويم کدام نقش را ديگر نمي‌خواهم بازي کنم و کدام را باز هم تکرار مي‌کنم. به هيچ عنوان دوست ندارم تکرار بشوم. تماشاگران هم دوست ندارند من را در يک قالب هميشگي ببينند. دلم مي‌خواهد اگر امسال هم امکانش فراهم شد 4 تجربه متفاوت از اينها داشته باشم.

-اين ماجراجويي و بازي در نقش‌هاي متفاوت را تا كجا مي‌خواهيد ادمه بدهيد؟
تا جايي كه كارگردان‌ها اجازه بدهند. چيزي هميشه مدنظر دارم و به آن رسيده‌ام اين است که براي همه روزهاي زندگي و سال‌هاي آينده به هيچ عنوان نمي‌شود برنامه‌ريزي كرد. ما فقط مي‌توانيم در زمان محدود از امكانات محدود بهترين استفاده را داشته باشيم. الان نمي‌توانم بگويم در آينده چه اتفاقي خواهد افتاد. فقط مي‌توانم براي زمان محدودتري برنامه‌ريزي داشته باشم و ترجيح مي‌دهم صبر كنم و ببينم چه پيش مي‌آيد بعد تصميم بگيرم.

-شما البته امسال يک غافلگيري هم در بازي داشتيد. بازي در فيلم‌هايي مثل «آتش سبز» کار عادي نيست. چون نه قصه سرراستي دارد و نه نقش چندان قابل درک است. آ‌نجا چطور کار کرديد؟
ايشان تعداد زيادي نقاشي به ما نشان دادند. آقاي اصلاني يک نقاش ماهر و يک کارشناس بسيار خوب در اين زمينه هستند و ما به عنوان اولين تزئينات اتاقي که قرار بود 3ماه در آن زندگي کنيم يک‌سري تصوير از نقاشي داشتيم که وقتي فيلم را ديديم متوجه مي‌شديم که چقدر پلان‌هاي گرفته شده از نظر نورپردازي، کمپوزيسيون، شکل‌ها و فرم‌هايي که شما مي‌گوييد شبيه آن نقاشي‌ها هستند. در مورد فرم حرکت، بدن و بيان هم آقاي اصلاني آنچه را که مي‌خواستند براي ما توضيح داده بودند. خيلي شکل رئال نداشت و به حرکات فرم نزديک‌تر بود. يک مقدار حرکات دست و پا متفاوت‌تر بود و خيلي استريليزه بودند و تمام حرکات اضافي حتي از چشم هم حذف شده بود.

-پس آقاي اصلاني نمي‌خواستند موقع بازي کردن حرکتي از بازيگر به چشم بيايد و ترجيح مي‌داد بازيگرانش جزئي از صحنه باشند...
بله. اين خيلي مهم بود که بازيگر نخواهد خودش را به نمايش بگذارد. کارگردان هم تمام تلاشش را مي‌کرد که اجزاي صحنه ـ که بازيگر هم مي‌تواند يکي از آنها باشد ـ همه در کنار هم، شکل خوب و مناسبي داشته باشند. حالا بازيگر مي‌تواند اولين جز صحنه باشد.

-براي گفتن ديالوگ‌ها مشکلي نداشتيد؟
ما روي ديالوگ‌ها و احاديث کار کرديم. همانطور که مي‌دانيد تک تک ديالوگ‌ها سند و شناسنامه دارند و به هيچ عنوان نبايد به آنها به عنوان يک ديالوگ صرف نگاه کرد. ما براي اين کار چندين ماه شهرستان بوديم. خب، من خيلي خوشحال مي‌شوم که بتوانم براي يک کار اينگونه زمان بگذارم. خيلي خوب است به خاطر يک فيلم و فيلمنامه‌ايي که اين قدر از خود آدم دور است، از محيط زندگي روزمره‌مان هم دور بشويم و تمام دوستان و پشت صحنه چند ماه با هم در يک شهرستان زندگي کنند و زمان بيشتري را داشته باشند که با همديگر در مورد مسائل مختلف گپ بزنند و صحبت کنند.

-به نظر شما مخاطبان با مهتاب کرامتي را با چه تصويري به خاطر مي‌آورند؟ يک دختر جنوبي در خاک سرخ، يک خانم شيک و شهري، شاهزاده قجري و...
من نقش‌هاي متفاوتي را با گريم‌هاي متفاوت بازي کرده‌ام ولي جالب است که وقتي به خاطر کارهاي يونيسف به شهر‌ها و دهکده‌هاي دور افتاده مي‌روم آنها هنوز من را به عنوان نقشي که در «اصحاب کهف» داشته‌ام به خاطر مي‌آورند و شايد کمي‌ نزديک‌تر مهتاب کرامتي که در «خاک سرخ» بود. البته با توجه به رسانه‌هاي تصويري و cdها و dvdهايي که پخش مي‌شود شايد الان يک مقدار متفاوت‌تر شده باشد. ولي آن چيزي که براي من اهميت دارد اين است که مردم دغدغه‌ام هستند و به آنها فکر مي‌کنم.
مثلا يک تجربه خيلي جالبي که داشتم بعد از بازي در فيلم «حس پنهان» اتفاق افتاد. در آن فيلم نقش يک روان‌شناس را داشتم اما جالب بود خيلي از دوستاني که اهل سينما هستند و مي‌دانند که حضور در يک نقش، صرفا يک بازي است و ربطي به واقعيت ندارد، الان دوست دارند با من درددل کنند و احساس مي‌کنند من مي‌توانم گوش شنواي خوبي براي آنها باشم و راهنمايي‌شان کنم. اين براي من جذابيت دارد و هميشه به عنوان يک خاطره خوب برايم باقي مي‌ماند.

-با اينکه نقش‌هاي تلويزيوني که داشتيد بيشتر در ذهن‌ها باقي مانده و هنوز با آنها شناخته مي‌شويد نمي‌خواهيد دوباره در يک سريال بازي کنيد؟
تلويزيون فراگيرتر است و مردمي ‌که وقت سينما رفتن ندارند يا اصلا سينما را قبول ندارند معمولا وقتي تلويزيون را روشن مي‌کنند يک سريال را مي‌بينند و در ذهن‌شان مي‌ماند. خيلي دلم مي‌خواهد در سريالي که بتواند در دل مردم جاي خودش را باز کند بازي کنم. ولي هماهنگي‌اش براي خودم سخت است. اينکه بتوانم يک سال يا چند ماه زمان بگذارم و يک سريال را کار کنم. واقعا وقت مي‌خواهد.

-خب، حالا بعد از گرفتن سيمرغ چقدر معيار‌هاي انتخابتان تغيير کرده و سخت‌گيرتر شده‌ايد؟
زماني که از پله‌ها بالا مي‌روم بالا و جايزه را مي‌گيرم خيلي براي من جذاب است. فکر نمي‌کنم هيچ بازيگري بگويد که اين را دوست ندارد.به هر حال جايزه گرفتن خيلي جذاب است ولي وقتي که از پله‌ها پايين مي‌آييم وظيفه‌مان خيلي سخت‌تر شده است و ديگر نمي‌توانيم هر اشتباهي بکنيم. درست است که هر آدمي ‌مي‌تواند اشتباه بکند و بازيگر هم ممکن است در انتخاب اشتباه کند آن چيزي که مشخص است اين است که نه وسواس که بايد با دقت بيشتري انتخاب کرد. من واقعا بابت گرفتن سيمرغ خوشحالم.

-نظر تماشاگران سينما چقدر در انتخاب نقش‌هاي بعدي مهم است؟
چيزي که مشخص است اين است که در جشنواره، فيلم‌ها توسط مخاطب خاص ديده شده اما ترجيح مي‌دهم صبر کنم تا فيلم‌ها در زمان اکران با مخاطبان گسترده‌تر ديده بشوند .من جوابم را از آنها مي‌گيرم. دلم مي‌خواهد ببينم هرکدام از اين فيلم‌ها چه بازتابي دارند. بنابراين الان که در دوران رکود بعد از جشنواره‌ايم تا فيلم‌ها دوباره به جريان بيفتند به کارهاي ديگر و مسووليت‌هاي ديگرم مي‌بپردازم و منتظر مي‌مانم تا پيشنهاد جديدي به من بشود تا براساس نظرات مخاطبان و معيارهاي خودم به آن جواب بدهم. هيچ پيش‌فرضي هم در اين مورد ندارم که چه نقشي،چه کارگرداني،چه گروهي و...ولي اميدوارم که پيشنهادي باشد که دوباره بتوانم يک تجربه نو و متفاوتي را داشته باشم.

-نمي‌خواهيد عرصه‌هاي ديگري را در سينما تجربه کنيد؟
به هيچ عنوان فرصت اين کار را ندارم.اما زمينه توليد و تهيه هميشه برايم جذاب بوده است.

-يعني امکان دارد روزي مهتاب کرامتي را به عنوان کارگردان يک فيلم خاص و هنري ببينيم؟
شايد در نقش يک تهيه‌کننده...

-شما 12 سال است كه در سينما فعاليت مي‌کنيد و تمام ويژگي‌هايي كه براي تبديل شدن به يك سوپراستار نياز است را داريد. ولي چرا الان سوپراستار سينماي ايران نيستيد؟كم‌كاري يا بي‌ميلي خودتان؟
به اين مرزبندي‌ها و نامگذاري‌ها اعتقادي ندارم من بازيگرم اگر كه لياقتش را داشته باشم و ترجيح مي‌دهم در اين زمينه به شكل مثبت و مفيد تا جايي كه مي‌توانم كار كنم. من به غير از امسال كه 4 فيلم در جشنواره داشتم، اصولا كم كارم و خيلي كار نمي‌كنم. دغدغه اصلي من اين است كه بازيگري را به شكل‌ها و شيوه‌هاي مختلف انجام بدهم و تجربه‌هاي مختلفي را در بازي‌‌‌ها و نقش‌هاي مختلف داشته باشم. دوست ندارم يكي تيپ خاص را تكرار كنم. مي‌خواهم يك چنج حداقل براي خودم وجود داشته باشد و كارگردان‌ها هم اين امكان و فضا را به من بدهند تا بتوانم نقش‌هاي متفاوتي را بازي كنم.


منبع: اعتماد ملی
نظرات کاربران
* نام:
ايميل:
* نظر: